نوار زرد 2 1400
سرگرد کاوه کیهان این بار هم با پرونده های مختلف و خشنی رو به رو می شود اما آنچه این معماهای کوچک را به هم وصل میکند، قصه ای بزرگتر است که به گذشته کاوه برمیگردد.....
سرگرد کاوه کیهان این بار هم با پرونده های مختلف و خشنی رو به رو می شود اما آنچه این معماهای کوچک را به هم وصل میکند، قصه ای بزرگتر است که به گذشته کاوه برمیگردد.....
یک تیم پروازی برای حمل یک بار عتیقه و صنایع دستی برای برگزاری یک نمایشگاه از طرف سازمان میراث فرهنگی عازم مشهد میشود. در این تیم یک زوج جوان به نام مینا مهماندار و پوریا کمک خلبان حضور دارند. در حین پرواز شرایط جوی بدی پیش میآید و چند پرنده وارد موتور هواپیما میشوند، موتور هواپیما آتش میگیرد و ضربهای به سر مهماندار وارد میشود و شرایط بهگونهای است که احتمال دارد هواپیما در بالای حرم مطهر امام رضا منفجر شود و ...
داستان زندگی زنی میانسال به نام مارال است که زندگی پر ماجرا و سختی را پشت سر گذاشته و با تکیه بر قدرت ارادهاش توانسته خود و خانوادهاش را به آرامش و آسایش برساند. اما برملا شدن رازی، این آرامش را از او سلب کرده و زندگیاش را دوباره دچار تلاطم بزرگی میکند. او در مییابد تمام کسانی که عاشقش بوده و دوستش داشتهاند، جنایات بزرگی در حق او مرتکب شدهاند. پس تصمیم میگیرد برای به دست آوردن هر آنچه که به ناحق از او گرفته شده، بجنگد.
«جواد جوادی» در این فصل پا به دانشگاه امیر کبیر میگذارد. در همان بدو ورود طی اتفاق غیر مترقبه ای با مسعود و سپس قاسم که از اهالی بیرجند است آشنا میشود. گرچه دوستی جواد با این دو کمی دچار چالش بوده اما رفته رفته با یکدیگر رفیق میشوند. هر سه دوست با هم پیمان میبندند که با سخت کوشی و تحصیل، نخبه شده و به راحتی جذب دانشگاه پورتلند آمریکا که محل سکونت مژگان عباسی است بشوند. آنها در مقطع فوق لیسانس برای آزمایش پروژه خود وارد حریم ممنوعه شده و برایشان مشکلات عدیده امنیتی پیش میآورد. مشکلاتی که موجب میشود جواد به آینده اش و رسیدن به پورتلند نگران شود. در ادامه ماجرا خطرهای زیادتری دامن جواد و مسعود و قاسم را میگیرد. آنها در این فصل برای رهایی از موانع به نوبه خود اقدام میکنند. تیم جهت برای رسیدن به هدف بزرگشان در چند جبهه میجنگند. جنگ با رقبای دانشگاه، درگیری با بازار کار و تبعیضها، جنگ برای اثبات خود به مدیران و مسئولین و صاحب صنایع، مرافعه با رئیس سخت گیر و مقرراتی دانشگاه آقای توفیقی، تلاش برای برطرف کردن سوءظنی که سرگرد خوشنام به آنها دارد باعث شده تا این فصل با فراز و فرودهای متعددی مواجه شود. بهخصوص در میانه نبرد هر سه دوست درگیر مسائل عاطفی هستند یا میشوند که راه را برای رسیدن به پورتلند دشوارتر میکند… در پایان داستان، جواد از رفتن به پورتلند و ازدواج با مژگان منصرف میشود و تصمیم میگیرد با مرضیه، همکار و هم دانشگاهی اش، دختر دکتر توفیقی ازدواج کند.
این سریال در ادامه بچه مهندس۳ و موضوعاتی چون پهپاد RQ170 یا ازدواج و بیماری جواد جوادی ادامه پیدا میکند و جواد جوادی مژگان را فراموش میکند و با پسری به اسم بهروز آشنا میشود و باهم رفیق و همخونه میشوند و در همین حال عاشق دختر استادش در دانشگاه میشود (مرضیه) سپس به خواستگاری مرضیه میرود اما دکتر توفیقی به خاطر گذشته اش به او جواب رد میدهد و جواد ناراحت میشود ولی امیدش را از دست نمیدهد و در همین حین دکتر توفیقی پهپاد RQ170 را شکار کرده و در تلاش است که از طریق جواد جوادی و دوستانش به طور غیر مستقیم کمک بگیرد و در همین حال بی بی گوهر به دکتر توفیقی برای خواستگاری مرضیه برای جواد گیس سفیدش را گرو میگذارد و دکتر توفیقی قبول میکند در همین حین جواد همش سر درد داشت و ناگهان در پرواز هواپیما که کمک خلبان بود و در حال هدایت RQ170 هم بود متاسفانه سردرد میگیرد و سقوط می کند و بعد مدتی جستجو او و کاپیتان مظفری را پیدا میکنند و مدتی در بیمارستان بستری میشود ناگهان دکتر متوجه موارد مشکوکی در عکس سر او میشود و به بهروز میگوید باید ازمایش های بیشتری انجام شود تا بهتر بفهمیم موضوع چیست و پس از انجام آزمایش های مربوطه مشخص میشوند که جواد تومور مغزی دارد و درست شب قبل از عقد مرضیه و جواد درب خانه ی دکتر توفیقی زنگ میخورد و جواد همه چیز را بهم میزند در همین حال خلاف کار ها دنبال دکتر توفیقی و خانواده اش هستند که جواد و بهروز و بیبی گوهر به مشهد میروند و جواد در حرم مطهر اقا امام رضا (ع) جواد کفشش را گم میکند و بعد که پیدا میشود بر میگردد و بعد یکی از خادمان میبیند که جواد حال خوشی ندارد و میفهمد که مشکل جواد چیست و سپس به او یک کارت دکتر میدهد که در آن آدرس مطب پروفسور حسام است و پس از خواهش های بهروز و اطرافیان به دکتر می رود و متوجه میشود که دکتر همان خادم است و دکتر به او میگوید زمان طلایی برای درمان را از دست داده ای ولی امیدت به خدا باشد که من میتونم تو را عمل جراحی از توی بینی بکنم و جواد قبول نمیکند که بی بی گوهر همه چیز را به خانواده ی توفیقی میگوید و آنها راهی مشهد میشوند و مرضیه از جواد میخواهد که خود را عمل کند و جواد قبول میکند و عمل او خوشبختانه موفقیت آمیز بود که ناگهان جواد بر اثر سکته ی مغزی به کما میرود و مدتی بعد به هوش. می اید و بعد سایه که رئیس باند خلافکار ها بودند را دستگیر میکنند و ....
داستان چند جوان است که در دوران دانشگاه با هم همکلاسی بوده اند. مهدی از شخصیت های اصلی سریال که چند سال قبل، برادرش را به علت بیماری از دست داده است، همه زندگی اش را وقف بچه های مناطق مختلف کشور می کند. راه و بیراه سریالی اجتماعی و قصه ای درام داشته که بیشتر به موضوع کارآفرینی اشاره دارد.
منبع : مجله تاپ نازبرای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید
منبع : مجله تاپ نازبرای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید