فصل ماهی سفید 1398
«فصل ماهی سفید» داستان یک خانواده ایرانی را روایت میکند که با مشکلات متعددی مواجه هستند. آنها برای حل این مشکلات به روشهایی متوسل میشوند که پایان مشخصی ندارد.
«فصل ماهی سفید» داستان یک خانواده ایرانی را روایت میکند که با مشکلات متعددی مواجه هستند. آنها برای حل این مشکلات به روشهایی متوسل میشوند که پایان مشخصی ندارد.
فیلم “ماه در سایه” روایتگر ماجرای تاریخی در دل زمان حال است. “كورش خالدي” دانشجوي كارشناسي ارشد رشته فيزيك به اصرار نامزدش “كيانا” قصد مهاجرت دائم به خارج از كشور را دارد. او به طور اتفاقي پي ميبرد كه چيزي شبيه تلسكوپ قرنها قبل از گاليله بهوسيله مسلمانان اختراع و استفاده شده است. در همين ايام دانشگاهي كه خالدي در آن درس ميخواند به بهانه روز جهاني نجوم و گراميداشت گاليله سميناري علمي برپا كرده است.
فیلم ژنرال، قصه دو روحانی به نام های حمید (شهبانی نوری) و کریم (یاسر ولایی) است که نیت کرده اند به جبهه آمده و در گردان شهادت که گردان خط شکن است، مشغول به خدمت شوند، اما از آنجایی که نیروهای این گردان تکمیل است حاج علی (علی اوسیوند) فرمانده گردان نمی تواند آن ها را بپذیرد.
محور داستان این فیلم درباره اتفاقات روز 13 آبان و تسخیر لانه جاسوسی آمریکاست. داستان آن با ورود یک کارگردان آمریکایی ایرانیتبار به جشنواره سینما حقیقت آغاز میشود. وی در کنفرانس مطبوعاتی با خبرنگاری به نام لیلا صولتی آشنا و طی اتفاقاتی با رویدادهای 13 آبان آشنا میشود.
فیلم ماجراهای زندگی دو همسایه را به تصویرمی کشد که یکی از این دو خانواده زندگی آرام و دیگری به دلیل بیکار بودن پدر خانواده و دعوا و اختلاف بین پدر و مادر روزهای پر تنشی را پشت سر می گذارند و پرتاب وسیله ای از سوی پارسا، پسر کوچک خانواده به حیاط همسایه ، آغاز ماجراهایی میشود که نه تنها از طلاق دو زوج جلوگیری می کند بلکه به نوعی باعث تحکیم بنیاد خانواده نیز می شود.
سریال مسلخ داستان زندگی هنری جوانی است که بعد از دریافت حکم مدیریت در ارتباط با پیمانکاران دچار مشکل می شود و این موضوع کنش های را هم در بین خانواده و زندگی شخصی او هم بوجود می آورد...
موضوع اصلی سریال یک مفهوم اخلاقی است که در هر یک از داستانها این موضوع تکرار میشود و بیشتر بازیگران در ابتدای هر قصه آدم فرعی هستند که در قصه بعدی به بازیگر اصلی بدل میشوند.
شب هزار و یکم داستان دکتر روانشناسی به نام سعید موهبتی است که همراه همسرش لیلا و تنها دخترش سارا زندگی خوبی را میگذرانند، اما دختری که از جنوب آمده آرامش زندگی آنها را برهم میزند.
داستانی که مربوط به روزگار حال ما بود، اما به خاطرات پزشکانی برمیگشت که در جنگ ردپایی به جا گذاشته بودند. قصهای معماگونه که یافتن دو خواهر دوقلو را بهانه کرده بود تا در این میان به روزهای جنگ و خاطرات و گذشته پزشکانی که در جنگ شیمیایی و جانباز شده بودند، بپردازد.