عکسهای جدید از مراسم تقدیر از سریال پرده نشین
مجموعه فرهنگی شهدای سرچشمه با حضور برخی بازیگران و عوامل سریال
مجموعه فرهنگی شهدای سرچشمه با حضور برخی بازیگران و عوامل سریال
داستان درباره زن و شوهری است که به خاطر اختلافات متعدد قرار است از هم جدا شوند. در این بین به آنها اطلاع داده می شود که حساب بانکی مشترکشان برنده یک ویلا در کیش شده است و…
در اسفند ۱۳۵۷، یک زن که سالها پیش از انقلاب در زندان بوده، به همراه همسرش که از انقلابیون است، به قصد استراحت به نقطهای کوهستانی سفر میکنند. در این سفر آنها با مردی آشنا میشوند که زن معتقد است بازجوی وی بوده است.
سردار امير ستوده از سرداران هشت سال دفاع مقدس است که در سازمان تحقيق و تفحص در امور شهدا مشغول بهكار است. سردار امیر ستوده در تصور خانواده و مردم یکی از شخصیتهای بی ریا، متعهد، مومن، بهدور از تجملات دنیا است که بعد از جنگ خالص باقی مانده و به خاطر خالص بودنش هنوز در خانه استیجاری زندگی می کند و چیز از خود ندارد.
او دارای یک دختر به نام زهرا است، که به پدر خود ایراد ميگيرد، "چرا با آنکه خودت پای برگه عالم و آدم را براي در خواست وام امضا می کنی، خودمان نمی توانیم وامی را بگیریم و از استیجاری بودن منزل نجات پیدا کنیم" که با توجیهات همیشگی پدر مواجه می شود. امیر ستوده همچنین دارای پسری است که توجه زیادی به پدر خود ندارد و همیشه مورد سرزنش پدر بابت موهای بلند و ظاهری غیر موجه است.
محمود كارگر جوشكار ساده راه آهن است كه دور از خانواده در جنوب كار مي كند. به او خبر مي رسد كه زنش پري كه دچار بيماري عصبي است، مدتي است از خانه رفته و فرزندش را پيش مادر و پدر محمود گذاشته. محمود با وجود سخت گيري هاي كارفرمايش، به خانه اش در كرج برمي گردد و سعي مي كند زنش را پيدا كند. از زن صاحب خانه و نجار همسايه و اقوام پري و پدر و مادر خودش سراغ زن را مي گيرد، اما هيچ كس از او خبري ندارد. همسايه نجارش، او را راهنمايي مي كند تا به پزشكي قانوني سر بزند. محمود پس از چند روز، جنازه زني با مشخصات پري را مي يابد و او را در مراسمي به خاك مي سپارد. پس از مدتي، قصاب محل خبر مي آورد كه پري را در مشهد ديده و رد او را يافته است. در اين فاصله محمود كارش را از دست مي دهد و از سوي همه نزديكانش طرد مي شود. بازرسي كه مأمور پيگيري ماجرا شده، به تدريج كنار مي كشد و شبي كه محمود در حال نماز خواندن است، پري سر مي رسد. محمود او را با سئوال هاي زيادي رو به رو مي كند و پري درباره چند روز از سفرش به مشهد توضيحاتي مي دهد (كه در آنجا با يك استاد دانشگاه آشنا شده و او پري را پناه داده). پري اعتراف مي كند كه در مشهد حالش خوب بوده و ديگر احساس بيماري نمي كرده. به همين دليل آنها را پس از گذشت زمان، هنگامي كه محمود پي به پاكي همسرش، رفع سوءتفاهم ها و دروغ هاي اطرافيان مي شود، به مشهد نقل مكان مي كنند.
سحر ماهان، موسيقي دان، و شهرام شب آويز، كارگردان تئاتر، پس از چند سال زندگي مشترك تصميم به طلاق مي گيرند و مي خواهند پسرشان اميرحسين متوجه قضيه نشود. قرار مي شود اميرحسين سه روز در هفته پيش مادرش باشد و بقيه روزها نزد پدرش. يكي از دوستان شهرام به نام پيمان كه به اتفاق نامزدش عضو گروه نمايشي شهرام هستند، قصد دارد به زودي ازدواج كند. آنها براي نمايشي كه قرار است روي صحنه ببرند، نياز به يك بازيگر دارند و به اين ترتيب ليلا مشرقي وارد زندگي شهرام مي شود. كم كم آن دو به يكديگر علاقه مند مي شوند و تصميم به ازدواج مي گيرند، ولي اميرحسين در برابر اين مسأله واكنش نشان مي دهد و ماجرا را به مادرش مي گويد. سحر هم گرچه مشكلات خودش را دارد، اما كنجكاو مي شود كه ليلا مشرقي را ببيند. طي اين ديدارها كم كم ليلا و سحر به هم نزديك مي شوند و از گذشته خود و ارتباط شان با شهرام مي گويند. از طرفي تلاش هاي شهرام و ليلا براي قبولاندن واقعيت به اميرحسين به جايي نمي رسد. ليلا به تدريج پي مي برد كه شهرام و سحر گرچه از همديگر جدا شده اند ولي همچنان به هم علاقه دارند و در نهايت با ديدن علاقه اميرحسين به مادرش تصميم مي گيرد از زندگي آنها خارج شود.
امیر ادیب تاجر جوان ایرانی در حالی که قرار است در مزایده بزرگ بورس شرکت کند، با شخصی روبرو میشود که به او می گوید تا دو هفته دیگر خواهد مرد...
سال 1382، فريدون كيان فر همراه با عده اي ديگر از اسيران جنگي به جا مانده در عراق، به ايران باز گردانده مي شوند. دو نفر از نيروهاي اطلاعاتي و امنيتي او را به دليل اين كه مشهور به جاسوسي، پيوستن به سازمان مجاهدين و نقش داشتن در شهادت عده اي از اسيران ايراني بوده، بازداشت و بازجويي مي كنند. از سوي ديگر، بدنامي فريدون براي خانواده اش هم از قديم مشكل درست كرده و حتي ازدواج پسرش فرهاد را تحت الشعاع قرار داده بود. مأموران اطلاعاتي در صحبت با برخي از هم بندهاي فريدون، از جمله صادق جورابچي كه اكنون سرمايه دار است، و نيز داريوش يحيوي كه قبلاً در عراق عضو سازمان مجاهدين بوده و بعد توبه كرده گذشته او را جويا مي شوند. به موازات تيم دو نفره بازجوي فريدون، جانبازي كم بينا به نام ماشاءالله هم وارد حوزه كاري آنها مي شود و...