شرط آخر 1391
زن و شوهر جوانی که برای پیدا کردن خانواده خود به ایران سفر کردند، با راننده تاکسی دعوا میکنند و دچار دردسرهایی می شوند…
زن و شوهر جوانی که برای پیدا کردن خانواده خود به ایران سفر کردند، با راننده تاکسی دعوا میکنند و دچار دردسرهایی می شوند…
نامدار، پسر حجره داری معروف در بروجرد است و پس از سالها از تهران به زادگاهش بازمیگردد و دلباخته دختری بهنام صنم میشود. صنم شرط ازدواجش این است که نامدار مانند پدرش دست به خیر باشد. پس از آن نامدار تشویق میشود با آدمهای شرور میجنگد حتی با حاکم درمیافتد. وی حتی به طرفداری از مشروطه خواهان دورۀ قاجار برای آزادی سید جمالالدین واعظ تلاش میکند. نامدار را به جرم مخالفت با حکومت زندانی میکنند و قرار میشود در میدان شهر اعدامش کنند، اما مردم او را فراری میدهند و صنم که از عشق زینت به نامدار با خبر است وی را همراه نامدار فراری میدهد.
داستان گل اباد بر گرفته از داستان های کهن ایرانی است. قصه زندگی حسنی که به تنبلی در شهر معروفه .طی اتفاقاتی مسیر زندگیش عوض میشه
سریال «شب آخر» روایتی از زندگی دو خانواده است که یکی از آن ها اخلاقمدار و دینمحور است و دیگری مال اندوز و غرق در ظواهر زندگی در نتیجه کشمکش های فرزندان این دو خانواده حوادث دراماتیک سریال رقم میخورد.
شهاب وکیل دادگستری در آستانه ازدواج با رهاست. پدر رها (بهروز) در پی بروز مشکلی اساسی و جعل امضای مسعود (پدر شهاب) دوست و شریک تجاری خود ، بشدت با هم اختلاف پیدا کرده اند و این اختلاف ازدواج شهاب و رها را تحت الشعاع قرار می دهد .
آقا میرزا عبدالصمد فراهانی برای دختر مورد علاقه اش که شرط ازدواجش خرید اتوموبیل می باشد مجبور به خرید آن می گردد ولی …
این فیلم با هدف نمايش زندگي و شخصيت ميرزاده عشقي و نحوه مرگ او ساخته شده است. ميرزاده عشقي فردي ژورناليست و شاعر است كه اواخر سال 1303 در سن 30 سالگي در منزلش ترور شد.
اين فيلم براساس زندگي مرحوم «حاج عبدالله والي» ساخته شده است و روايت زندگي مرحوم والي از زبان نوجواني به نام جمعه است. جمعه که مادرش در آستانه مرگ قرار دارد در منطقه بشاگرد زندگي ميکند. جمعه از والي کمک ميخواهد و والي که خودرا وقف مردم بشاگرد کرده است با اميد بخشيدن به جمعه باعث ميشود تحول بزرگي در او به وجود بيايد. مرحوم والي در سال 61 با منطقه محروم بشاگرد آشنا شده و در حالي که حضور خود را درجبههها لازم ميبيند اما تلاش در فقرزدايي از بشاگرد را واجب تر ديده و خودرا تا لحظه مرگ وقف آنجا ميکند. در واقع او کاشف بشاگرد است.