برچسب مهرداد ادهمیان

فرماندار 1369

اهالی یک شهر کوچک منتظر ورود فرماندار جدید در سال های پس از انقلاب هستند تا از او استقبال کنند. اما فرماندار با زن و بچه اش و یک دوچرخه در حالی که توجه کسی را جلب نمی کند، با اتوبوس به شهر وارد می شود. معاون فرمانداری و گروهی از مسؤولان و افراد بانفوذ شهر برای عرض ارادت خدمت فرماندار می رسند، اما او به این همه تشریفات اعتنایی ندارد و حتی خانه مجللی را که برای سکونت او در نظر گرفته اند، رد می کند و در بیغوله ای در جوار خانواده های شهدا ساکن می شود. رفتار ساده و بدون تشریفات فرماندار در محل کار، باعث جلب حمایت مردم، و دشمنی مقام ها می شود. در پایان، فرماندار که از کار بر کنار شده، به طرز مرموزی ناپدید می شود. سال ها بعد خاطره متضاد و کم رنگ از حضور او در ذهن مردم باقی است.

دو دوست 1393

مژگان از خانواده ثروتمند که برای ادامه تحصیل به خارج کشور رفته بدون اطلاع خانواده با اشکان ازدواج کرده ولی بعد از اینکه متوجه می شود اشکان خلافکار است به ایران باز می گردد و ماجراهای دیگری…

انعکاس 1386

سینا با دختری هم دانشگاهی ست که زمان دانشجویی خود میخواسنتد با هم ازدواج کنند اما نمیتوانند و بعد 5 سال همدیگر را در فرودگاه میبینند و سینا به زور به خانه ی آن دختر میرود و آن دختر با میله به سر سینا میزند و او را راهی بیمارستان میکند. همسر سینا از داستان با خبر میشود و زندگی آن ها از هم می پاشد و آن دختر نمیخواهد که شوهرش از این قضیه خبر دار شود و به همین دلیل لا پوشونی های زیادی میکند که سرانجام شوهرش میفهمد و تصمیم به طلاق میگیرد اما سینا همه چیز را برای او توضیح میدهد و به زندگی خود ادامه میدهند.