اجازه نمیداد خون همکارانش پایمال شود
اگر در مأموریتی یکی از همرزمانش به شهادت میرسید، چند شبانهروز به خانه نمیآمد تا عاملین قتل همکارش را دستگیر کند. میگفت نمیتوانم اجازه دهم که قاتل همکارم راحت برای خودش بچرخد، بعد از چند روز وقتی به خانه میآمد به او میگفتم حسینجان خسته نیستی؟! میگفت حالا که مجرم را دستگیر کردهام حالا که قاتل همکارم را گرفتهام، خسته نیستم
