شبکه مخفی زنان 1400
در ابتدای قرن چهاردهم شمسی، وقتی شاه متوجه جنبشهای نوظهور مربوط به حقوق زنان در کشور میشود، ماموریت ویژهای به یکی از اهالی دربار خود میدهد و ...
در ابتدای قرن چهاردهم شمسی، وقتی شاه متوجه جنبشهای نوظهور مربوط به حقوق زنان در کشور میشود، ماموریت ویژهای به یکی از اهالی دربار خود میدهد و ...
جوانی بنام کمال (جواد رضویان) که شاگرد دوچرخه سازی است، در آستانه ازدواج قرار دارد و در صدد تأمین مخارج عروسی اش است که خبری را از رادیو میشنود مبنی براینکه وزارت کار و امور اجتماعی جهت حمایت از افرادی که معتاد بوده و ترک کردهاند مبلغ سه میلیون تومان بعنوان وام پرداخت خواهد کرد. کمال با شنیدن این خبر تصمیم میگیرد که معتاد شده و سپس ترک کند. اما در این بین ماجراهایی اتفاق میافتد که …
داستان این فیلم که درحال و هوای انقلاب می گذرد به این شرح است که پس از حادثه دلخراش سينما ركس آبادان عده اي از زندانيان در بند ساواك كه احتمالاً اسنادي از دست داشتن ساواك در اين حادثه دارندكشته مي شوند اما يكي از اين زندانيان موفق به فرار مي شود،كميته ضد خرابكاري ساواك براي دستگيري زنداني فراري دست بكار مي شود و از طريق نفوذ يك گروه از دانشجويان انقلابي، به زنداني فراري دست پيدا مي كند ولي..
داستان اقای راستی بوده که با رقیب چپیاش دشمنی دیرینه دارد و تصمیم میگیرد مثل قدیم برایش پاپوش درست کند و همسرش و رقیبش هم وارد داستان میشوند. این دو رقیب با ورود یک زن غریبه به زندگیشان دچار تحولی عظیم میگردند و متوجه میشن باید متحد شوند، وقتی حاجاقا باخبر میشه وارد ماجرایی میشوند که اتفاقات طنز تلخ و شیرینی را برایشان رقم میزند.
این مجموعه به صورت اپیزودیک است. داستانها و اتفاقات در سالهای خیلی دور و در مکانی نامعلوم رخ میدهد، البته از نیمهی راه، به این مکان "بلخ" اطلاق میشود. مردم و اهالی این مجموعه به رغم آنکه در زمان گذشته هستند هر از گاه از ابزار مدرنی مانند تلفن همراه، تلویزیون، موتورسیکلت و … استفاده میکنند.
راوی داستانها سه گونهاند:
در قسمتهای اول، معلمی در مکتبخانه به زور برای شاگردان از روی کتابی قدیمی، حکایتهای پندآموز میخواند.
در قسمتهای میانی پدر پیری را در بستر مرگ مشاهده میکنیم که برای سه فرزندش با نامهای آلفرد، هیچکاک و تقدیم میکند - که کارهای اشتباه انجام میدهند - حکایت تعریف میکند تا آنها پند بگیرند.
در قسمتهای پایانی مردی زندانی در محبسی سنگ میشکند و بخاطر تنهایی نیازمند همصحبت است تا برای او حکایتی بگوید و در هر قسمت، همبندی جدیدی وارد زندان میشود، اما معمولا در پایان همان قسمت یا آزاد میشود یا از زندان میگریزد و زندانی اول، باز تنها میشود.
نیما افشار، روانشناس شهرستانیالاصل در کنار همسرش که بیمار سابقش است و در همسایگی والدینش زندگی میکند. داستانهای مجموعه به زندگی پر دردسر نیما که شامل مشکلاتش با بیماران مختلف، گرفتاریهای مالی ناشی از پرداخت اجاره خانه، اقساط مختلف، مهریهٔ همسر سابقش، تلاش دائمی برای حفظ آرامش و صلح میان والدین و برادر بیملاحظه، همسر وسواسیاش و در نهایت تحمّل کمهوشی منشیاش میشود، میپردازند.
فیلم داستان زنی به نام لیلا است که کابوس میبیند و شوهرش قرار است به سفری برود. مقرر شد بعد از برگشتن همسر از سفر برای درمان بیماری لیلا پیش دکتر بروند.
داستان این سریال در مورد زنی به نام «خاتون است که دامادهایش به او اصرار میکنند تا خانه قدیمیاش را بکوبد و به جای آن ساختمانی سه طبقه بسازد تا دامادها هم صاحب خانه شوند. دامادها طبقه مربوط به خودشان را تمام میکنند ولی طبقه خاتون بخاطر دعوای همیشگی باجناقها نیمه کاره رها میشود. برخوردها و دعواها سبب می شود که او بی خبر خانه دخترها را ترک کند. غیبت خاتون همزمان می شود با آمدن پیرمردی به نام «قلمکار» که ادعا میکند برای ادای دین چند میلیاردی باید «خاتون» ملاقات کند...