استخر 1393
زن میانسال متمولی (بروفه) که صاحب یک رستوران است با شخصی (خیرابی) ازدواج کرده که ۱۰ سال از خودش کوچکتر است. حالا از طرفی خواهرزاده این زن بعد از ۱۳ سال به ایران می آید که ورود او، اختلافاتی بین آنها به وجود می آورد… .
زن میانسال متمولی (بروفه) که صاحب یک رستوران است با شخصی (خیرابی) ازدواج کرده که ۱۰ سال از خودش کوچکتر است. حالا از طرفی خواهرزاده این زن بعد از ۱۳ سال به ایران می آید که ورود او، اختلافاتی بین آنها به وجود می آورد… .
شهاب کیانفر، کارخانهاش در شرف ورشکستگی قرار دارد؛ با این حال تلاش میکند تا با رقابت با پدرخانم متمولش (هرمز)، زندگی پر تجملی را برای همسرش تدارک دیده و با قرض و نزول کردن پول، کارخانهاش را نجات دهد. با وخیمتر شدن اوضاع مالی شهاب، او تصمیم میگیرد تا با طرح یک نقشه و کمک گرفتن از همسر شخصی که پرستاری فرزندش (مانی) را به عهده دارد و به تازگی از زندان آزاد شدهاست، مشکلاتش را حل نماید ان فرد مانی را با یک تبهکار دیگر میدزدند و ان فرد تبهکار پیمان است ومانی را اذیت میکند و از پدرش پول برای آزادی اول میگیرند و...
لیلا، منصور،مهناز و بهنام دست به یک سرقت کلان از جواهرفروشی میزنند.لیلا جهت کمک به بهنام که زخمی شده به داروخانه میرود تا باند تهیه کند،که توسط پلیس دستگیر شده و به مدت ده سال روانه زندان میشود. بهنام که قصد ازدواج با او را داشته،بعد از چهار سال او را فراموش کرده و با بهناز ازدواج میکند.لیلا در زندان در ایام محرم خواب فاطمه زهرا را میبیند که به او میگوید مادرش را پیدا میکند.رئیس زندان ۲۴ ساعت به او مرخصی میدهد،تا مادرش را پیدا کند. او با بی بی که در ایام محرم مجلس عزا بر پا میکند آشنا میشود لیلا،بهنام را که حالا رئیس یک باند بزرگ مواد مخدر است،پیدا میکند و آنها را به پلیس لو میدهد و خود دوباره به زندان بازمیگردد و پس از ۶ سال دوباره به نزد بی بی بازمیگردد.
این مجموعه درباره ارتباطات ناسالم اقتصادی و نقش باندهای مافیایی در پولشویی و معاملات غیرقانونی است: «بهزاد» و برادر همسرش «کامران» بهاتفاق «اکبر» سالهاست که با هم دوست و همکارند. «بهزاد»، مدیرعامل یک شرکت واردات و صادرات است که «اکبر» هم در آن شریک است. بعد از خواستگاری اکبر از دختر بهزاد و مخالفت او، بهزاد تصمیم میگیرد از شرکت جدا شود و…
داستان سریال «میوه ممنوعه» پیرامون مرد متمول و با اعتقادی به نام حاج یونس فتوحی با بازی علی نصیریان است، وی زندگی خوب و خوشی را در کنار خانواده خود دارد و دارای احترام و آبروی فراوانی در بین عموم مردم و محل است که ناگهان ورود دختری به نام هستی در زندگی حاج فتوحی زندگی آرام را از او میگیرد و او را تا مرز سرشکستگی پیش میبرد و به اصطلاح شاعر «عشق پیری گر بجنبد سر به رسوایی زند» در زندگی حاج یونس فتوحی رخنه میکند و ...
هادی (نیما فلاح) جوانی است که در حال تلاش برای انتشار اولین آلبوم موسیقی خود است. او منتظر گرفتن مجوز اشعار آلبوم جدیدش است تا از پدرش (محمد مطیع) کمک مالی بگیرد. او به دختری با نام سمیرا (آناهیتا همتی) علاقهمند است و علیرغم مخالفت خانوادهاش با او ازدواج میکند اما این موضوع را از خانوادهاش پنهان میکند تا پدرش از کمک مالی به او منصرف نشود. هادی ده سال پیش نامزد دخترعمویش شادی (نسترن سالار) بوده ولی شادی برای تحصیل به خارج از کشور رفت و نامزدی را به هم زد؛ ولی مادر شادی (مریم سعادت) و پدر هادی به دلیل وصیت پدر مرحوم شادی اصرار به ازدواج شادی و هادی دارند. چند روز بعد از ازدواج پنهانی هادی با سمیرا، شادی به ایران برمیگردد و ماجرای ازدواج او و هادی دوباره توسط خانوادهها مطرح میشود. شادی به صورت خصوصی به هادی میگوید که دیگر به ازدواج با او علاقهای ندارد و آنها بنا میگذارند که این موضوع را به خانوادهها بگویند؛ ولی هادی که نگران این است که پدرش به او کمک مالی نکند، بعد از این که شادی به همه میگوید که نمیخواهد با هادی ازدواج کند، وانمود میکند که دلشکسته شدهاست. شادی برای ادب کردن هادی و وادار کردن او به بیان واقعیت، با مادرش دست به یکی میکند که وانمود کند نظرش عوض شده و میخواهد با هادی ازدواج کند.
در این بین هادی و سمیرا بهطور پنهانی زندگی مشترک خود را در ملک یکی از اقوام دور پدرش به نام باغ سرهنگ آغاز میکنند. هادی در باغ با روح مردی به نام ارسلان (مجید صالحی) روبرو میشود که نامزد رحمت الملوک خانم (شمسی فضلاللهی) صاحب باغ بوده که در روز عروسیش تصادف میکند و از دنیا میرود. ارسلان از هادی میخواهد که به او کمک کند مکان فعلی رحمت را پیدا کند تا او یک بار دیگر رحمت را ببیند.
آقای ملکی (فتحعلی اویسی) که صاحب یک آژانس هواپیمایی است، بعد از رسیدن ارثیه هنگفت عمه اش تصمیم به راه اندازی خطوط هوایی ملکی ایرلاین (مال) و اولین فرودگاه خصوصی کشور می کند. داستان سریال مربوط به ماجراهای این فرودگاه است.