کادون 1399
«کادون» مضمونی اجتماعی دارد و با محوریت معضلات فضای مجازی، زندگی چند خانواده و مشکلات آنان را روایت میکند...
«کادون» مضمونی اجتماعی دارد و با محوریت معضلات فضای مجازی، زندگی چند خانواده و مشکلات آنان را روایت میکند...
نامدار، پسر حجره داری معروف در بروجرد است و پس از سالها از تهران به زادگاهش بازمیگردد و دلباخته دختری بهنام صنم میشود. صنم شرط ازدواجش این است که نامدار مانند پدرش دست به خیر باشد. پس از آن نامدار تشویق میشود با آدمهای شرور میجنگد حتی با حاکم درمیافتد. وی حتی به طرفداری از مشروطه خواهان دورۀ قاجار برای آزادی سید جمالالدین واعظ تلاش میکند. نامدار را به جرم مخالفت با حکومت زندانی میکنند و قرار میشود در میدان شهر اعدامش کنند، اما مردم او را فراری میدهند و صنم که از عشق زینت به نامدار با خبر است وی را همراه نامدار فراری میدهد.
داستان فیلم با روایت زندگی رضا عیاران [با نقشآفرینی مرحوم سیروس گرجستانی] آغاز میشود. رضا عیاران که پیرمردی محترم و دوستداشتنی است در یکی از محلههای قدیمی تهران زندگی میکند و سرپرست یکی از خانوادههای محترم محله خودش هم لقب میگیرد.او سه فرزند دارد که هر کدام شخصیت خاص خودشان را دارند؛ فردین عیاران [با نقشآفرینی امیر جعفری] فرزند ارشد و عاقل خانواده است. فرزاد [با هنرنمایی بهرام افشاری] فرزند دوم و میانی خانواده عیاران است که جوانی احساسی، غیرتی و طمعکار است. فرزانه [با نقشآفرینی نازنین بیاتی] کوچکترین فرزند خانواده عیاران لقب میگیرد که همواره با فرزاد درگیر میشود.
با مرگ رضا عیاران، فرزندان او درگیر مسائلی میشوند که در نهایت آنها را به کوهی از قرض و بدهی میرساند. بنابراین فردین و فرزاد به عنوان پسران رضا عیاران تصمیم میگیرند تا با ورود به جهان خلافکاریها از بدهی سنگین خود بکاهند.
یک جایزه معتبر بین المللی به صورت تصادفی به پست گرمسار تحویل داده می شود. یکی از کارکنان اداره پست با تصمیمی اشتباه از این تندیس عکس میگیرد. پس از گرفتن عکس سرنوشت جدیدی برای تندیس رقم میخورد.
آقای “رئیس” که کلاهبردار است بعد از سال ها دخترش را پیدا می کند و برخلاف میل باطنی خود، دخترش را درگیر ماجراهای کلاهبرداری خود می کند و…
منصور راننده تاکسی است که با مادر پیرش زندگی میکند و برادرش مسعود بعد از ۱۵سال از خارج به ایران میآید. او مخترع انژکتور کم مصرف است و یک شرکت با او قرارداد کار بسته، ولی عدهای به سرکردگی فردی خارجی قصد دارند کاری کنند که اختراع او در ایران تولید انبوه نشود. آنان منصور را که لباس مسعود را پوشیده به جای مهندس گروگان میگیرند و در عوض مهندس واقعی را به خیال اینکه منصور است راهی جلسه میکنند تا اینکه ... .