برچسب میترا تبریزی

دختر ایرونی 1381

مريم كه دختري مستقل و متكي به نفس است، پس از بازنشستگي پدرش اداره كارگاه مجسمه سازي او را به عهده مي گيرد. او با وجود خواستگاران زيادش حاضر به ازدواج نيست، اما دختردايي اش نغمه، چون خواستگار ندارد دچار افسردگي شده و دست به خودكشي مي زند كه نجاتش مي دهند. وقتي مريم پي به وضعيت بحراني نغمه مي برد به دايي اش مي گويد بايد براي دخترش به خواستگاري برود. حرف هاي مريم جنجالي بزرگ در خانواده به وجود مي آورد و او تصميم مي گيرد براي راضي كردن دايي اش به يك خواستگاري صوري براي خودش برود. در اين ميان بهترين گزينه براي خواستگاري پسري ست به نام علي ملقب به «علي فرشته» و «علي شوتي» كه در كارگاه مريم كار مي كند. در ميانه خواستگاري ساختگي بودن ماجرا لو مي رود و دايي با عصبانيت همراه با دخترش مجلس را ترك مي كند. در همان جريان خواستگاري، مريم پي مي برد كه علي در واقع به او علاقه مند است. پدر مريم علي را اخراج مي كند و مريم كه به طور اتفاقي به خانه علي رفته به حرف هاي او كه گفته پسري فقير است شك مي كند. به حساب بانكي او سر مي زند و از اين طريق با پدر و مادر ثروتمند علي و سرگذشت او آشنا مي شود و مي فهمد عشق علي به او باعث شده از همه چيز ببرد. مريم كه حالا به علي علاقه مند شده، او و خانواده اش را به خانه دعوت مي كند و حسابي تحويلش مي گيرند. علي كه از اين تغيير موضع يكباره ديگران آزرده شده با خانواده اش آنجا را ترك مي كند و به مريم جواب رد مي دهد. دايي مريم كه در تدارك ازدواج دخترش نغمه است وقتي حال افسرده مريم را مي بيند، اصرار مي كند كه آنها به خواستگاري علي بروند. در مراسم، ابتدا علي به تحقير مريم مي پردازد و بعد مريم حرف هاي دلش را مي زند و با حالت قهر آنجا را ترك مي كند. علي در پايان شب، مجسمه مريم را كه خودش ساخته به همراه يك دسته گل و نامه اي عاشقانه به در منزل او مي برد.

شب های تهران 1379

شيرين قوامي و مينا ايراني دو دختر دانشجو هستند كه براي پايان نامه تحصيلي خود درباره آسيب هاي اجتماعي در تهران بزرگ، گزارشي مصور و جسارت آميز تهيه كرده اند. در همين زمان، ناشناسي دختران چشم آبي را شكار كرده و به قتل مي رساند. شيرين و مينا و اطرافيانشان از جمله آقا رحمت، آبدارچي اداره و پسري به نام فرهاد، بر روي موضوع متمركز مي شوند. اين حساسيت پيام هاي تهديدآميزي به دنبال دارد و متعاقب اين اقدامات، مينا به قتل مي رسد. شيرين در جستجوي راز اين قتل، به هر راننده اي كه پيكان سفيد دارد، مظنون مي شود و چون آخرين بار ديده كه مينا سوار بر پيكان سفيدي شده بود. شيرين در كشاكش اين ماجرا شبي به آقا رحمت، آبدارچي اداره برمي خورد، ابتدا خوشحال مي شود اما كمي بعد تازه درمي يابد كه مينا را آقا رحمت كشته و اكنون در صدد كشتن شيرين هم هست. در آخرين لحظات فرهاد به كمك شيرين مي آيد ولي آقا رحمت فرهاد را با چاقو زخمي مي كند و به تعقيب شيرين مي پردازد و شيرين را در محوطه اي مي يابد اما پليس به همراه فرهاد سرمي رسد.

طلا و مس 1387

سیدرضا طلبه‌ای که به تازگی با خانواده‌اش به تهران آمده، تا در کلاس‌های استاد اخلاقی که وصف او را بسیار شنیده‌است شرکت کند. اما متوجه بیماری اسکلروز چندگانه همسرش زهرا می‌شود و به ناچار برای تهیه هزینه درمان او تغییراتی در شیوه زندگی‌اش می‌دهد...

کیفر 1388

مردي ميانسال به دليل قتل يك جوان در آستانه قصاص است. خانواده وي در تلاش جلب رضايت اولياء دم هستند و در اين رابطه مبلغي را به عنوان پول ديه جور كرده اند كه هنگام انتقال آن از بانك توسط چند سارق دزديده مي شود و...

مسیر عشق (مسافر کربلا) 1387

يوسف پسربچه يازده ساله اي است كه آرزو دارد نذر مادربزرگ اش را ادا كند و آن پهن كردن قاليچه اي در كربلا است كه نذر دايي امير است كه از دوران جنگ ايران و عراق به وطن برنگشته. يوسف، پنهاني قاليچه را برمي دارد و سوار اتوبوسي مي شود كه مقصدش كربلا است.

خنده های آتوسا 1393

«خنده‌های آتوسا» دو فیلم است در یک فیلم. دو روایت است در یک داستان. روایت اول، روایتی جذاب و پرکشش از مسافران قطاری به مقصد ترکیه که هرکدام به دلایلی عازم این سفر هستند. پسرک لال و سرخوش با بازی امیر جدیدی، جوانی تنگدست و عاصی با بازی پژمان بازغی که در پی ناپدید شدن خواهرش و شایعاتی که به گوشش رسیده عازم استانبول است تا او را بیابد، یک زوج توریست خارجی، یک زوج ایرانی که در پی یافتن شغل برای مرد به این سفر می‌روند، دختری مرموز و عصبی با بازی باران کوثری، دختر بی‌قید و اعصاب‌خردکنی به نام آتوسا که برای آوردن لباس و لوازم‌آرایشی و غیره به ترکیه می‌رود و پزشکی که در قطار مستقر است، شخصیت‌های اصلی روایت اول هستند.

خیلی دور خیلی نزدیک 1383

دكتر عالم متخصص برجسته ي مغز و اعصاب كه غرق در روابط كاري و اجتماعي است، فرزندش سامان را فراموش كرده. آسمان بي انتهاي كوير، انبوهي از ستارگان را در آغوش خود جاي داده و سامان در دل كوير به رصد كردن ستاره ها مشغول است. بر اثر حادثه اي دكتر موقعيت هاي حرفه اي خود را رها مي كند و از ميان كوير مي گذرد تا به فرزندش نزديك شود.

آقای رییس جمهور 1379

مصطفي رياحي رزمنده سالهاي جنگ و روزنامه نگار به دور از مصلحت گرايي امروز، به خاطر توطئه اي مالي به زندان مي افتد و نشريه اش تعطيل مي شود اما با الطاف ظاهري شخصيتي متنفذ از زندان بيرون مي آيد و چون طرز فكر و مقالاتش مورد قبول هيچ يك از جناح هاي سياسي نيست. با دعوت همان شخصيت متنفذ سردبيري روزنامه تازه تأسيسي را به عهده مي گيرد كه مدير مسئول و صاحب امتيازش همان شخص متنفذ است. فعاليت در آن روزنامه مصطفي را گام به گام از ارزش هاي گذشته و اهداف انقلابي خود و نيز همسرش كه همچنان بر آن ارزشهاي انقلابي پا مي فشارد، دور مي كند، تا اينكه برخورد با دوستان جانبازش او را به خود مي آورد و هنگامي كه صاحب امتياز روزنامه خود را نامزد رياست جمهوري اعلام مي كند مصطفي در آخرين سرمقاله ماهيت ضد ارزشي او را برملا مي سازد. اين عمل انقلابي موجبات قتل او را فراهم مي آورد. اگرچه در آخرين لحظات دوستانش به ياري اش مي شتابند اما ابتدا همسرش در انفجار اتومبيل و سپس خودش توسط چند گلوله به قتل مي رسد. در پايان اين گونه وانمود مي شود كه مصطفي و همسرش توسط جناح هاي سياسي مخالف آن شخصيت متنفذ به قتل رسيده اند.