برچسب مهران رجبی

غبار عشق 1388

داستان «غبار عشق» درباره به پيرمردي است که همسرش را سر زايمان از دست داده و پس از بيست سال متوجه مي شود خلاف آنچه خانواده زنش به او گفته اند، فرزندش زنده است. او در تمام اين سال ها در آرزوي ديدن فرزندش بود تا اينکه سر انجام...

تا افطار چیزی نمانده 1389

فیلم «تا افطار چیزی نمانده» داستان فردی به نام «اسدی» است که در پی تصادفی که منجر به مرگ طرف مقابل شده به زندان می افتد. شخصی به نام «مستوفی» با پرداخت دیه او را از زندان آزاد می‌کند. «پری» که با عجله به پیشواز پدرش می رفت با پسر مستوفی تصادف کرده و دچار مرگ مغزی می شود.

مهمان بابا 1390

این فیلم درباره پیرمردی است که در اولین روز بازنشستگی خود بی طاقت شده و حوصله اش سر می رود. او دوست قدیمی خود را که مارگیر است می بیند و به خانه اش دعوت میکند. بر اثر خادثه ای مارها در خانه رها می شوند و…

خانه نشین 1391

اختلاف 2 همسایه قدیمی (مهران رجبی و میرطاهر مظلومی) سر فروش یک خانه که به واسطه گرانی مسکن و اتفاقات حواشی آن حادثه شده، موجب خلق داستانی اجتماعی با موقعیت های طنز و کمدی همراه میشود…

کودک و سرباز 1378

بهمن امين پور سرباز وظيفه پاسگاهي در يكي از روستاهاي خراسان است كه مي خواهد نيمه اول تعطيلات نوروز به روستاي خود در شمال برود تا مقدمات خواستگاري اش را فراهم كند، اما فرمانده اش به او مرخصي نمي دهد. شب عيد، كودك بزهكاري را به جرم سرقت گردن بندي به پاسگاه مي آورند كه مشخص مي شود از كانون اصلاح و تربيت تهران فرار كرده است. فرمانده سرباز را مأمور برگرداندن پسربچه به تهران مي كند و اجازه مي دهد پس از مأموريت به مرخصي برود. سرباز، قسمتي از مسير را به كمك يك راننده كاميون طي مي كند، و پس از وقفه اي كه بر اثر فرار پسرك پيش مي آيد، او را پيدا مي كند و به علت فقدان اتومبيل براي حركت به تهران، به روستاي زادگاه خود مي برد. در آنجا، گردن بند در اثر يك سوءتفاهم نصيب خواهر سرباز مي شود. پس از آن سرباز و كودك به تهران مي رسند و معلوم مي شود والدين پسربچه كه از فرارش بي خبر بودند در اين مدت به تهران آمده بودند تا ضمانت او را براي آزادي بكنند. پسربچه از اين كه نتوانسته والدينش را ببيند ناراحت مي شود و سرانجام به كانون اصلاح و تربيت تحويل داده مي شود.

چاه دیو 1388

عده‌ای دانشجوی بسیجی در قالب طرح جهادی هجرت عازم مناطق محروم می‌شوند٬ سرپرستی این کاروان را روحانی به نام علوی برعهده دارد. در مسیر راه عده‌ای دانشجو دیگر که علاقه‌مند به کمک به مناطق محروم هستند به جمع آنها اضافه می‌شوند٬ ولی آنها در این مسیر اختلاف نظرهای بسیاری دارند که گاهی به بحث‌های ایدئولوژیک آنها نیز ختم می‌شود. مشکل اساسی روستا خشک شدن چاه‌های آب است؛ چاه‌هایی که به گفته اهالی روستا نفرین دیو و پری آن را محصور کرده. دانشجویان برای حل مشکل دست به کار می‌شوند و ...