پانسیون دختران 1394
مهری برای آزادی همسرش از زندان با وسوسه قتل دست و پنجه نرم میکند. او در این بین با دخترانی در یک پانسیون روبرو میشود که ....
مهری برای آزادی همسرش از زندان با وسوسه قتل دست و پنجه نرم میکند. او در این بین با دخترانی در یک پانسیون روبرو میشود که ....
فیلم كفش داستان نوجوانی است كه در روز عید غدیر علی رغم مخالفت های شدید بزرگ ترها می خواهد به جای پدر بزرگش مسئولیت كفشداری امام زاده را بر عهده گیرد كه با وجود این كه می خواهد توانایی خودش را اثبات كند در این مسیر با مشكلاتی نیز روبرو می شود.
گیسو و امیر زن و شوهر هستند و زندگی خوبی را دارند. اما دقیقاً در روزی که گیسو میخواهد با مهمانی گرفتن و دادن خبر حامله بودن اش به امیر متوجه میشود که امیر به او خیانت کرده و به سراغ صمیمیترین دوست گیسو، پروا رفتهاست. او از یکی دیگر از دوستانش که سینا نام دارد درخواست کمک میکند. سینا به او پیشنهاد میدهد که خود را به مردن بزند و مدت طولانی ای وانمود کند که مرده و خود را در خانه حبس کند. در این چند سال مخفی بودن بچهٔ او به دنیا میآید، او دیوانه میشود، شخصیتهایی به اسم ساغر، شفا، فریبرز، و خیرون برای خودش درست میکند و با آنها صحبت میکرد. بعد از ۷ سال او به عنوان یک روح متحرک به سراغ امیر و پروا میرود و آنها را میترساند و شکنجه میدهد …
دو همزاد نگار و دنيا در مسير زندگي همسفر ميشوند تا تصميم جديدي براي ادامهي راهشان بگيرند. برنا ضلع ديگر اين مثلث در اين سفر شريك و دلبستهي يكي از آنهاست. او هم فرصت تازهاي براي پيمودن راه زندگي خود و آن دو ميخواهد. اما تقدير براي اين سه نفر به گونه اي ديگر رقم ميخورد.
فیلم داستان یک خانواده بوشهری را در سه اپیزود روایت میکند و در هر اپیزود (که به نام یک کشور است) داستان بر یکی از کاراکترها متمرکز است. داستان دختر دانشجویی که همکلاسی و معشوقش به دلیل یک اعتراض ساده دانشجویی به زندان افتاده و دختر در به در دنبال راهی برای آزاد کردن اوست، داستان یک نوازنده خیابانی و رویاهایش و داستان پسرش که به امید رسیدن به عشقش میخواهد به شکل خطرناکی به اروپا برود.
در اپیزود سوم شخصیت اصلی، یک نوازنده سیاهپوست تنگدست دورهگرد است که سلایق و ذهنیاتش تناسب چندانی با طبقه اقتصادیاش ندارد! کتابخوان و روشنفکرمآب است. پاتوقش کتابفروشی است که با چند نفر روزها در آن جمع میشوند و درباره سیاست و مذهب بحث و جدل میکنند. شعر لنگستن هیوز میخواند و عاشق موسیقی جاز است. خود نیز ساکسیفون میزند و کنار خیابان به همراه پسر و دو دوستش موسیقی جاز سیاهپوستان حاشیه میسیسیپی را اجرا میکند. یک گعده گنگواره هم با چند سیاهپوست همشهری دارد.