سردباد 1403
راننده نعشکشی پس از تحویل گرفتن جنازهایی، در راه مقصدش برای خوردن صبحانه به قهوهخانه دوستش میرود. صاحب قهوهخانه به راننده پیشنهاد جابهجایی پدرش با جنازه را میدهد.
مَرد و مریم برای یافتن گمشده شان همراه با سه جامانده از یک گروه سیرک، وارد سفری پر ماجرا در جاده ها می شوند ...