یلدا (کوتاه) 1397
جمشید ناپدری یلدا میخواداورا به عقد مردمسنی دراورد امادراین میان یلدا بخاطر برادرمعلول ومادرپیرش به این ازدواج تن نمیدهد ودریک شب تصمیمی میگیرد که ....
جمشید ناپدری یلدا میخواداورا به عقد مردمسنی دراورد امادراین میان یلدا بخاطر برادرمعلول ومادرپیرش به این ازدواج تن نمیدهد ودریک شب تصمیمی میگیرد که ....
داستان این سریال در سال ۷۱۰ هجری و سالهای سلطنت محمد خدابنده اولجایتو اتفاق میافتد. این سریال داستان عشق فتاح، جوانی سنی مذهب به تلما، دختری شیعه را شهر حله روایت میکند. دو دلدادهای که عشقشان در میانِ مخالفت خانوادهها و سیاستهای تفرقه افکنانهٔ حاکمان شهر گرفتار میشود اما برای رسیدن به یکدیگر از هیچ تلاشی دست نمیکشند.
این سریال روایتگر ماجرای پزشک جوانی به نام دکتر الوند است که قصد ادامه تحصیل در آلمان را دارد اما در مسیر خدمت با پزشکان بدون مرز و همراهی با مدافعان حرم، وارد بحرانهای منطقه میشود. قصهای از اسارت، مقاومت و رهایی که در دل گروههای تکفیری داعش روایت میشود.
در فیلم بازسازی، قتلی ناخواسته در کارخانهای قدیمی توسط یکی از کارگران اتفاق میفتد. در زمان بازسازی فرایند فتل و دادگاه با ابعاد مختلف آن ماجرا آشنا میشویم و…
در فصل سوم شیرین به کمک صابر از دارالمجانین فرار میکند. با مرگ بلقیس بدست اکرم و ورود شربت(پانتهآ پناهیها) پرستار قلابی فصل اول شروع میشود. شربت معشوقه ی نصرت در عمارت با نام لاله خدمتکاری میکند. هوشنگ با شخصی به نام مهری ازدواج موقت میکند ولی مادر همسر اول هوشنگ حمیرا مانع دائم شدن ازدواج میشود. هاشم و اصغری به دست شاپور بهبودی به علت کمک به ثریا برای خروج از کشور به قتل میرسند. فرهاد به علت فراری دادن ناموفق دکتر مصدق به دستگیر و به اعدام محکوم میشود. شربت به دست شاپور بهبودی و به کمک اکرم و قباد به قتل میرسد. قباد اکرم را به علت قصد کشتن کبیر به دستور سروان آپرویز از عمارت بیرون میاندازد. شهرزاد شیرین را میبیند و با شیرین هم دست میشود برای کشتن قباد. مرضیه(مادر فرهاد) از شهرزاد خواهش میکند که به عمارت برگردد تا تجدید نظری در حکم پسرش بشود. شهرزاد از فرهاد جدا میشود و به عمارت برمیگردد. شیرین و صابر و فرهاد دست به یکی میکنند برای کشتن قباد...
صندلی خالی مجموع سه اپیزود و قصه است: داستان فیلم اول ماجرای زوجی است که فامیلاند و اجازهٔ بچهدارشدن ندارند، آنها به تهران آمدهاند تا به دور از چشم خانواده فرزندشان را بهدنیا بیاورند اما فرزندشان معلول است... فیلم دوم زنی است که عابری را در تصادف اتومبیلش کشته و حالا در جستوجوی خانوادهٔ اوست تا رضایتشان را جلب کند و فیلم سوم دربارهٔ کارگردانی است که ناخواسته باعث کشتهشدن سیگارفروشی شهرستانی در زمان فیلمبرداری میشود و اکنون درگیر عذاب وجدان است. در بیرون از فضای سه قصه، کارگردان این سه فیلم بهدلیل جهان بیمارگونهای که ساخته در حال بازجویی شدن است.
این فیلم دربارهٔ نویسندهای است که بچههایش را از دانشگاه به دلیل ندادن شهریه اخراج کردهاند و صاحب خانه، حکم تخلیه گرفته و چک بانکی که از تهیهکننده اش گرفته نقد نمیشود، وی تصمیم میگیرد که دست به اسلحه برده و چک را نقد کند.
فیلم سینمایی داشآکل برگرفته از کتاب سه قطره خون (مجموعه داستان کوتاه) اثر صادق هدایت رابطهٔ عاشقانه ای را روایت میکند که «لوطیان» و «قداره کشان» آواز عشق «مرجان» را هنوز بعد از سالها روایت میکنند.