برچسب مژگان ربانی

ستاره ها (جلد 2: ستاره است) 1384

فرزانه مشرقي ستاره مشهور سينماست كه قرار است نقش يك زن معتاد و توزيع كننده مواد مخدر را در فيلمي بازي كند. او با لباس معتادان در پاركي واقع در جنوب شهر مستقر مي شود. يك زن جوان جنوب شهري در پارك به مشرقي نزديك مي شود و وي به گمان اينكه او نيز هنرپيشه است به دنبالش رفته و از گروه فيلمبرداري جدا مي شود. مشرقي در خانه زن جوان درگير حقايقي تلخ مي شود كه...

تب 1382

مهران، فرزند جوان خانواده اي مذهبي، به رغم مخالفت خانواده و به خصوص پدرش با ترانه كه به اصول اخلاقي خانواده پاي بند نيست، ازدواج كرده است. پدر مهران كه از سفر شمال بازگشته اعلام مي كند براي مداواي بيماري اش قصد سفر به خارج از كشور را دارد و با مهران كه براي خداحافظي نزد او آمده برخورد سردي مي كند و باز تذكر مي دهد كه ترانه همسر مناسب او نيست و تأكيد مي كند وصيت نامه اش را نوشته است. ترانه كه از وجود گاوصندوق پدر مهران در ويلاي شمال او خبر دارد، به نادر كه قبلاً با او رابطه داشته و آدم خلافكاري است و اينك با يك طراح لباس نامزد شده، پيشنهاد مي كند گاوصندوق را باز كنند و مهران را نيز راضي مي كند كه او به اين ترتيب سهم خودش را از ميراث پدر بردارد. مهران كه ابتدا با اين نقشه مخالف است، وقتي نسخه اي از وصيت نامه پدرش را مي بيند و درمي يابد كه از ارث محروم شده، رضايت مي دهد. ويلا سرايداري پير و كنجكاو دارد كه مانع كار آنهاست. از طرفي ديگر تلاش نادر براي بازكردن در گاوصندوق بي ثمر مي ماند و آنها به سراغ يك آهنگر مي روند. وقتي آهنگر پي به قضيه مي برد طلب سهم مي كند و بر اثر درگيري با مهران كشته مي شود و نادر و مهران جسدش را به دريا مي اندازند. نادر كه جريان سرقت را با دو نفر از دوستانش در ميان گذاشته و قصد داشته پس از باز كردن گاوصندوق به كمك آنها مهران و ترانه را قال بگذارد، با هم دستانش درگير مي شود. اين دو نفر، همه و از جمله دختر سرايدار را گروگان مي گيرند، اما پس از بازشدن گاوصندوق معلوم مي شود هيچ چيز در آن نيست. سرايدار با ديدن دوستان نادر گمان مي كند آنها دزدان گاوصندوق هستند. همسايه ها را خبر مي كند و آن دو فرار مي كنند. صبح روز بعد نادر به تنهايي به تهران مي رود و به نظر مي رسد مهران نيز ديگر تحمل زندگي با ترانه را ندارد، زيرا تنها كنار جاده به انتظار اتومبيل مي ايستد در حالي كه آن سوي جاده نيز ترانه كه حال طبيعي ندارد، ايستاده است.

مینای شهر خاموش 1385

دكتر بهمن پارسا، پس از سي و سه سال از آلمان به ايران برمي گردد. با يكي از دوستان قديمي پدرش (پيرمردي به نام قناتي) و راننده بيمارستان،‌بهرامي به زادگاهشان (بم) مي روند. دكتر پارسا در پي عشق گمشده اش مينا، در بم مي گردد و رابطه اش تدريجاً با قناتي و بهرامي عميق تر مي شود.

زیر پوست شهر 1379

طوبي، زن كارگري كه زندگي فقيرانه اي دارد، برخلاف عقيده شوهرش محمود و پسر بزرگش عباس، دوست دارد در همان خانه محقرش زندگي كند. پسر كوچك ترش علي، كه به مادرش سواد مي آموزد در بحبوحه انتخابات مجلس ششم، به مسائل سياسي كشورش علاقمند است و در فعاليت هاي انتخاباتي شركت دارد و هر از گاهي پايش به كلانتري كشيده مي شود. عباس كه روياي سفر به ژاپن را در سر دارد و در يك كارگاه پوشاك كار مي كند، دل در گروي عشق دختري مي بندد، دختر بزرگتر خانواده كه حامله است، پس از كتك خوردن از شوهرش با دختر كوچكش به خانه مادرش برمي آيد ولي بعدها با وساطت طوبي به خانه اش برمي گردد. عباس و پدرش، در غياب طوبي، قباله خانه را به «معمار» كه خريدار خانه است مي دهند. در حالي كه مريم خانم، همسايه و همكار طوبي در كارخانه در تدارك جشن عروسي سميه دختر بزرگترش است، معصومه دختر كوچكش، به دليل كتكي كه از برادرش به خاطر ديرآمدنش به خانه خورده، از خانه فرار مي كند. محبوبه، دختر كوچك طوبي كه با معصومه دوست است او را در پارك ملت ملاقات مي كند ولي توسط نيروي انتظامي دستگير و به كلانتري برده مي شود. طوبي كه مي خواهد قباله خانه را براي آزادي دخترش در كلانتري گرو بگذارد، متوجه مي شود كه قباله در خانه نيست. دختر را به خانه برمي گردانند. شركت اخذ ويزا قلابي از آب درمي آيد و عباس به كار قاچاق كشيده مي شود. او به اروميه مي رود و علي كه به تصميم ناگهاني او مشكوك شده به طور پنهاني در پشت وانت او سوار مي شود و درمي يابد كه او قرار است لباس هايي كه در ميان آنها مواد مخدر جاسازي شده به محلي تحويل دهد. علي لباس ها را بيرون مي ريزد، عباس پس از پيدا كردن برادرش در پشت وانت او را به شدت كتك مي زند ولي بعد با هم برمي گردند. طوبي براي ديدار عباس به مخفي گاه او مي رود. صاحب كار عباس هم به دنبال او مي آيد ولي با كمك مادرش فرار مي كند. در پايان طوبي در روز انتخابات جلوي دوربين تلويزيون حرف مي زند و به آنها مي گويد كه بهتر است از درون قلب او تصويربرداري كنند.

خاکستری 1379

بيتا كه دختري اصفهاني و اهل خانواده اي سنتي است، براي تحصيل در دانشگاه بايد به تهران بيايد. خانواده كه با رفتن او به تهران مخالف هستند، بالاخره با اعتصاب غذاي دخترشان رضايت به رفتن او مي دهند. پدر با اجاره ي يك آپارتمان و هم خانه كردن سيما دختر بيوه ي كارگر خانه، بيتا را به او مي سپارد. بيتا در دانشكده با فرهاد آشنا مي شود و با هم قرار ازدواج مي گذارند در حالي كه علي پسر عموي بيتا قرار است براي ازدواج با او از خارج از كشور به ايران بيايد. بيتا راضي به ازدواج با علي نيست و از طرفي فرهاد به علت نداشتن موقعيت مالي و كاري حاضر به خواستگاري كردن از بيتا نمي شود. بيتا از علي مي خواهد كه از او چشم پوشي كند تا فرهاد بتواند به خواستگاري او بيايد، ولي بعد بيتا با اطلاع پيدا كردن از ارتباط فرهاد با دختري ديگر به قصد خودكشي، خود را جلوي يك ماشين مي اندازد. پدر بيتا به سراغ فرهاد مي رود و او را مجبور به ازدواج با بيتا مي كند، ولي اين بار بيتا پشيمان مي شود و با فرهاد خداحافظي مي كند.

آبی 1379

دختري جوان به نام مهتاب در حال مسابقه با ماشين ها در خيابان با ماشين فرد مسافركشي به نام ارسطو در خيابان تصادف كرده و فرار مي كند. ارسطو با كمك دوست خود اتومبيل مهتاب را پيدا مي كند و بعد از قطعه قطعه كردن آن را به مهتاب تحويل مي دهد. مهتاب براي تلافي كار او به دروغ به پدر و مادر ارسطو مي گويد كه پسرشان او را اغفال كرده و والدين ارسطو بدون فوت وقت آن دو را به عقد هم درمي آورند. بعد از ازدواج، مهتاب مهريه و طلاق مي خواهد و از طرفي ديگر چون باخبر مي شود كه پدرش قصد ازدواج مجدد دارد درصدد آزار ارسطو بر مي آيد اما زمانيكه با پدرش صحبت مي كند پشيمان مي شود و مهتاب ضمن عذرخواهي از ارسطو، سند ازدواج خود را به ارسطو مي دهد تا مراسم طلاق انجام شود كه در اين موقع ارسطو از او تقاضاي ماندگاري مي كند.

بیوگرافی بازیگران سریال معمای شاه + معرفی نقش ها و اسامی

سریال معمای شاه که این شب ها از شبکه اول سیما در حال پخش می باشد به کارگردانی محمدرضا ورزی تولید شده است و یکی از پربازیگرترین آثار تلویزیونی می باشد که  در ساخت این مجموعه 80 بازیگر اصلی و 540 بازیگر فرعی به ایفای نقش پرداخته اند.

شکلات 1382

شكلات فيلمي است درباره ي آدم هايي كه مثل شكلات اند. شيرين، دوست داشتني، اما با ذره حرارتي آب مي شوند و شكل شان دگرگون . فيلم اساسآ دنيايي استوار بر معقوله هاي خير و شر است، يعني يك دنياي اخلاقي است. آدم هاي فيلم خود را در معرض قضاوت ديگري مي يابند و به نوعي توسط ديگران محك زده مي شوند. فيلم سعي در القاء اين احساس دارد كه همه نسبت به يكديگر مسئولند. شكلات معقوله هايي اجتماعي انساني را با رنگ و بو و طعم معقوله اخلاقي طرح مي كند و در نتيجه احساس مسئوليت اجتماعي طنين هستي شناختي را رقم مي زند. فيلم سعي دارد اين واقعيت تلخ را تجسم كند كه آدمي طي در گير شدن با شر خود هم به شر كشيده مي شود. شكلات براي اينكه شيرين باشد نياز به ذره تلخي اي دارد براي تكميل حلاوت. شكلات قطعآ خوردني نيست، شايد ديدني باشد. تلخي با حلاوت، يا شيريني اي تلخ.