غافل 1387
این فیلم روایت جوانی است که در آستانه ازدواج متوجه میشود پدرش نمرده و زنده است و سالها پیش از مادرش جدا شده و ...
این فیلم روایت جوانی است که در آستانه ازدواج متوجه میشود پدرش نمرده و زنده است و سالها پیش از مادرش جدا شده و ...
فیلم "آخرین روز سال" در خصوص زندگی کارگری است که در منازل مختلفی کار می کند و روز آخر سال اتفاقی برای او می افتد که سبب تغییراتی در زندگیش می شود.
لیلا، منصور،مهناز و بهنام دست به یک سرقت کلان از جواهرفروشی میزنند.لیلا جهت کمک به بهنام که زخمی شده به داروخانه میرود تا باند تهیه کند،که توسط پلیس دستگیر شده و به مدت ده سال روانه زندان میشود. بهنام که قصد ازدواج با او را داشته،بعد از چهار سال او را فراموش کرده و با بهناز ازدواج میکند.لیلا در زندان در ایام محرم خواب فاطمه زهرا را میبیند که به او میگوید مادرش را پیدا میکند.رئیس زندان ۲۴ ساعت به او مرخصی میدهد،تا مادرش را پیدا کند. او با بی بی که در ایام محرم مجلس عزا بر پا میکند آشنا میشود لیلا،بهنام را که حالا رئیس یک باند بزرگ مواد مخدر است،پیدا میکند و آنها را به پلیس لو میدهد و خود دوباره به زندان بازمیگردد و پس از ۶ سال دوباره به نزد بی بی بازمیگردد.
داستان این اثر در رابطه با یک راننده است که با نیسان آبی کار می کند . او وضع مالی مناسبی ندارد . اما یک اتفاق باعث می شود تا او ثروتمند شود . اما در این بین داستانها و اتفاقات دیگری رخ می دهد که باعث می شود تا مسیر زندگی او به طور کلی دگرگون شود
زنی به نام گیسو برازنده (مهناز افشار) وارد زندگی چند زوج جوان میشود تا آرامش ظاهری زندگی آنان به آشوب کشیده شود و در ادامه گم شدن سگ پگاه (پاپت) در سفر شمال، مشکلاتی میان دو زوج جوان به نامهای سهیل (محمدرضا گلزار) و پگاه (ساره بیات) ایجاد میکند...
داستان درباره زن و شوهری است که به خاطر اختلافات متعدد قرار است از هم جدا شوند. در این بین به آنها اطلاع داده می شود که حساب بانکی مشترکشان برنده یک ویلا در کیش شده است و…
جوانی به نام سهیل با تکیه به ثروت پدرش، فقط به خوش گذرانی مشغول است. او شبی در بازگشت از یک مهمانی تصادف می کند و مجروح می شود. مقصر از صحنه می گریزد و دختری به نام سمیه او را به بیمارستان می رساند. سهیل چشم که باز می کند و سمیه را می بیند، به او دل می بازد و با معرفی کردنش به عنوان مقصر تصادف باعث می شود پلیس او را نگه دارد تا بیش تر با سمیه آشنا شود. سمیه ابتدا در برابر اظهار علاقه سهیل مقاومت می کند اما سهیل سرانجام دل او را به دست می آورد و از سمیه تقاضای ازدواج می کند. داریوش پدر سهیل به شدت مخالف این ازدواج است و اعتقاد دارد سمیه و خانواده اش طمع به پول او دارند. با این حال سهیل به قیمت طرد شدن از خانواده و محروم شدن از ثروت پدر، قصد ازدواج با سمیه را دارد. در آزمایش های پیش از ازدواج، معلوم می شود که سمیه سرطان خون دارد و حتی با وجود شیمیدرمانی حداکثر شش ماه زنده خواهد ماند. سهیل که فکر می کند در خارج از کشور ممکن است شانسی برای درمان سمیه باشد، برای کمک گرفتن از پدرش به سراغ او می رود، ولی پدر حاضر به این کار نمی شود. سهیل به گاوصندوق پدرش دستبرد می زند و داریوش او را به زندان می اندازد و به برادر سمیه می گوید سهیل به خارج از کشور رفته تا آنها از او قطع امید کنند. سمیه که در بخش قرنطینه بیمارستان بستری شده، در انتظار کمک سهیل است که از برادرش می شنود او به خارج رفته. مادر سمیه برای معالجه دخترش یکی از کلیه هایش را می فروشد و به دروغ وانمود می کند که عمل آپاندیسیت کرده است. در حالی که سمیه به مرگ نزدیک می شود، نامادری سهیل با گرو گذاشتن سندی او را آزاد می کند. سهیل به سراغ سمیه می رود و با رفع سوءتفاهم، جشن کوچک عروسی شان را در بیمارستان برگزار می کنند. نامادری سهیل در جشن عروسی شرکت می کند ولی با وجود تماس با پدر سهیل، او حاضر به شرکت در مراسم نمی شود. در حالی که پزشکان سمیه را جواب کرده اند و امیدی به زنده ماندن او نمی رود، مراسم ازدواج برگزار می شود و پایان مراسم مصادف است با مرگ مرد جوانی از ساکنان آسایشگاه که عاشق دختری بیمار در همان جا بوده و قصد ازدواج با او را داشته است.
مردي (حامد بهداد) که از همسرش جدا شده بيماري لاعلاجي دارد. همسر سابق مرد (نيکي کريمي) به سراغ او مي رود تا ماجرايي را براي او فاش کند. شوهر زن (پارسا پيروزفر) به دليل حمل مواد مخدر محکوم به اعدام شده و زن از شوهر سابقش مي خواهد او را نجات بدهد. مرد در مسيري طولاني و سخت تصميم مي گيرد با گرفتن تعهد از زن براي نگهداري از دو فرزندش جرم را گردن بگيرد و به زندان مي رود تا در انتظار مرگ بماند.