برچسب مینا کاوانی (مینا خسروانی)

لولیتاخوانی در تهران 1402

داستان این فیلم درباره زندگینامه معلمی شجاع است که مخفیانه هفت نفر از دانش‌آموزان دختر خود را برای خواندن آثار کلاسیک غربی ممنوعه در ایرانی که در آن انقلاب شده است گرد هم می‌آورد.

خرس نیست 1400

این فیلم دو داستان عاشقانهٔ موازی را به تصویر می‌کشد که در آن عاشقان با موانعِ پنهان و اجتناب‌ناپذیر، نیروی خرافات و مکانیکِ قدرت مبارزه می‌کنند. پناهی همزمان نقش خودش را بازی می‌کند. او در یکی از روستاهای ایران در مرز ترکیه است و سعی دارد تیمش را برای فیلم‌برداری در سمت ترکیه راهنمایی کند. پناهی با کمک دستیار کارگردانش که هر شب به ملاقات او می‌رود و تصاویر ضبط‌شده را به او تحویل می‌دهد، داستان یک زوج را روایت می‌کند که تلاش دارد برای فرار به فرانسه پاسپورت‌های جعلی بگیرد. در همان زمان پناهی ناخودآگاه درگیر سیاست روستای محل اقامتش می‌شود. شورای ریش‌سفیدان به ملاقات پناهی می‌روند و از او می‌خواهند که تصویری را که ادعاشده که او از یک زوج محلی گرفته باشد را نشان دهد. این تصویر یک رابطه ممنوعه را نشان می‌دهد. پناهی مدعی است که چنین تصویری را نگرفته‌است. روستاییان از باور او امتناع می‌ورزند. وضعیت تشدید می‌شود و فعالیت‌های هنری به ظاهر بی‌اهمیت عواقب ناگواری را در پی دارد.

آقا یوسف 1389

يوسف مسكوب صبح كه مي شود، مي رود نان سنگك مي گيرد و يكي هم براي پيرزن همسايه كه هيچ وقت او را نمي بينيم مي گيرد. آقا يوسف با دخترش رعنا صبحانه مي خورد. كيفي زير بغل مي زند و از منزل به سر كارش مي رود. در ميانه راهش وارد قهوه خانه اي مي شود كه آنجا همه او را مي شناسند. با دوستش مرتضي جباري يك بار ديگر صبحانه مي خورد.

كيف قبلي اش را با كيف ديگري عوض كرده و به سر كاري مي رود كه عارش مي آيد دخترش رعنا بداند. آقا يوسف خانه هاي مردم را تميز مي كند. مرتضي گاهي او را مي رساند و در راه با هم درددل مي كنند. مرتضي سال ها پيش از همسرش عصمت جدا شده و حق ندارد دخترش مريم را ببيند. وساطت آقا يوسف هم فايده اي ندارد. او عصرها قبل از رفتن به خانه، سري به عروس و نوه اش مي زند.

پسرش حميد مدتي‌ست به كانادا رفته و آقا يوسف جور خانواده او را مي كشد. يوسف بسيار دل بسته رعنا و نگران اوست. در خانه اي كار مي كند كه صاحبش دكتري است كه او را هرگز نمي بينيم اما دائماً زن ها به او تلفن مي زنند. ترگل كه در خانه دكتر كار مي كند از رفت و آمد زن ها به خانه اش براي آقا يوسف حرف مي زند. در حين تميز كردن خانه، ناگهان...