آغوش باز 1402
داستان فیلم آغوش باز درباره خوانندهای است که در روز کنسرتش با قهر همسرش درمییابد زندگی علاوه بر کارها و مشغلههای شخصی، ابعاد دیگری هم دارد و میتوان بدون آنکه خللی در حرفه پیدا شود به خانواده و همسر و پدر و مادر هم عشق ورزید.
داستان فیلم آغوش باز درباره خوانندهای است که در روز کنسرتش با قهر همسرش درمییابد زندگی علاوه بر کارها و مشغلههای شخصی، ابعاد دیگری هم دارد و میتوان بدون آنکه خللی در حرفه پیدا شود به خانواده و همسر و پدر و مادر هم عشق ورزید.
«آسمان غرب» گوشهای از ایستادگی و دلاورمردیهای خلبان قهرمان شهید علیاکبر شیرودی را در التهابات یک ماه نخست جنگ در منطقه غرب کشور روایت میکند.
فیلم سرهنگ ثریا درباره مادری است که فرزندش توسط گروه منافقین به پادگان اشرف رفته و مادر تلاش خود را برای آزادی فرزندش از دست این گروه تروریستی انجام میدهد…
یک زندانی به نام احمد که تنها پنج روز فرصت دارد جواب چند معما را پیدا کند تا بتواند زنده بماند، بخشی از اتفاقها در گذشته رخ داده که بدون روشن شدن آنها برای مشکلهای امروز جوابی پیدا نخواهد کرد احمد اگر موفق نشود روز ششم کشته میشود.
«شرایط خاص» یک کمدی قصه گوی موقعیت است که بخشی از این موقعیت با جابجایی شخصیت در طول داستان رخ میدهد. این مجموعه نگاهی گذرا به دفاع مقدس دارد و مضامین اجتماعی با زبانی طنز در آن طرح میشود.
ابراهيم و فخري در خانهاي قديمي زندگي ميكنند و سه فرزندشان شهيد شده و فرزند چهارم رضاجانباز قطع نخاعيست كه در يك آسايشگاه تحت مراقبت است. رضا بعد از شهادت همرزماش، كمال، پرخاشگر و عصبي شده و داروهايش را مصرف نميكند، به همين خاطر ابراهيم و فخري تصميم ميگيرند او را به خانه آورده و خود از وي مراقبت كنند. محبوبه خواهر كمال به خانه آنها ميآيد و مايل است طبق قرار قبلي با رضا ازدواج كند، اما رضا او را رد ميكند. رضا اصرار دارد كه بايد بميرد و همين رفتارها باعث ميشود كه يك روز ابراهيم با او برخورد كرده و به گوشاش سيلي بزند. يك شب كه به نظر ميرسد هر سه نفر دچار گازگرفتگي شدهاند، سه فرزند شهيد به خانه باز ميگردند، قرار است خانواده محبوبه بيايند و فخري به خاطر كهنگي و خرابي خانه تمايل دارد كه مهماني عقب بيفتد، اما ابراهيم مخالف است. بازگشت فرزندان شهيد، باعث شادي و آرامش خانه شده و حتي رضا را نيز آرام كرده و او حالا داروهايش را ميخورد. روز نيمه شعبان است و ما صداي حاج ابراهيم را ميشنويم كه براي مهمانهايي كه نميبينيم از شهادت فرزنداناش ميگويد.
زنی در شمال کشور زندگی میکند. فرزند او دو سال پیش شهید شده و عروسش بعد از دو سال تصمیم دارد بار دیگر ازدواج کند. شب عروسی به مادر خبر میرسد جنازهای که دو سال پیش به خاک سپرده شده متعلق به فرد دیگری است و به احتمال زیاد فرزند او زنده است. او بعد از شنیدن این خبر جستجو را آغاز میکند و در اولین اقدام به جبهه میرود.
داستان فیلم داستان مردی است که در تصادفی همسرش ا از دست داده و متهم شناخته شده و به زندان رفته و ضمن اینکه موظف به پرداخت دیه همسرش شده، پسرش را هم از دست داده است و به خانواده همسرش بهاجبار قانون واگذار کرده.او با گذشته و کودکی، پدرش که ترکشان کرده، مادرش که جواب سؤالاتش درباره پدر را نمیدهد و رفیق قدیمی پدر که او را زیر کلی نگاه سنگین و حرفهایی که پشت سر او و مادر قهرمان میزدند بزرگ کرده مشکل دارد و میخواهد تکلیفش را با گذشته خود یکسره کند....