1052 (کوتاه) 1402
حسان ـ متولد حیفا، دانشجوی ممتاز مهندسی و تبعه انگلستان ـ برای ازدواج با دختر مورد علاقهاش هیام، از انگلستان عازم اردوگاه جنین در فلسطین اشغالی می شود. او قصد دارد پس از مراسم ازدواج با همسرش برای ادامه تحصیل به انگلستان برگردد. جشن عروسی آن دو در یک محفل کوچک اما گرم برگزار می شود. حمله گسترده اسراییل به اردوگاه جنین به زوج جوان اجازه نمی دهد این دو، رنگ آرامش را بینند. آنها که عازم انگلستان هستند در ایست بازرسی نیروهای اسراییلی از یکدیگر جدا می شوند. وقتی حسان به نوع برخورد مأموران با آنها اعتراض می کند، او را بازداشت می کنند. نیروهای اسراییلی به حمله های خشونتباری علیه فلسطینی ها دست می زنند. حسان، پس از رهایی از بازداشتگاه ها در عین تیراندازی مأموران به انقلابیون فلسطینی زخمی می شود اما خود را به همسرش می رساند و به او می گوید تا با هم از منطقه بگریزند و خود را به انگلستان برسانند. هیام پیشنهاد شوهرش را نمی پذیرد و می گوید وقتی مادر، برادر و همه فلسطینی ها در اینجا هستند او ترجیح می دهد در وطن خود بماند. در حالی که ارتش اسراییل به حمله های خود به اردوگاه جنین ادامه می دهد، حسان و هیام تصمیم می گیرند در کنار دایی محمود، انقلابی فلسطینی، بمانند.
سه کودک در دهه 50 با تلاش فراوان سعی در رسیدن به آرزوها و رویاهای شان را دارند و برای رسیدن به این آرزو، ما بزرگان باید آنها را یاری دهیم ... اما ...
يک دختر روستائي را پدرش جامه پسرانه ميپوشاند و به کار در کارگاه فرشبافي دهکده همسايه ميفرستد.
دختر ثروتمندی تصمیم می گیرد برای دلخوشی خدمتکارش جشن تولدی برایش بگیرد، مهمانان زیادی دعوت می کند که در جمع آنان مرد خیری پیدا می شود که تصمیم می گیرد به آنها کمک کند این جریان باعث به وجود آمدن اتفاقات جالبی می شود که...
مونا دانشجوی پزشکی است و در تهران تنها زندگی میکند. اتفاقاتی برای او پیش میآید که گویا از طرف پسر جوانی است که زیرکانه و بدون باقی گذاشتن ردی از خود، برای او ایجاد مزاحمت میکند. این مسئله کمکم جدی میشود و نگرانیهایی را برای او و دوستش هاله به وجود میآورد. پای پلیس به ماجرا باز میشود اما باز هم اتفاقات مشکوک ادامه پیدا میکند، تا این که سرنخهایی پیدا میشود و…
فیلم نقطه صفر داستان چند فرد است که هر کدام به دلیل میخواهند به سمت شمال بروند و در دو تاکسی با هم همسیر میشوند و در طول راه برای آنها اتفاقاتی می افتد ....
«فرهاد» جوان فریب خوردهای است که مأموریت دارد شخصی را ترور کند.او پس از ورود به ایران و تماس با تشکیلات،با «شمس» پرستار شخص مورد نظر آشنا میشود و به مرور درمییابد که هدف،یکی از دانشمندان اتمی ایران است.«فرهاد» که به ماهیت تشکیلات و فریبکاری آنها پی بردهاست از انجام مأموریت سرباز میزند.حال تشکیلات در پی آن است که خود او را نیز از بین ببرد. اما در نهایت این نیروهای امنیتی و انتظامی هستند که موفق میشوند تشکیلات را به کلی متلاشی کنند.