برچسب مهیاد میمی

چرخ و فلک 1390

این فیلم روایتگر داستان فردی است که در آستانه سفر حج قرار دارد اما در حین حلالیت گرفتن از دوستان و آشنایان متوجه می شود در سالهای گذشته عملی انجام داده که در زندگی چندین نفر تاثیر گذاشته است و این آغاز ماجراست... .

بومرنگ 1389

مونا دانشجوی پزشکی است و در تهران تنها زندگی می‌کند. اتفاقاتی برای او پیش می‌آید که گویا از طرف پسر جوانی است که زیرکانه و بدون باقی گذاشتن ردی از خود، برای او ایجاد مزاحمت می‌کند. این مسئله کم‌کم جدی می‌شود و نگرانی‌هایی را برای او و دوستش هاله به وجود می‌آورد. پای پلیس به ماجرا باز می‌شود اما باز هم اتفاقات مشکوک ادامه پیدا می‌کند، تا این که سرنخ‌هایی پیدا می‌شود و…

پروانه (کوتاه) 1399

این فیلم مضمونی اجتماعی دارد و داستانش درباره دختری به نام پروانه است که چند ماهی در خود فرو رفته و حرفی نمی‌زند. او سرانجام با همراهی مشاور روانپزشک خود پرده از رازی برمی‌دارد که خط اصلی داستان فیلم را تشکیل می‌دهد.

جهیزیه پرماجرا 1393

«جهیزیه پر ماجرا» درباره چند نوجوان است که برای تهیه جهیزیه خواهر یکی از بچه ها که دچار مشکل مالی است، دست به کار می‌شوند و می‌خواهند با تصورات نوجوانانه‌شان به آنها کمک کنند.

زنی از کوچه پشتی 1387

فیلم «زنی از کوچه پشتی» داستان زنی به نام «مینا» است که برای امرار معاش خود و فرزندان و مادر بیمارش فال قهوه می گیرد. یک روز دوست مینا که نویسنده است به خانه او می رود چون سارا می خواهد درباره کسانی که برای گرفتن فال قهوه می روند داستان بنویسد.

کوچه هفتم 1389

کوچه هفتم" داستان پسری است که پدرش به خاطر گم کردن فرشی به زندان افتاده است و کودک به دنبال راهی است که پدرش را از زندان نجات دهد و در طول کار به مفهوم شفاعت و نذر می رسد .

هدیه به یادماندنی 1393

این فیلم داستان مرد متولی است که در قرعه کشی حساب بانکی اش، برنده دو بلیط سفر به مشهد مقدس می شود اما او که فرصت رفتن به سفر را ندارد، آن را به دختر و دامادش می سپارد. اما آنها به دلیل اختلافی که با هم دارند از این سفر انصراف داده و بلیت را به شخص دیگری می دهند و این داستان همچنان ادامه پیدا می کند...

اشک ها و لبخندها 1387

زنی به نام شمسی است که در پی تصادف در زندان به سر می‌برد او برای سرو سامان دادن به زندگی تنها پسرش خسرو که خلافکار نیز است، ۱۵ روز از زندان مرخصی می‌گیرد، و از دختر برادرش، حشمت که سینماداری قدیمی است برای پسرش خواستگاری می‌کند، حشمت که جرئت نه گفتن به خواهرش را ندارد، برای دست به سر کردن او دروغی تازه به شمسی می‌گوید، غافل از این که این دروغ به ظاهر کوچک همه چیز را به هم می‌ریزد.