برچسب مهدی غلامی

قیف 1403

دیو فضایی برای پیدا کردن عشق زمینی به ایران می‌آید و از زمان ساسانیان به دنبال زن می‌گردد، اما هیچ زنی وقتی با واقعیت او روبه‌رو می‌شود حاضر نیست با او ازدواج کند. قیف نام این شخصیت فضایی است که مخفف شده یک نام بلند عجیب است. او به دنبال عشق قدیمی‌اش ملوک می‌گردد که در روز عروسی در ۴۵ سال پیش بدون خبر مراسم عروسی‌اش با او را ترک کرده. عشق قدیمی او حالا زنی سالمند است، اما تصمیم می‌گیرد برای رفع مشکل قیف همراه با دوستانش به او کمک کنند.

اعتبار 1401

حاج امین بعد از جمع اوری پول برای آزاد سازی زندانیان جرائم غیر عمد دچار مشکلاتی میشود و خودش نیز راهی زندان می‌شود

شکم پهلو 1399

پسری به نام سعید به پدرش در قنادی کمک می‌کند علاقه دارد تا در بازی فوتبال تبدیل به یک لژیونر شود. اما به خاطر اضافه وزن و داشتن چربی در ناحیه شکم و پهلو در شرف قرار گرفتن بر روی صندلی ذخیره‌ها هست. سعید از این نگرانی شب‌ها خواب‌های عجیبی می‌بیند که…

شب آخر 1401

سریال «شب آخر» روایتی از زندگی دو خانواده است که یکی از آن ها اخلاق‌مدار و دین‌محور است و دیگری مال اندوز و غرق در ظواهر زندگی در نتیجه کشمکش های فرزندان این دو خانواده حوادث دراماتیک سریال رقم می‌خورد.

مارپیچ (هفت رنگ) 1400

مردی در میان سالی همچنان از عواقب رفتارهای بد خود متنبه نگردیده و همواره بنا به دلایلی مشکلاتی را برای خود و خانواده بوجود می آورد و در این رهگذر با معضل بزرگی روبرو می گردد که برای اثبات آن به دردسرهای گوناگونی گرفتار می گردد.

تعطیلات طلایی 1400

این سریال با موضوع مدرسه ای است که قبل از همه گیری گرونا میزبان مسافران نوروزی بوده و خانواده هایی با فرهنگ های مختلف به اصفهان می‌آمدند و هم اکنون خاطره تمام آنها با ورود یکی از گروه های دوسال پیش به مدرسه، تداعی میشود و باعث ایجاد دردسر هایی برای سرایدار و خانواده اش می شود.

آقا و خانم سنگی 1394

سعید سنگی باغچه ای را که پدرش به نیت هزینه ازدواج سه خواهرش کنار گذاشته را فروخته و مزرعهٔ شترمرغ راه انداخته‌است. غافل از اینکه نوه عموی جوانشان احسان سنگی، عاشق سحر خواهر کوچکتر سعید شده‌است. نیت احسان برای ازدواج با سحر همزمان می‌شود با از دست رفتن مزرعه در اثر یک کلاهبرداری بزرگ. سعید شرط‌هایی برای ازدواج احسان و سحر می‌گذارد که تن هر بیدی را می‌لرزاند. اما احسان سنگی گویی چنار است و با هیچ شرطی نمی‌لرزد. حالا سعید باید قبل از تحقق شرایط باید مزرعه را احیا کند، وگرنه اتفاقی می‌افتد که نباید بیافتد…