برچسب مهدی معدنیان

فریاد مجاهد 1358

يك گروه مسلمان زير نظر روحانيان بر ضد نظام سلطنتي فعاليت مي كند. به سبب فعاليت گروه كه كشتن عوامل حكومت و پخش اعلاميه است، مأموران امنيتي به مدرسه فيضيه قم يورش مي‌برند و عده‌اي روحاني را مصدوم و دستگير مي‌كنند. دو تن از افراد اين گروه در كنار فعاليت‌هاي مذكور گاه به گاه با حضور در محله‌هاي فقيرنشين براي مردم موعظه مي‌كنند. فعاليت آن‌ها تا بحبوحه انقلاب ادامه مي‌يابد. در كوران انقلاب يكي از آن‌ها كه به كمك پيرزني شتافته است، هدف گلوله نظاميان قرار مي گيرد.

تفنگ شکسته 1364

بكتاش، معدن فيروزه ي وزير صنايع و معادن را در روستاي قلعه بالا اداره مي كند. آقاعمو و گروهي از اهالي روستا از جمله قادر در معدن به كار مشغولند. قادر قطعه اي فيروزه مي يابد و به آقاعمو مي دهد. عوامل بكتاش قادر را در معدن به قتل مي رسانند. آقاعمو و كارگران به تلافي اعتصاب مي كنند. آقاعمو براي تعيين قيمت فيروزه فرزندش جليل را به شهر مي فرستد، اما عوامل بكتاش او را در ميان راه به قتل مي رسانند و براي ضربه زدن به معدنچيان انبار غله ي روستا را به آتش مي كشند. آقاعمو مخالف درگيري با بكتاش است، اما برادر و دو پسر ديگرش، بدون اطلاع او به خانه ي بكتاش هجوم مي برند پسران آقاعمو، كشته مي شوند. آقاعمو در پي انتقام تفنگ شكسته اش را از زير خاك بيرون مي آورد و به كمك اهالي با بكتاش و عواملش درگير مي شود. محمد، برادر آقاعمو، بكتاش را در حالي كه مي خواهد آقاعمو را با تير بزند، از پاي در مي آورد.

سیم خاردار 1360

گروهي مبارز مسلح براي فرار دادن يكي از دوستان خود از زندان وارد عمل مي شوند،‌ و وي را آزاد مي سازند. اعضاي گروه براي خارج كردن مرد و همسرش از كشور آن دو را به يكي از نقاط مرزي مي فرستند. مأموران امنيتي، كه در تعقيب آنها هستند، هر دو را قبل از عبور از سيم خاردار از پادرمي آورند.