برچسب مهرداد دادگری

هستی 1397

این فیلم به روایت زندگی دختری از طبقه مرفه می‌پردازد که پس از قبولی در رشته پزشکی با ورود به دانشگاه با چالش‌هایی روبرو و مسیر زندگی‌اش منحرف می‌شود تا جایی که کارش به جنون می‌کشد…

شهر قشنگ 1385

این سریال داستان تاجری میباشد كه به سراغ كیمیاگری به نام اجمی مجی‌جان می‌رود. او از این كیمیاگر می‌خواهد به او معجونی دهد تا عمرش طولانی شود. هر چه اجمی مجی‌جان به او اصرار می‌كند كه عمر دست خداوند است، این تاجر به حرف‌های او توجه نمی‌كند و اكسیری از وی گرفته و می‌نوشد و همین مساله باعث می‌شود او به یك قورباغه تبدیل شود. این جادوگر به شرطی حاضر می‌شود اكسیر تبدیل‌شدن تاجر قورقوری به انسان را بدهد كه او تا پایان عمر كار بدی مرتكب نشود.

جناب عالی 1400

سریال «جناب عالی» سعی دارد با محوریت قرار دادن شخصیت جوانی به نام «امیرعلی عالی» که فارغ التحصیل رشته هماهنگی و برنامه‌ ریزی سیاسی در مقطع دکترا است، با نگاهی طنز، به بررسی معضل بیکاری و نقد به سیستم‌ های اداری کشور بپردازد. این سریال با دست مایه قراردادن این مضمون که مشکلات ساختارهای اداری و دولتی یک شبه حل نمی‌ شوند، به دنبال لزوم اصلاح اساسی زیرساخت‌ها، جوانگرایی و استفاده از نیروی انسانی باانگیزه است.

سرجوخه 1400

سرجوخه با روایت دو قصه موازی، به زندگی دو شخصیت غلامرضا و کیان که از دو طبقه اجتماعی مختلف با انگیزه‌ها و کشمکش‌های متفاوت هستند می‌پردازد که هر دو در راه رسیدن به عشق موانع و اتفاقات زیادی سر راه‌شان قرار می‌گیرد که روند رسیدن را کندتر و جذابیت قصه را بیشتر می‌کند.

خانه امن 1399

این مجموعه داستان دو مامور امنیتی به نام‌های کمال (حمیدرضا پگاه) و افشین (امین زندگانی) را روایت می‌کند که یکی مسئول تیم ضد تروریستی و دیگری مسئول تیم مبارزه با مفاسد اقتصادی و پولشویی است. کمال طبق اخبار واصله مطلع می‌شود قرار است تیم‌های تروریستی داعش عملیات‌هایی را در ایران به راه بیندازند. کمال و تیمش با اطلاعاتِ دریافتی از خارج از کشور به ردزنی یکی از نیروهای داعش میپردازند تا از طریق او بتوانند رابطش در تهران را شناسایی کنند. رفته رفته طی این ماجرا دو پروندهٔ پیچیدهٔ تروریستی و اقتصادی به هم گره می‌خورد.و در قسمت آخر فصل اول افشین برای ماموریت به تل آویو می رود و...

بوتیک 1382

اتي (احترام) كه خانواده اي فقير دارد و از خانه گريخته، همراه با دوستانش خانه اي اجاره كرده، كه اجاره آن را نپرداخته و صاحب‌خانه قصد دارد آنها را بيرون كند. جهانگير كه در يك بوتيك كار مي كند، به بهانه دادن شلوار مورد علاقه اتي به او، سعي مي كند كه به او كمك كند. جهان فهميده كه اتي دختري ساده دل و گيج است و فرار او به تهران و سرگرداني‌اش او را دچار آسيب و خطر خواهد ساخت. از طرفي جهان كه با دوستانش در خانه اي مجردي زندگي مي كنند، هر كدام مشكلات خودشان را دارند. قضيه برداشتن شلوار توسط جهان از بوتيك لو مي رود و شاپوري، صاحب بوتيك او را اخراج مي كند، اما مدتي بعد، او كه درگير مشكلاتي است دوباره سراغ جهانگير را مي گيرد و مي خواهد او را درگير كارهاي خلاف خود كند. اما جهانگير اعتقادات خودش را دارد. جهان به رغم علاقه اش به اتي اما به خاطر فقري كه درگير آن است و همين طور رؤياهايي كه دختر دارد، از احساس خود چيزي به او نمي گويد، اما به هر بهانه دوست دارد به او كمك كند پس تصميم مي گيرد ابتدا دندان‌درد او را معالجه كند، اما زمان مداوا و جراحي دندان اتي،‌ خانواده دختر سر مي رسند و او را با فحش و كتك و دشنام به خانه مي برند. دوستان جهانگير با اينكه هنوز مشكل هيچ كدامشان حل نشده، اما خود را براي عروسي يكي از هم‌خانه‌هايشان ـ داوود با دختري به نام مهري آماده مي كنند. جهانگير كه نگران سرنوشت اتي است با آدرسي كه از خانه او دارد به سراغش مي رود اما محسن برادر كوچك اتي به جهان مي گويد كه اتي پول ها را برداشته و دوباره از خانه گريخته و قصد داشته به جايي دور برود. جهان كوله اي كه از اتي به جا مانده همراه با شيشه گلاب و يك بسته شمع را از محسن مي خرد و خيلي اتفاقي از تقويم كوچك اتي پي مي برد كه او نشاني شاپوري را يادداشت كرده و احتمالاً به سراغ او رفته. جهان از رفتن به مراسم ازدواج داوود منصرف مي شود و به منزل شاپوري مي رود شاپوري به او مي گويد كه اتي آنجا بوده. جهانگير كه پي برده شاپوري چه بلايي سر اتي آورده، با شاپوري درگير مي شود و با همان شيشه گلاب، او را مي كشد. در حالي كه مراسم ازدواج داوود است و همه منتظر جهان هستند، جهان زخمي و با صورتي خونين وارد آسانسور مي شود و دكمه طبقه پايين را فشار مي دهد.