حواست هست؟ 1398
"توکا پسربچهی کوچکی است که به همراه شش پسربچهی دیگر در یک مرکز بهزیستی استیجاری زندگی میکنند. صاحب خانهی این مرکز حکم تخلیه را گرفته است. خانم اشرفی و آقای کوهیار مسئولین این مرکز، نتوانستند مکانی برای بچهها پیدا کنند و ناچارند بچهها را به مراکز مختلف منتقل کنند. توکا از این وضع بسیار ناراحت است. شبی در میان بازی بچهها دست توکا میشکند. او را به بیمارستان منتقل میکنند. توکا در بیمارستان با پیرمرد مهربانی به نام "آقاجون" با کلاهی جادویی آشنا میشود. توکا از آقاجون به خاطر نیروی جادوییاش درخواست کمک میکند...
یوسف دامپزشکی موفق و متعهد است که در یک روستا زندگی می کند. داستان فیلم حول ناپدید شدن دختر دوست یوسف، خلیل، که نامش خورشید است، می چرخد. مشخص نیست دقیقاً چه اتفاقی برای خورشید افتاده است، همه اعضای روستا دلسوزانه به دنبال او می گردند تا اینکه رازی فاش می شود.
داستان این سریال حول محور شخصیت دانشجوی عروسک سازی است که عروسکی می سازد و این عروسک در اتفاقی جان می گیرد و مسائل دینی و مذهبی را که معمولا در ذهن کودکان متبادر می شود از زبان عروسک در دل یک داستان روایت می شود.
در سریال «افرا» شخصیت «عقیل» عاشق دختری به نام «مائده» می شود. «حاج محمود»، پدر مائده، به دلیل اینکه عقیل شغل و درآمد خوبی ندارد با این ازدواج مخالفت میکند. عقیل هم برای یک شبه پولدار شدن دست به کاری غیر قانونی میزند و شکارچی غیر قانونی میشود که طی برخورد با یک محیط بان اتفاقاتی برای او و محیط بان رخ می دهد.
رضا با دوری جستن از شهر، در مزرعه در گیلان خود مشغول به کار است. او به همراه خانواده در دامن طبیعت زندگی آرامی دارد. اداره مزرعه با مشکلاتی روبرو شدهاست. رضا میکوشد این مشکلات را با دوری از زنجیره روابط فاسد محلی پشت سر بگذارد.