برچسب مهرنوش الفتی

بامبولک 1403

داستان فیلم «بامبولک» درباره دختربچه‌ای به نام «نعنا» است که آرزوی داشتن خواهر و برادر را دارد، اما پدر و مادرش مخالف این موضوع هستند. «بامبولک»، نوه آخر بامبالاخان، مأموریت پیدا می‌کند تا نعنا را در رسیدن به آرزویش یاری کند. در این میان، «شیطونک» نمی‌خواهد که آن‌ها به آرزویشان برسند و در این مسیر مانع‌تراشی می‌کند.

ماه از روی سکو 1387

ماجرای فیلم در یکی از سکوهای نفتی ایران در خلیج فارس اتفاق می‌افتد. در پی نشت نفت از این سکو در روزهای پایانی سال، لازم است یک غواص از خود گذشتگی کند و علیرغم خطر غواصی و جوشکاری در عمق زیاد، این وظیفه را به انجام برساند. کارکنان مختلف سکو که هر یک با نزدیک شدن ایام نوروز، درگیری‌هایی مانند عروسی دختر، پا به ماه بودن همسر و موارد اینچنینی دارند، حاضر می‌شوند منافع ملی را به درگیری‌های شخصی ترجیح داده و روی سکو بمانند. در نهایت یکی از غواصان داوطلب می‌شود که نشتی بوجود آمده را برطرف کند. وی این کار را به انجام می‌رساند و در هنگام بالا آمدن، به خاطر فشار زیادی که تحمل کرده، بیهوش شده به بیمارستان منتقل می‌گردد و...

پیدا و پنهان 1391

این مجموعه تلویزیونی یک سریال اپیزودیک است که در هر قسمت آن به یکی از پرونده های امنیت ملی می پردازد و زندگی ماموران امنیتی و اطلاعاتی را به تصویر می کشد.

سایه روشن 1390

نازنین زنی 37 ساله است که یکسالی است از مرگ شوهرش می‌گذرد. او به همراه دو فرزندش علیرضا و پویا زندگی می‌کند. نازنین به اطرافیانش می‌گوید که ویزیتور یک شرکت است اما در موقعیتی متوجه می‌شویم او فروشنده مواد مخدر است...

کلاهی برای باران 1385

ابي و جلال براي دزدي وارد خانه اي مي شوند و ابي در جريان دزدي حضور باران و مادرش در خانه مي شود. او هنگام خروج متوجه خودكشي باران به علت شكست عشقي در برابر پيروز مي شود، اما به سرعت آنجا را ترك مي كند و همراه جلال از آنجا دور مي شود ولي به اصرار ابي، جلال براي نجات باران به خانه برمي گردد و به كمك مادرش او را به بيمارستان مي رساند. ابي و جلال كه از دزدي خانه باران چيز زيادي نصيب شان نشده، تصميم مي گيرند به دليل شرايط مالي خوب پدر باران به نحوي خود را به او نزديك كنند. از اين رو ابي به بيمارستان مي رود و وانمود مي كند كه مي تواند شرايطي را فراهم كند تا پيروز پشيمان از رفتار گذشته، دوباره به سوي باران بازگردد. باران كه قبول حرف هاي ابي برايش مشكل است، بالاخره مي پذيرد كه در صورت انجام اين كار، پول خوبي را از پدرش بگيرد و به او بدهد و مبلغي هم جهت شروع كار مي دهد. ابي از باران نشاني و مشخصات پيروز را مي گيرد و به كمك جلال پي مي برد كه پيروز با برديا در رستوراني قرار ملاقات دارند. جلال در شمايل يك زن وارد رستوران مي شود و در مقابل چشمان باران كه همراه ابي به آنجا آمده، وانمود مي كند كه پيروز قبلاً با او رابطه داشته و به همين دليل با او درگير مي شود. ابي به باران قول مي دهد كه آنها در كارشان موفق خواهند شد، و باران بايد به حرف هاي او توجه كند و به پيروز فكر نكند. كم كم حرف ها و حركت هاي ابي باعث تغيير روحيه باران مي شود و اين همان چيزي است كه پدر و مادر باران نيز متوجه شده اند. باران با ابي به محلي كه پيروز به آنجا رفته مي روند و بين ابي و پيروز درگيري ايجاد مي شود و باران نيز سعي در نزديك شدن به پيروز دارد، اما پيروز با بي اعتنايي، باران را از خود مي راند. بعد از اين ماجرا باران كه بسيار پريشان شده، با ابي درگير مي شود،‌ ولي ابي مي گويد كه تا موفقيت راهي نمانده است.

احضار شدگان 1386

قصه اميد و عماد دو برادر كه در پي مرگ پدر و تقسيم ارث و ميراث از يكديگر فاصله گرفته اند و حال عماد كه گرفتار مشكلاتي در شركتش شده و در آستانه ورشكستگي است مي خواهد از اميد كمك گيرد. عماد در خانه اميد گرفتار توهم مي شود و در پي اين توهم دست به قتل تمام اعضاي خانواده مي زند و بعد پليس او را دستگير مي كند تا اينكه متوجه مي شويم همه افراد زنده اند و اين قصه تنها...

شب 1386

گروهباني براي تحويل دادن مجرمي سابقه دار به زندان يكي از شهرستانها، مجبور مي شود كه به همراه مجرم و دستبند، شبي را در مشهد بگذراند و...