برچسب مهرداد میرکیانی

درباره الی 1387

سه روز تعطيل است و چند خانواده جوان براي تفريح راهي شمال اند. آنها دانشجويان سابق دانشكده حقوق هستند. سپيده و همسرش امير يك دختر خردسال دارند. شهره و همسرش با دو فرزند خردسال شان هستند كه يكي از آنها آرش است. نازي و منوچهر نيز تازه ازدواج كرده اند. احمد نيز كه سالها در آلمان اقامت داشته و به تازگي از همسر آلماني اش جدا شده همراه آنهاست؛ به اضافه دختري به نام الي كه به دعوت سپيده همسفر اين گروه شده است. الي مربي مهد كودك دختر سپيده است و قصد سپيده از اين دعوت، آشنا كردن او با احمد به نيت ازدواج احتمالي آنهاست. آنها به ويلايي مي رسند كه سپيده از تهران رزرو كرده اما زن روستايي متولي آنجا مي گويد كه فقط يك شب مي توانند در ويلا بمانند، چون صاحب ويلا خواهد آمد و اين را پيشاپيش به سپيده نيز گفته بوده اما سپيده راستش را به جمع نگفته تا سفر به هم نخورد. در نهايت پيرزن ويلايي نيمه متروك را در ساحل در اختيار آنان مي گذارد كه فاقد بسياري امكانات از جمله تلفن است و به دليل آنتن ندادن موبايل آنها مجبورند چند بار براي تماس تلفني به خانه همان زن روستايي بروند. سپيده به دروغ به آن زن مي گويد كه احمد و الي تازه ازدواج كرده اند و به ماه عسل آمده اند. سرانجام و به اجبار، آنان با سرخوشي همان ويلا را آماده اقامت چند روزه شان مي كنند. الي هم به رغم حضور در ميان جمع،‌كم حرف تر است و در عين حال شاهد نگاه عاطفي احمد به او هستيم و الي هم بي ميل نيست. الي در تماس با مادر بيمار و پيرش در تهران اصرار دارد كه كسي نفهمد او به شمال آمده و قول مي دهد كه فردا برگردد. ضمن اينكه به مادرش هم مي گويد با همكارانش است. صبح فردا، الي قصد بازگشت به تهران را دارد اما...

بنفشه آفریقایی 1397

شوکو متوجه مي شود که همسر اولش فريدون توسط فرزندانش به خانه سالمندان منتقل شده است. او به همراه همسر دومش رضا تصميم مي گيرند تا فريدون را به خانه خودشان بياورند. با آمدن فريدون در خانه رابطه هر سه تغييراتي پيدا مي کند و اتفاقات تازه اي در زندگي هر سه نفر بوجود مي آيد.

سارا و آیدا 1395

سارا و آیدا دوستانی صمیمی‌هستند که در یک شرکت اقتصادی باهم همکار هستند. مادر سارا معلمی‌ بازنشسته است که به دلیل ضمانت چک برگشتی میثاق (فرزند دیگرش و برادر سارا) به زندان می‌افتد. در این بین سارا درصدد آزادی مادرش است. او به واسطه سعید (نامزد آیدا) که جوانی متمول است مادر را از زندان آزاد می‌کند اما درعوض با پیشنهاد سعید برای سرقت برخی از مدارک مناقصه از شرکتی که درآن کار می‌کند روبرو می‌شود…

خروج 1398

اين فيلم داستان گروهي از کشاورزان روستايي را روايت مي‌کند که شرکت سهامي آب، هنگام تخليه سد آب شور به اشتباه آب را روانه زمين‌هاي کشاورزي آنها مي‌کند و باعث خرابي تمامي محصولات آنها مي‌گردد. آنها پس از آن که از طريق مسئولين سد، دهيار، بخشدار و امام جمعه موفق به حل مشکل‌شان نمي‌شوند، تصميم مي‌گيرند که نزد رئيس‌جمهور بروند و مشکل‌شان را با او در ميان بگذارند. اين گروه با تراکتور از روستاي خود به سمت تهران عازم مي‌شوند و طولي نمي‌کشد که خبر سفر آنها در تمام رسانه‌ها پخش مي‌شود و اين موضوع باعث ايجاد محبوبيت و مشکلاتي براي آنها مي‌گردد.

خاک آشنا 1386

در "خاك آشنا" نامدار‌ (رضا كيانيان) نقاش و هنرمندي است كه در گريز از هياهوي مركز به روستايي در كردستان پناه برده و سال‌ها است به خلق آثار خود مشغول است. ورود خواهرزاده جوان او به محيط روستا در كنار وقايعي كه در محيط روستا رخ مي‌دهد، باعث تغييري شگرف در زندگي نامدار مي‌شود و او را وا مي‌دارد كه در شيوه زندگي خود بازنگري كند.