کوچه ملی 1389
دو جوان در یک روز بطور اتفاقی با هم آشنا میشوند، آنها برای یافتن نسخهای از یک «فیلم قدیمی» مجبور هستند به سراغ سینماهای تهران بروند و...
دو جوان در یک روز بطور اتفاقی با هم آشنا میشوند، آنها برای یافتن نسخهای از یک «فیلم قدیمی» مجبور هستند به سراغ سینماهای تهران بروند و...
داستان این فیلم درباره مردی است که با هدف انتقام به حاشیه شهر می آید و در این راه زنی اسلحهای در اختیارش می گذارد.
داستان: دو جوان ماموریت می یابند تا گاوی را از کشتارگاهی در جنوب شهر تا شمال شهر منتقل کنند.
«یغما»، جوانی که با نامادری بیمارش زندگی می کند، کارش سرقت آدم ها و اتومبیلشان با مشارکت یک افغانی میان سال به نام «اقبال» است، این حرفه را «یغما» از نوجوانی با «اقبال» آغاز کرده و حالا تصمیم دارد با گرفتن حق و حقوق بیشتر، راهش را با او جدا کند... یک روز «یغما» دختری به نام «باران» را که قصد دارد خود را زیر قطار بی اندازد، نجات می دهد و بعد بین او و باران به علائقی شکل می گیرد، اما هرچه بیشتر می گذرد، یغما در ارتباط با «باران» و خانواده اش، دچار توهماتی پریشان زا می شود و سرانجام به یاد می آورد روزهای نخست کارهای خلاف، در شروع جنگ، در سرقت از خانواده ی «باران»، در شرایطی بحرانی و نامتعادل مرتکب قتل پدر او شده است... این چنین است که سعی می کند از «باران » فاصله بگیرد. از سوی دیگر، نتیجه ی درگیری او با «اقبال» منتهی به برخورد و نهایتاً مرگ او در یک تصادف می شود و «یغما» که آینده ای برای خود متصور نیست، قصد خودکشی روی ریلی های قطار می کند، اما این بار باران است که او را به زندگی باز می گرداند...
پوپک (مهناز افشار) بهتازگی از خارج برگشته است. خالهاش احترامالسادات (با بازی مریم امیرجلالی)، که به خاطر بیماری در بیمارستان بستری میشود، وی را به مباشرش، مش ماشاالله (فرهاد آئیش) که فردی خشک است میسپارد….[۲]
دو جوان در یک سینمای قدیمی و تعطیل شده زندگی می کنند. آنها یک روز تصمیم می گیرند برای گرفتن طلبشان در شهر راهی شوند.
زهره عکاسی است که به واسطه شغلش از ممنوعهها هم عکاسی میکند. او گم شده و کسری برادرش دو هفتهای است که تمام تهران را برای یافتنش زیر پا گذاشته است. مَروا از ندامتگاه زنان آزاد میشود، اما در خانه هیچکس منتظر او نیست. او بهاجبار به منزل دوست قدیمیاش آذر پناه میبرد تا از آنجا برای رفتنش از ایران اقدام کند. منصور از گذشتهای دور تا امروز عاشق آذر است، اما شکست قبلیاش در عشق، مانع از تصمیمش برای ازدواجی دوباره است. کسری که دوست منصور است و به هوای این رفاقتش با او، هوای آذر را هم دارد، به سفارش آذر، مَروا را در پیگیری کارهای اداریاش همراهی میکند. مَروا هم به کسری در یافتن گمشدهاش یاری میکند، تا اینکه…
پسری پس از ترخیص از زندان، دنبال دختری که سالهاست با او در ارتباط بود می گردد و او را در شرایطی می یابد که تحت حمایت پسر جوانی در آمده است. پس با پسر درگیر شده و…