برچسب مهیار اعرج

سیگنال موجود است 1394

داستان این مجموعه تلویزیونی دربارهٔ جوانی به نام پرهام است که سودای خوانندگی در سر دارد اما در هیچ‌کدام از سبک‌های موسیقی به موفقیت دست پیدا نمی‌کند؛ بنابراین به تشویق دو تن از دوستان خود تصمیم می‌گیرد که برای خوانندگی به خارج از کشور سفر کند.

ایراندخت 1396

در «ایراندخت» روایت سالهای مشروطه، قیام ستارخان، ماجراهای تبریز و هم‌زمان اعدام شیخ فضل‌الله در تهران و حتی نقش فراماسونری در این میان، مطرح شده است.

زوج یا فرد 1398

این سریال به صورت کلی قصه معاون وزیری است که سمت دارد و بعد از محل کارش خارج می‌شود و به دنبال زندگی خودش می‌رود، اما در ادامه مسائلی برایش پیش می‌آید که قصه را جلو می‌برد.

معمای شاه 1394

این سریال داستان به قدرت رسیدن رضاشاه پهلوی و محمدرضاشاه پهلوی در ایران و از زمان بازگشت محمدرضاشاه پهلوی از مصر، پس از ازدواج با ملکه فوزیه تا انقلاب ۵۷ و پیروزی انقلاب اسلامی به تصویر می‌کشد.

روزهای نارنجی 1396

آبان زني ميانسال، در محيطي مردانه ميکوشد در مدت ده روز با استخدام کارگران فصلي، بار پرتقال يک زمين چندهزار هکتاري را تحويل دهد، او در رقابت با ديگر همکاران مرد با مشکلات و مصائب عديده‌اي روبرو ميشود.

اختاپوس 1390

آهوی پیشونی سفید که از دست سخت‌گیری‌های پدرش خسته شده، با فریب عجوزه راهی شهر آرزوها می‌شود و در آن جا با حوادثی رو به رو می‌شود که در انتظار او نشسته‌اند…

ماجرای نیمروز: رد خون 1397

روایت کلی این فیلم پیرامون اتفاقات بعد از پایان جنگ ایران و عراق در سال ۱۳۶۷ و عملیات مرصاد است. نیروهای امنیتی ایران متوجه حضور نفوذی‌های سازمان مجاهدین خلق پس از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ توسط ایران در جبهه می‌شوند. با ارسال دو مأمور امنیتی به بغداد می‌خواهند قبل از شروع عملیات فروغ جاویدان ، عباس زریباف فرمانده این عملیات را ترور کنند. اما داستان طور دیگری رقم می‌خورد.

خالتور 1396

سه جوان که برای گذران زندگی در رستوران آواز می‌خوانند به خاطر اینکه تن به اجرای موسیقی مبتذل و کوچه بازاری (خالتور) نمی‌دهند از کار خود اخراج می‌شوند. آن‌ها که به شدت بی‌پول هستند مجبور می‌شوند برای اجرای در یک مراسم ختنه سوران به اطراف تهران بروند در راه با ماشینی مواجه می‌شوند که تصادف کرده است. آن‌ها برای کمک به سرنشینان ماشین اقدام می‌کنند و جان مرد میانسالی به نام عضدی را نجات می‌دهد. عضدی که سرمایه‌دار و میلیارد است به آن‌ها می‌گوید که احتمالا اشخاصی قصد جان او را داشته اند و از آن‌ها میخواهد که مدتی پیش آن‌ها بماند و وانمود کند که در تصادف کشته شده است تا بفهمد چه کسی قصد کشتن او را داشته است...