برچسب مینا نوروزی

قسم 1389

داستان زندگی پيرمردی را به تصوير می‌كشد كه در هويت و اعتقاداتش دچار ترديد شده و همين موضوع او را در مسير ديگری از زندگی قرار می‌دهد.

سربازخانه خانم ها 1397

فیلم سینمایی سربازخانه خانم ها زندگی دختری بیست ساله بنام نسترن با بازی (ستاره حسینی) را روایت میکند که تلاش میکند در کنکور سراسری در رشته پزشکی با رتبه خوب قبول شود ولی چند روز مانده به کنکور از طریق رادیو خبر تصویب شدن قانون سربازی رفتن خانم ها اعلام میشود و نسترن بالاجبار به خدمت سربازی میرود. و…

آخرین خون 1372

براي آشتي سلمان و صالح، دو برادر كهن سال كه طايفه هايشان با يكديگر تعارض دارند، اسماعيل، پسر سلمان و رابعه، دختر صالح به عقد هم درمي آيند. اما شب عروسي، غسان، پسر بزرگ صالح و همراهان موتور سوارش عروسي را با آتش زدن و زخمي كردن سلمان و كشتن گروهي از مردم به هم مي ريزند. قادر پسر ديگر صالح در تباني با غسان بر تغيير دادن وصيت نامه ي پدرشان كه غسان را از ارث محروم كرده خواهرش عاطفه را از منزل شوهرش جلال مي ربايد. نرگس، همسر قادر، نزد رابعه مي رود و او را از محل پنهان كردن عاطفه مطلع مي كند. رابعه نيز اسماعيل و جلال را خبر مي كند تا به محل موردنظر بروند. آنها عاطفه را نمي يابند. قادر نيز كه به غيبت نرگس شك كرده عاطفه را در محل اختفايش نمي يابد. جلال و قادر متوجه مي شوند غسان زودتر از آنها عاطفه را ربوده است. او كه از زمان وصلت عاطفه و جلال، به دليل توجه بيش از حد پدرش به جلال، حسادت كرده و به دليل درگيري هايش به زندان افتاده، تصميم دارد از جلال انتقام بگيرد. قادر، كه در مقابل برادر خود را مغبون مي بيند، به كمك جلال براي يافتن عاطفه پا پيش مي گذارد. آن دو در خانه ي غسان با گردن بند خونين عاطفه روبرو مي شوند و او را كشته شده مي پندارند. اسماعيل خشمگين با غسان و افرادش درگير و كشته مي شود. قادر با راهنمايي يكي از افراد غسان به محل استقرار او مي رود و به كمك جلال همسرش را مي يابد.

عروسی خون 1373

خانواده‌اي فقير كه زندگي كولي واري را اختيار كرده‌اند، از زادگاه خود دور افتاده‌اند. آن‌ها در قلمرو «خسرو خان» يك قاچاقچي با نفوذ مجبور مي‌شوند در ازاي بازپس گرفتن كاميون كه تنها وسيله كسب و كارشان است، دختر جوان خانواده را به عقد قاچاقچي در آورند. «حبيب» پدر پير خانواده كه زماني براي خود پهلوان بوده با اين معامله مخالف است، «رحمان» پسر جوان خانواده كه مجذوب كاميون شده است، به آن نيز نيازمند است. معهذا در روز عروسي همه چيز به هم مي‌ريزد، «خسرو خان» را به قتل رسانده و با دختر مورد علاقه‌اش «خورشيد» از آبادي مي‌گريزد...

سلام به انتظار 1374

دكتر رضا كه در كانادا مشغول به تحصيل بوده اكنون پزشك متخصص و جراح مغز و اعصاب است او در كانادا موقعيت بسيار عالي را كسب كرده، بطوريكه قرار است بيمارستاني داير كنند كه به نام و با رياست او باشد. دكتر رضا بعد از دوازده سال دوري از وطن براي ديدار اقوام به ايران باز مي گردد، او از طريق نوشته هاي مريم كه تحصيل كرده و دبير دبيرستان است با تحولات ايران و مسائل جنگ تحميلي و جبهه آشنا مي شود و عمل مهمي را نيز كه قرار بود در خارج از كشور انجام شود بر روي يك مجروح جنگي انجام مي دهد كه با موفقيت بسيار همراه مي شود، او به همراه مادر، پدر و خواهرش به خواستگاري مريم مي رود كه با جواب منفي او روبرو مي شود، اما وقتي به كانادا مي رود تصميم مي گيرد براي هميشه به ايران باز گردد و با مريم ازدواج كند.

آسمان پرستاره 1378

نسيم كه حالا زن جاافتاده اي است، خاطرات جواني اش در سال هاي 1320 را مرور مي كند. او كه پرستار است به ايستگاه قطار به پيشواز عليرضا، پسر افسر خانم كه از اراك آمده، مي رود. مادر عليرضا از آنجا كه او در امتحان هايش با نمره هاي خوب قبول شده به او اجازه داده تا تابستان را نزد خاله اش به سر برد. مهندس احسان كاملي، شوهر نسيم، نيز كه در پالايشگاه آبادان كار مي كند به تهران مي آيد و پس از آن كه محمود زماني، دوست شاعرش را ملاقات مي كند تصميم مي گيرد همراه با او، نسيم، عليرضا و دوست مشتركشان دكتر معارف براي تفريح به كافه رستوران رويال تهران بروند. در آنجا، زماني و دكتر معارف با هم مشاجره مي كنند و زماني كه بسيار حساس است به حالت قهر از كافه بيرون مي آيد. همان شب تعدادي از مأموران دولتي به منزل احسان مي ريزند و او را دستگير مي كنند. نسيم كه باردار است بر اثر ضربه مشت يكي از مأموران به شدت مصدوم مي شود و سقط جنين مي كند. اين براي او كه پس از پانزده سال مي خواسته فرزندي به دنيا آورد بسيار دردناك است. از طرفي نگران همسرش است. دكتر معارف به همراه نسيم به سراغ تيمسار كه گفته مي شود بازداشت احسان به دستور او بوده مي روند و تيمسار مي گويد كه احسان پرونده قطوري چه در زمان تحصيل و چه در زمان كار در شركت نفت دارد و از فعاليت هاي ضددولتي او در اعتصاب ها مي گويد. احسان به پاسگاه دورافتاده اي در كوير تبعيد مي شود و چندي بعد پاسگاه مورد حمله عده اي مسلح قرار مي گيرد. استوار سميع به احسان مي گويد كه خودش را نجات بدهد. استوار كشته مي شود و احسان با مهاجمان درگير مي شود. مهاجمان او را به عنوان اسير با خود مي برند ولي او در يك فرصت مناسب فرار مي كند و به زحمت خودش را به تهران نزد همسرش مي رساند. احسان در ديداري با زماني او را به لحاظ روحي بسيار آشفته مي بيند و مدتي بعد خبر مرگ زماني را مي شنود. احسان بار ديگر به دام مأموران امنيتي مي افتد و نسيم بعدها درمي يابد كه كشته شده است. سال ها بعد نسيم، خانه اي را كه زماني در آن زندگي مي كرده به عليرضا كه حالا پسر بزرگي شده و مهندس ساختمان است نشان مي دهد و قرار مي شود خانه نوسازي شود.