جزئیات مرگ دلخراش ورزشکار گیلانی در پی سقوط پاراگلایدر
سرپرست هیات انجمنهای ورزشی خوزستان گفت: این ورزشکار مجوزی برای پرواز نداشت و ما هم در جریان پرواز او در سایت گتوند نبودیم.
سرپرست هیات انجمنهای ورزشی خوزستان گفت: این ورزشکار مجوزی برای پرواز نداشت و ما هم در جریان پرواز او در سایت گتوند نبودیم.
داستان بصورت یک فیلم اپیزودیک است و سه قسمت دارد که هر قسمت مربوط به یک فرد با داستانی مستقل است. این سه فرد عبارتند از «یک قهرمان بدنسازی سابق»، «یک منشی کلینیک زیبایی و لاغری» و «یک مداح مذهبی افسرده» هر کدام از این سه نفر به نوعی تمایل به عشق و ارتباط در تهران پیدا میکنند. با وجود آن که هر یک از این سه شخصیت دارای داستان مستقل و مخصوص به خود هستند اما هر سه داستان در یک موضوع کلی وجه اشتراک دارند. هر سه شخصیت با وجود آنکه سر و صدا و خودنماییهای بسیاری در ظاهر از خود نشان میدهند، اما در درون خود به شدت از احساس تنهایی رنج میبرند...
این فیلم اختصاص به موضوع مهاجرت به تهران و مشکلات آن دارد. کارمند یاسوجی به خیال رسیدن به آرزوهای ذهنی خود به تهران مهاجرت می کند. او پس از چند سال اقامت و کار در تهران با مشکلات فراوانی از جمله ترافیک سنگین، آلودگی هوا، مسکن و غیره… روبرو می شود و در نهایت تصمیم می گیرد به شهر زادگاهش یاسوج بازگردد.
نیما افشار، روانشناس شهرستانیالاصل در کنار همسرش که بیمار سابقش است و در همسایگی والدینش زندگی میکند. داستانهای مجموعه به زندگی پر دردسر نیما که شامل مشکلاتش با بیماران مختلف، گرفتاریهای مالی ناشی از پرداخت اجاره خانه، اقساط مختلف، مهریهٔ همسر سابقش، تلاش دائمی برای حفظ آرامش و صلح میان والدین و برادر بیملاحظه، همسر وسواسیاش و در نهایت تحمّل کمهوشی منشیاش میشود، میپردازند.
«یغما»، جوانی که با نامادری بیمارش زندگی می کند، کارش سرقت آدم ها و اتومبیلشان با مشارکت یک افغانی میان سال به نام «اقبال» است، این حرفه را «یغما» از نوجوانی با «اقبال» آغاز کرده و حالا تصمیم دارد با گرفتن حق و حقوق بیشتر، راهش را با او جدا کند... یک روز «یغما» دختری به نام «باران» را که قصد دارد خود را زیر قطار بی اندازد، نجات می دهد و بعد بین او و باران به علائقی شکل می گیرد، اما هرچه بیشتر می گذرد، یغما در ارتباط با «باران» و خانواده اش، دچار توهماتی پریشان زا می شود و سرانجام به یاد می آورد روزهای نخست کارهای خلاف، در شروع جنگ، در سرقت از خانواده ی «باران»، در شرایطی بحرانی و نامتعادل مرتکب قتل پدر او شده است... این چنین است که سعی می کند از «باران » فاصله بگیرد. از سوی دیگر، نتیجه ی درگیری او با «اقبال» منتهی به برخورد و نهایتاً مرگ او در یک تصادف می شود و «یغما» که آینده ای برای خود متصور نیست، قصد خودکشی روی ریلی های قطار می کند، اما این بار باران است که او را به زندگی باز می گرداند...
مدیر یک دبیرستان دخترانه خصوصی با ورود آقایان به مدرسه خود شدیداً مخالف است. اما وقتی دبیر شیمی دانش آموزان المپیادی به علت زایمان شش ماه مرخصی میگیرد، مجبور میشود تا یک دبیر جایگزین به دبیرستان بیاورد؛ ولی تلاش وی برای یافتن دبیر المپیاد زن در میانه سال تحصیلی بیفایده است و وی مجبور است یک مرد را به عنوان تنها گزینه بپذیرد تا از رقابت المپیاد جا نماند اما …
گروهی از ماموران شناسایی ایران در سال ۱۳۶۴ برای شناسایی منطقهای از رودخانه اروند دچار سختیهای فراوانی میشوند اما سرانجام منطقه شناسایی شده و عملیات والفجر ۸ انجام میگردد.