برچسب مهدی کریمی

هفت پرده 1379

چهار جوان براي حل مشكل مالي خود گرد هم آمده و با هم مشورت مي كنند. آن ها پس از توافق با هم تصميم به تلاش مجدد براي تهيه پول مي گيرند. اما پس از ناكامي و نااميدي مجدداً گرد هم آمده و عليرغم ميل باطني خود تصميم به سرقت مي گيرند. آن ها با فراهم آوردن مقدمات و تهيه اسلحه به فروشگاهي حمله كرده و پس از سرقت متواري مي شوند. آن ها پس از تعقيب و گريز سرانجام توسط پليس محاصره شده و كشته مي شوند. (لازم به ذكر است كه فيلم در هفت پرده بنام هاي: فتح، اميد، نياز، هجران، عزم، خوف و فنا ساخته شده است.)

آژانس شیشه ای 1376

عباس، بسيجي شهرستاني كه تركش خمپاره اي را كنار شاهرگ گردنش از دوران حضورش در جبهه به يادگار دارد، به اصرار همسرش نرگس براي معاينه به تهران مي آيد و در خيابان با همرزم سابقش كاظم روبه رو مي شود كه با اتومبيلش مشغول مسافركشي است. پزشك وضعيت عباس را بحراني تشخيص مي دهد و توصيه مي كند هرچه زودتر براي درآوردن تركش به لندن برود. كاظم براي تأمين هزينه سفر عباس، حاضر مي شود اتومبيلش را بفروشد. در آژانس هواپيمايي، خريدار اتومبيل پول را به موقع به كاظم نمي رساند و او به ناچار به رييس آژانس پيشنهاد مي كند تا رسيدن پول، سوييچ و مدارك اتومبيل را به گرو بردارد، اما رئيس آژانس نمي پذيرد. كاظم كه عصباني شده، شيشه دفتر آژانس را مي شكند و پس از خلغ سلاح يك مأمور نيروي انتظامي، مشتريان آژانس را گروگان نگه مي دارد تا مسئولان ترتيب سفر فوري او و عباس به لندن را بدهند. آژانس به سرعت توسط نيروي انتظامي و امنيتي محاصره مي شود و در اين بين اصغر، همرزم كاظم و عباس نيز به افراد داخل آژانس مي پيوندد. از طرف ديگر احمد ـ كه خود همرزم كاظم بوده ـ به همراه فردي به نام سلحشور به عنوان نمايندگان نيروهاي امنيتي وارد آژانس مي شوند و از كاظم مي خواهند كه اسلحه را كنار بگذارد. كاظم نمي پذيرد و پس از آزاد كردن چند گروگان به احمد و سلحشور تا شش صبح مهلت مي دهد تا اتومبيلي را براي بردن او و عباس به فرودگاه به آژانس بفرستند. در اين بين، كاظم با پسرش كه پشت در آژانس به ديدنش آمده و عباس با همسرش به گفت و گو مي نشينند و هر يك موقعيت خود را توضيح مي دهند. كاظم تا صبح بيدار مي ماند و در يادداشت هايش براي همسرش فاطمه وضعيت خاص خود را شرح مي دهد. ساعت شش صبح، اتومبيل به آژانس نمي آيد و كاظم رييس آژانس را به عنوان قرباني اول انتخاب و كشتن او را صحنه سازي مي كند. سرانجام خودرو مي رسد، مأموران با نقشه قبلي وارد آژانس مي شوند و در حالي كه راننده اتومبيل سوييچ آن را در اختيار ندارد، افراد داخل آژانس آزاد مي شوند و از دست اصغر با اسلحه خالي از فشنگش نيز كاري برنمي آيد. سلحشور، شادمان، همه چيز را پايان يافته تلقي مي كنند، اما احمد با يك چرخ بال سرمي رسد و با حكمي از مسئولان رده بالا، عباس و كاظم را به فرودگاه مي رساند. هنوز هواپيما از مرز هوايي كشور خارج نشده كه درست هنگام تحويل سال نو، عباس براي هميشه آرام مي شود.

همبازی 1388

امین پسر ۴ ساله تنها فرزند خانواده برای داشتن همبازی در خانه از پدر و مادرش می‌خواهد که با آوردن نوزاد به جمع خانواده او را از تنهایی بیرون بیاورد اما پدر و مادر به علت مشکلات مالی نمی‌پذیرند. امین با اصرارهای فراوان آن‌ها را بر سر دوراهی قرار می‌دهد که بین آوردن نوزاد یا داشتن یک کره الاغ، یکی را انتخاب کند تا او در خانه همبازی داشته باشد! البته پس از تجربه مدت کوتاهی نگهداری از یک کره الاغ در آپارتمان، پدر و مادر خود را متفاعد به فرزندآوری می‎کند و فیلم با یک صحنه فوق‎العاده در همین زمینه به پایان می‎رسد.

اشکان انگشتر متبرک و چند داستان دیگر 1386

شهروز و رضا علی رغم نابینایی سعی در سرقت از یک جواهرفروشی دارند. کارمند هتل اشکان بارها و بارها سعی می کند خود را بکشد. او با شهروز و رضا ملاقات می کند و در جنایت آنها شرکت می کند. از نظر اشکان ، این تنها وسیله دیگری برای خودکشی است. اما این تمام داستان نیست

مستانه 1393

داستان فیلم درمورد یک سوپر استار زن ایرانی است که یک تنه زندگی خود و خواهرش را که اخیرا پدر و مادرشان را از دست داده اند مدیریت می کند و همه فکرش رسیدگی به اوضاع خواهرش است که پس از فوت والدین دچار افسردگی خفیف شده، از طرفی مستانه به امور خیر مانند یتیم خانه ها و ...می پردازد.ماجرا از جایی آغاز می شود که خسرو(استاد پیانوی خواهر مستانه) در یکی از جلسات که خواهر مستانه در ترافیک مانده بود و او با مستانه تنها بود هیجان عجیبی گرفت و به زور به مستانه تجاوز کرد و مستانه تصمیم گرفت تا از او شکایت نماید و در این راه ملالتهای زیادی دریافت نمود ولی به راه خود ادامه داد.

ایده اصلی 1397

ایران و اسپانیا برای راه‌اندازی یک پروژه بزرگ در جزیره هندورابی در جنوب ایران به توافق رسیده‌اند، شرکت‌ها و افراد بسیاری به طمع برنده شدن در این مناقصه شرکت کرده‌اند. مهندس سعید پارسا که چندسالی است از همسرش رؤیا عضدی جدا شده و رئیس یکی از شرکت‌های حاضر در مناقصه است. دیگران نیز با اهداف متفاوت سعی در برنده شدن در این مناقصه سرنوشت ساز را دارند. رسیدن به موفقیت برای آدم‌های این قصه منجر به پیچیدگی‌هایی در روایت آن می‌شود.

یک جیب پر پول 1388

امير علي (جواد رضويان) و دختر عمويش، پونه (آناهيتا همتي)، دل در گرو هم دارند. اما غزال (شهره لرستاني)، مادر پونه و اسماعيل (رضا شفيعي جم)، با ازدواج دخترش با اميرعلي مخالف است. او که سوداي ازدواج پونه با مردي از طبقه مرفه را در سر مي پروراند، با اين بهانه که يک سال پيش پدر اميرعلي به دليل اين که گواهينامه نداشت

تخته گاز 1397

«سیلمان»، (سام درخشانی) مرد میانسالی است که همراه همسرش (الهام حمیدی) و دختر و پسر نوجوانش زندگی می کند. سلیمان سرد مزاج است و گویا روابط گرم زناشویی بین او و همسرش برقرار نیست. همسرش شب ها در هال، روی کاناپه می خوابد و او روی تخت، در اتاق خواب. سلیمان در یک آژانس هواپیمایی کار می کند که در آن یکی از کارمندان (کامبیز دیرباز) عاشق یکی دیگر از کارمندان (لیلا اوتادی) شده و با جواب رد او رو به رو می شود. کامبیز دیرباز، عاشق شکست خورده متوجه می شود که اوتادی با رئیس شرکت (داریوش فرهنگ) دستش در یک کاسه است و به کمک سلیمان پی می برد که آقای رئیس در قاچاق دختران به دوبی نقش دارد. آنها برای خنثی کردن این نقشه ی زشت، وارد عمل شده و متوجه می شوند که اشتباه کرده اند و داریوش فرهنگ یک وطن پرست دو آتشه است که مرد عرب را در آب انداخته و اسکانس ها را هم به آب می سپارد. سلیمان و همکارش خوشحال از این پیروزی، آقای رئیس را بغل می کنند. روز بعد سلیمان و همسرش در لباس عروس و داماد (؟؟؟ بعد از سالها زندگی مشترک) در آژانس هواپیمایی حاضر شده و داریوش فرهنگ هم از پیش خود برای لیلا اوتادی و کامبیز دیرباز حلقه خریده و دست آنها می کند و قصه تمام می شود.