روزهای بد به در 1393
اردشیر، سرایدار مدرسه است و برنامهریزی کرده تا مراسم عروسی پسرش را شب عید در مدرسه برگزار کند. اما ناگهان حکم بازنشستگی او میآید و خانواده باید مدرسه را تخلیه کنند. همین مساله باعث میشود برنامهریزی کارها به هم ریخته و ...
اردشیر، سرایدار مدرسه است و برنامهریزی کرده تا مراسم عروسی پسرش را شب عید در مدرسه برگزار کند. اما ناگهان حکم بازنشستگی او میآید و خانواده باید مدرسه را تخلیه کنند. همین مساله باعث میشود برنامهریزی کارها به هم ریخته و ...
کشاورز نمونه روستایی به نام فریدون، علاقهمند کار مطالعه و تحقیق و پیوند انواع گیاهان است. او نمیخواهد زن بگیرد و معتقد است ازدواج برای دانشمندان ضرر دارد. دایی او رئیس شورای روستاست. او مرد مقتدر و با ابهتی است که دوست دارد دخترش با فریدون ازدواج کند. اما فریدون دوست ندارد این ازدواج سر بگیرد و از سویی توان مقابله با داییاش را هم ندارد. سرانجام تصمیم میگیرد از روستا فرار کند تا داییاش نتواند فکرش را عملی کند به همین دلیل به تهران میآید اما در همان ابتدای کار شیفته دختری میشود.
حمید نوجوان سیزده ساله ای است که از روی کنجکاوی در زیرزمین خانه لباس خون آلودی که جای گلوله دارد را پیدا میکند. حس کنجکاوی او در یافت این پیراهن سرآغاز اتفاقات و ماجراهای تازه ای میشود که …
این فیلم داستان مردی به نام رحیم را روایت می کند که پدر یک دختر نوجوان است. روزی در مدرسه از بچه ها می خواهند درباره شغل پدرشان انشایی بنویسند و سوال این دختر از پدرش درباره اینکه او چکاره است، بی جواب می ماند. همین موضوع باعث می شود...
سریال «لیسانسه ها» داستان سه جوانی است که دارای مدرک تحصیلی لیسانس هستند. «حبيب» که وضع مالی مناسبی دارد، ولی به علت ضعف در برقراری روابط اجتماعی هنوز نتوانسته ازدواج کند، «مسعود» در آستانه ازدواج است ولی مشکلات زیادی دارد و «مازيار» هر یک دارای مشکلاتی هستند که برای حل آن تصمیم می گیرند به یکدیگر کمک کنند.
هاتف پس از ۳۰ سال به ایران باز می گردد و با خواندن نامه پدر مرحومش از واقعیت تلخی مطلع می شود. همزمان با اوج گرفتن درگیری های خیابانی مردم انقلابی با مزدوران شاهنشاهی ، هاتف بر سر قراری حاضر می شود که مینا هرگز به آن نمی رسد . آنها، هر دو دانشجویان عضو نهضت اسلامی بوده و بر خلاف نظر والدینشان مصمم به ازدواج هستند. از این رو پدر هاتف که از قرار آنها مطلع شده از دوستان نظامی اش می خواهد تا مینا را پیش از رودر رو شدن با پسرش دستگیر کند و فردای همان روز هاتف را به بهانه تحصیل، فورا از کشور خارج می کند.
از یادرفته داستان سرباز وظیفه ای به نام عیوض است که همزمانی 2 اتفاق مهم زندگی اش برای او، ماجراهای مختلفی ایجاد میکند. او از طرفی در آستانه به پایان رساندن خدمت سربازی اش است و از طرف دیگر ....
این سریال راجع به باغی است که عمه آذر برای برادرزاده هایش به ارث گذاشته و شرط استفاده از آن هم این است که یک سال این 4 تا خانواده کنار هم زندگی کنند