برچسب مهدی هاشمی

جشن دلتنگی 1396

روایت از تنهایی انسان معاصر. جهان، مردی 32 ساله که سودای شهرت دارد. افسانه و رضا در میانسالی مشکلات تازه ای تجربه می کنند. کاوه و لاله در انتظار تولد اولین فرزندشان هستند و سارا، دختر جوانی است که تصمیم دارد با هویت جدیدی به زندگی خود ادامه دهد.

بادیگارد 1394

«باديگارد» درباره محافظي شخصي است که از جان يکي از شخصيت‌هاي مهم نظام محافظت مي‌کند اما در جايي و براساس حوادثي متوجه مي‌شود که او بيش از آن که به فکر نظام باشد به فکر منافع شخصي است. محافظ شخصي دچار تشکيک مي‌شود و همين امر باعث مي‌شود که محافظت از آن فرد را کنار بگذارد. اما به دليل خدمات و خلوصي که در وي وجود دارد او را به محافظت از فرد ديگري مي‌گمارند که يکي از فعالان هسته‌اي کشور است.

بهترین بابای دنیا 1370

پسركي بازيگوش و خيالاتي دائم از سوي پدرش سرزنش و تحقير مي شود. او در عالم خيال خود را «زورو» مي پندارد و با گروهي گنگستر كه دزدان دوچرخه هستند، درگير مي شوند. روزي او همراه اعضاي خانواده به شهربازي مي رود و به دست گروه گنگسترها دستگير مي شود. غيبت او اعضاي خانواده را نگران مي كند و پدر كه نسبت به سرنوشت فرزندش نگران شده، در يك بازي خيالي، به همراه گروهي از مردم و افراد پليس، پس از ماجرايي پر حادثه، مخفيگاه گنگسترها را مي يابد و پسر را از زندان تخيلاتش نجات مي دهد.

سیانور 1394

“وحيد افراخته” که مسلماني معتقد و دو آتشه و از اعضا شاخه نظامي سازمان مجاهدين است، پس از ترور يک مستشار نظاني امريکايي دستگير ميشود. بدون هيچگونه فشار و شکنجه اي از همرزمانش بريده و با ساواک همکاري ميکند. کل تيم و تشکيلات لو رفته و باعث دستگيري و اعدام نزديکترين دوستانش ميشود

تراژدی 1392

قاسم سبزی کار ( مهدی هاشمی ) مرد خودباخته ای است که برای سربلندی در مقابل خانواده اش تصمیم می گیرد خود را در معرض یک سانحه تصادف قرار دهد تا بتواند از طریق دریافت دیه ، به خانواده اش کمک کرده باشد اما ...

کار کثیف 1396

فرهاد ، دانشجوی حقوق بیکاری که مشغول فروش عرق هست ، تصمیم می گیرد به آمریکا مهاجرت کند. فرهاد برنده قرعه کشی لاتاری آمریکا شده و بنابراین با همسرش الهام و نوید به ترکیه سفر می کند. در طی این سفر ، فرهاد از مسمومیت گسترده افراد در یك مهمانی كه برای آخرین بار مصرف عرق آنها را تأمین كرده بود مطلع شده و این امر باعث مرگ و نابینا شدن چند نفر میشود. این خبر باعث سردرگمی ذهنی فرهاد شده و باعث میشود احساس گناه داشته باشد. وقتی الهام از ماجرا مطلع می شود ، شوکه می شود و تصمیم می گیرد به ایران بازگردد و فرهاد را ترک کند. ولی یک اتفاق غیرمنتظره زندگی او را کاملاً نابود می کند.

معجزه خنده 1375

اشكوري با تخصص خنده درماني به ايران بازگشته و در يكي از بيمارستان هاي رواني تهران مشغول بكار مي شود. او بر اين عقيده است كه بيماران رواني را بايد شاد نگه داشت و آن ها بايد به جامعه برگردند. او يك روز گروهي از بيمارانش را براي گردش بيرون مي برد و روز ديگر گروه نمايشي را به بيمارستان دعوت مي كند. رفته رفته بيماران به دكتر اشكوري علاقمند مي شود و مداواي آن ها هم پيشرفت مي كند و مديريت بيمارستان كه با اين اقدامات موافق نيست، در انتها مجبور مي شود كه اجباراً موافقت خود را اعلام كند. دكتر اشكوري دو تن از بيماران به نام سيروس و نرگس را تحت مداوا قرار مي دهد و در پايان كار سيروس از نرگس خواستگاري مي كند.