برچسب مهشاد مخبری

دوچرخه‌ ها، پدرها، سیگارها (کوتاه) 1393

مردی که دو روز است سیگار را ترک کرده وقتی برای صدا زدن پسر 10 ساله‌اش از خانه بیرون می‌رود با پسری 16 ساله مواجه می‌شود که دنبالش آمده تا با هم به خانه‌شان بروند. جایی که علی پسرش و دو دوست دیگرش متهم به دزدی دوچرخه شده‌اند.

اشک ها و لبخندها 1387

زنی به نام شمسی است که در پی تصادف در زندان به سر می‌برد او برای سرو سامان دادن به زندگی تنها پسرش خسرو که خلافکار نیز است، ۱۵ روز از زندان مرخصی می‌گیرد، و از دختر برادرش، حشمت که سینماداری قدیمی است برای پسرش خواستگاری می‌کند، حشمت که جرئت نه گفتن به خواهرش را ندارد، برای دست به سر کردن او دروغی تازه به شمسی می‌گوید، غافل از این که این دروغ به ظاهر کوچک همه چیز را به هم می‌ریزد.

دبیرستان خضراء 1374

هسته اصلی‌ این سریال دبیرستان دخترانه‌ای بود که با پی گرفتن دغدغه‌ها و مشکلات دختران نوجوان سعی داشت مشکلات این گروه سنی را به تصویر بکشد. با این حال محوریت خاص قصه روی شخصیت شکیبه (با بازی آزیتا حاجیان) معلم امور تربیتی‌ای بود که سعی می‌کرد با فعالیت‌های مثبت و ثمربخش خود چهره‌ای مناسب از این طیف آموزشی در مدارس به نمایش بگذارد. شکیبه با ارتباطی که با دختران نوجوان داشت، دغدغه‌های آن‌ها را بررسی می‌کرد.

سهمی برای دوست 1391

«سهمی برای دوست» با مضمون طنزگونه اجتماعی داستان دو برادر خوانده را به تصویر می‌کشد که وضعیت مالی مناسبی ندارند. آنها دست به هر کاری می‌زنند تا شرایط خود را دچار تغییر کنند، تا اینکه تصمیم می‌گیرند وارد بازار بورس شوند و هین امر زمینه ساز اتفاقات جدیدی برای یکی از دو برادر خوانده را به تصویر می‌کشد که وضعیت مالی مناسبی ندارند که.....…

وقتی همه خوابیم 1387

چكامه چماني كه همسر و فرزندش را در تصادف اتومبيل از دست داده و وكيل خانواده راننده خاطي به او براي دادن رضايت فشار و مزاحمت وارد مي كند، با مرد تازه از زندان آزاد شده اي به نام نجات شكوندي آشنا مي شود. نجات براي چكامه تعريف مي كند كه زماني به دليل مسائل مالي برادران همسرش ترنج (برادران چاوشي) در حبس بوده و با پولي كه ترنج با مايه گذاشتن از شرافت خود فراهم مي كند آزاد مي شود. ترنج وقتي مي فهمد نجات پي به ماهيت كارش برده خودكشي مي كند و نجات اين بار به اتهام قتل ترنج به زندان مي افتد اما پس از پنج سال تبرئه و آزاد مي شود. حالا خانواده نجات براي اين كه او همسر نانجيبش را نكشته طردش كرده اند و برادران چاوشي هم براي مرگ ترنج در پي كشتن اش هستند. چكامه در ازاي فرستادن نوار كاست توضيحات نجات درباره مرگ ترنج براي چاوشي ها، از نجات مي خواهد خواهر معتادش لبخند را كه در سانحه اتومبيل كنار شوهرش بوده بكشد. نجات در ابتدا ترديد نشان مي دهد ولي پس از ملاقاتي مجدد با لبخند، از او مي شنود كه اين چكامه بوده كه با ازدواج با مرد محبوبش، او را به اعتياد سوق داده و اوست كه بايد كشته شود، اما نجات هر دو خواهر را ترك مي كند. چكامه در حالي كه پالتوي نجات را پوشيده با چاوشي ها مقابل سينمايي سوخته قرار مي گذارد و آنجا را محل استقرار نجات معرفي مي كند. چاوشي ها به تصور اينكه او نجات است با چاقو زخمي اش مي كنند. نجات متوجه ماجرا مي شود و خود را به چكامه مي رساند. چكامه در حال مرگ به نجات اعتراف مي كند كه اصلاً خواهري ندارد و خودش مقابل او نقش لبخند را ايفا كرده و در واقع مي خواسته خودش كشته شود تا ديگر درد فقدان شوهر و پسرش را حس نكند.

خالتور 1396

سه جوان که برای گذران زندگی در رستوران آواز می‌خوانند به خاطر اینکه تن به اجرای موسیقی مبتذل و کوچه بازاری (خالتور) نمی‌دهند از کار خود اخراج می‌شوند. آن‌ها که به شدت بی‌پول هستند مجبور می‌شوند برای اجرای در یک مراسم ختنه سوران به اطراف تهران بروند در راه با ماشینی مواجه می‌شوند که تصادف کرده است. آن‌ها برای کمک به سرنشینان ماشین اقدام می‌کنند و جان مرد میانسالی به نام عضدی را نجات می‌دهد. عضدی که سرمایه‌دار و میلیارد است به آن‌ها می‌گوید که احتمالا اشخاصی قصد جان او را داشته اند و از آن‌ها میخواهد که مدتی پیش آن‌ها بماند و وانمود کند که در تصادف کشته شده است تا بفهمد چه کسی قصد کشتن او را داشته است...