برچسب مهران ضیغمی

خواب و بیدار 1380

توران که به ناتاشا شهرت دارد و یک خلاف‌کار حرفه‌ای می‌باشد، پس از سال‌ها به ایران بازمی‌گردد. او با عبدالله پلنگ که یک خلاف کار سابقه‌دار بوده و سالهاست کار خلاف را کنار گذاشته‌است، شروع به سرقت مسلحانه می‌کنند. پس از مدتی پسر عبدالله دستگیر شده و در یک سرقت مسلحانه، داماد او توسط پلیس زخمی می‌شود و ناتاشا نیز عبدالله را به کشتن داماد زخمی‌اش وادار می‌کند. پس از قتل وی توسط عبدالله، خود او نیز در چاه خانه پدرخوانده ناتاشا به طرز فجیعی کشته می‌شود. پس از قتل عبدالله پلنگ توسط ناتاشا، خود او نیز تحت تعقیب قرار می‌گیرد. اصغر که خیلی ترسیده است و ناتاشا او را تهدید کرده، با همسرش می رود تا خودکشی کنند ولی پسر بچه و دختر جوانی مانع این کار می شوند. اصغر تصمیم می‌گیرد بچه را همراه با خودش بکشد ولی کبری مانع او می‌شود. عیسی و کبری با صحنه‌ای هراس‌انگیز روبرو می‌شوند و به خانه می‌روند و تصمیم می‌گیرند به پلیس خبر دهند. پلیس‌ها در حین جست‌وجو عیسی را پیدا می‌کنند و به قضیه شک می‌کنند ولی عیسی از ترسش دروغ می‌گوید. اصغر که نتوانست خودکشی کند چاره‌ای ندارند جز اینکه پسر را بکشد. به سراغ او می‌رود ولی باز هم کبری جان او را نجات می دهد. اصغر چندی بعد به هوش می‌آید و فرار می‌کند. عیسی پیش مادرش می‌رود و قضیه را به مادرش می‌گوید. آن‌ها پیش پلیس می‌روند و همه چیز را می‌گویند. پلیس اصغر را پیدا می‌کند ولی او همه چیز را انکار می‌کند. پلیس‌ها فردا برای گشتن خانه اصغر می‌روند و چیزی پیدا نمی‌کنند. ناتاشا مشکوک می‌شود و به کمک اصغر فرار می‌کند ولی تحت تعقیب قرار می‌گیرد. وی در حین فرار مجبور می‌شود پلیس‌ها را مجروح کند. معامله در حال انجام است که پلیس‌ها از راه می رسند و همه را دستگیر می‌کنند ولی ناتاشا فرار می‌کند. ناتاشا به سراغ سودابه می‌رود و او را گروگان می‌گیرد. او می‌خواهد فرار کند ولی سودابه او را از هلیکوپتر بیرون می‌اندازد و او توسط پلیس‌ها کشته می شود ولی قبل از کشته شدن اصغر را نیز می‌کشد.

تارزن و تارزان 1380

سهند آذرنيا پيرمردي است كه كارخانه ساخت اسباب بازي دارد. او بسيار علاقمند به ساخت عروسك هائي است كه ريشه در قصه هاي ايراني دارند، اما مدير فروش كارخانه كه پسر خواهر زن پيرمرد (سلم قلي) نيز هست سخت علاقمند توليد اسباب بازيهاي غربي است به همين دليل سعي مي كند با طرح نقشه دزديدن صاحب كارخانه، به اهداف خود برسد. عروسك ها و ساوالان (پسر برادر پيرمرد) با كمك دختر پيرمرد كه بيوه شده و با دختر كوچكش زندگي مي كند به دنبال پيرمرد مي گردند و بالاخره دختر طي عملياتي موفق مي شوند او را نجات دهند و مدير فروش و همدستانش را دستگير مي كنند. بدين ترتيب ساوالان، هم جانشين پيرمرد و هم داماد او مي شود.

پشت دیوار شب 1376

پدر اسماعيل مديرعامل يك شركت ساختماني است و درست زمانيكه اسماعيل قصد رفتن به ژاپن را دارد، پدر بيمار مي شود و اسماعيل ناچار از رفتن به ژاپن صرف نظر مي كند، چراكه با رفتن او شركت منحل مي شود و نامزدش را هم از دست مي دهد. بدين ترتيب او مديرعامل مي شود و با زهرا ازدواج مي كند، اما بعد از گذشت چند روزي به دليل بدبين شدن دولت به عملكرد شركت ها ـ مردم براي دريافت سهام خود به شركت هجوم مي آورند و همسر اسماعيل مجبور مي شود كه تمام پس انداز خود را به سهامداران بدهد. در عين حال عموي اسماعيل هم پول هاي شركت را گم مي كند و اسماعيل ناراحت شده به خودكشي فكر مي كند، اما مردي در هيئت يك ناجي از غيب به كمكش مي آيد و آرزوي اسماعيل را كه اي كاش هرگز به دنيا نمي آمد عملي مي كند وليكن اسماعيل از موقعيت جديد خود پشيمان مي شود و ناجي كمك مي كند تا او به زندگي واقعي خود بازگردد.

پسران آجری 1385

اميد و محسن و صفا پسران سرراهي هستند كه در محله اي به نام آجري و با حمايت آقاي اتابكي بزرگ شده اند. اميد به ماهور، دختري كه به او درس زبان فرانسه مي داد، دل مي بازد. پس از مدتي كه از رابطه اين دو مي گذرد، اميد براي خواستگاري نزد خانواده ماهور مي رود و با مخالفت پدر ماهور، مهندس اعتمادي، روبرو مي شود. اعتمادي مخالف است، چون اميد پدر و مادر مشخصي ندارد و در عين حال قول ازدواج ماهور را به مهندس يكتا كه در كانادا زندگي مي كند داده است. ماهور و اميد در حال كشمكش با مهندس اعتمادي اند كه محسن به قصد فرار از كشور، دست به دزدي از نمايشگاهي مي زند كه در آنجا كار مي كند، اما توسط صاحب كارش دستگير و زخمي مي شود. صفا هم با دختري به نام مريم نامزد كرده و در حال تلاش براي گرفتن مجوز برگزاري كنسرت و انتشار آلبومش است. اميد و ماهور تصميم مي گيرند كه به تنهايي به محضر بروند و ازدواج كنند، ولي ماهور در آخرين لحظه به دليل اين كه خانواده اش او را طرد كرده اند، پشيمان مي شود. كنسرت صفا در بم برگزار مي شود كه اميد هم در آنجا حضور دارد. در پايان ماهور با هواپيما مي آيد و به اميد مي پيوندد.