برچسب میرمجید حسینی

آتابای 1398

داستان فیلم دربارهٔ مردی میان‌سال به نام کاظم است که در روستای پیرکندی شهرستان خوی زندگی می‌کند. او که دانشجوی معماری دانشکدهٔ هنرهای زیبای دانشگاه تهران بوده، پس از یک شکست عاطفی از دانشگاه انصراف داده و به زادگاه خودش برگشته‌است. خواهرش در جوانی خودسوزی کرده‌است و پس از آن مسئولیت سرپرستی و تربیت پسر خواهرش با اوست. حالا آیدین به سن نوجوانی رسیده و او خود را در تربیت او ناتوان می‌بیند و با این حال به شدت به او علاقمند است. از سوی دیگر رابطهٔ او با دوست قدیمی‌اش به نام یحیی دچار چالش شده‌است. در این میان، حضور دو خواهر که آتابای کار ساخت ویلا برای پدر آن‌ها را به عهده دارد، شرایط تازه‌ای را رقم می‌زند و او به سیما دختر بزرگ خانواده علاقه‌مند می‌شود اما در بیان این علاقه به او تردید دارد.

موقعیت مهدی (عاشورا ل 31) 1400

مهدی باکری، فرمانده لشگر ۳۱ عاشورا از برادر کوچک‌ترش حمید می‌خواهد علی‌رغم مشکلاتی که برایش پیش آمده به منطقه برگردد و در کنار او باشد. حمید می‌پذیرد و همراه می‌شود. حالا بعد از عملیات خیبر، مهدی باید تنها به خانه برگردد...