برچسب مهدی شهداد

بگو که هستم 1390

«بگو که هستم» داستان زندگی مراد با بازی سلطانی است که بعد از چندین بار که خانه را ترک کرده،به خانه‌اش مراجعه می‌کند و متوجه می‌شود که همسرش با بازی مهیمن و فرزندش خانه اجاره‌ای را ترک کرده و به مکان نامعلومی رفته‌اند …

کاراگاه رشید 1384

رشيد به خاطر علاقه زيادش به ماجراهاي پليسي ، کارهاي عجيب و غريبي از او سر مي زند تا آنجا که همسرش با داشتن يک فرزند از او جدا مي شود. اکنون بعد از گذشت 7 سال ، همسر سابق رشيد که مشغول کار در قسمت حسابداري يک شرکت است ، از رشيد شکايت کرده و تقاضاي حضانت بچه را مي کند. از طرفي با توجه به اختلاس عده اي خلافکار در شرکت مزبور ، وي به طور موقت از کار برکنار مي شود تا هيات مديره درباره او تصميم نهايي را بگيرد. به همين دليل هيات مديره شرکت از مرکز ، تقاضاي اعزام يک بازرس حسابرسي ويژه کرده است که قرار است بزودي وارد اصفهان شود. افراد خلافکار وقتي متوجه شباهت فيزيکي بيش از حد بازرس و رشيد مي شوند ، تصميم مي گيرند رشيد را به جاي بازرس ويژه به شرکت ببرند و بازرس اصلي را هم در جايي مخفي کنند.

در مسیر زاینده رود 1389

جوان فوتبالیستی به نام مهران سارنگ (اشکان خطیبی) برای قرارداد با یک باشگاه اصفهانی به اصفهان می‌آید و ناخواسته جوانی اصفهانی به نام مسعود مصیب که یک فعال فرهنگیست را، در یک تصادف به قتل می‌رساند. و به ناچار به دنبال اخذ رضایت از خانواده مقتول است.

آتش دل 1379

این مجموعه داستان زندگی هنرمند برجسته‌ای است که در شش سالگی پدرش را که از هنرمندان به نام قلمزنی است از دست می‌دهد، وی که حشمت الله نام دارد همراه با مادر و خواهرش زندگی را با مشقت و سختی می‌گذرانند. خانواده برای امرار معاش، حشمت را برای فراگیری حرفه قلمزنی راهی کارگاه شاگرد سابق پدری می‌کنند اما او که جای خالی پدر را در کارگاه تاب نمی‌آورد از آنجا فرار می‌کند.

خاک تابان 1382

این سریال به بخشی از سرگذشت، موقعیت علمی و معنوی و شخصیتی تعدادی از مشاهیر مدفون در تخت فولاد اصفهان می‌پردازد كه از جمله این افراد می‌توان مرحوم بیدآبادی، حاج آقا رحیم ارباب، جهانگیر خان قشقایی و آخوند كاشی اشاره كرد.

مرد نقره ای 1391

هادی رادمنش که کارخانه فرش دارد و دستی در امور خیر، درصدد است تا در انتخابات اصناف، نامزد شود. در این اثنا اما تلفن­های پی­ در­پی و تهدید آمیز، او را به نامِ نادر کوهزاد خطاب قرار می­دهد. این در حالی است که دختری به نام نورا به نقره فروشی پسر او (دانیال) سر می­زند و به بهانه راه­ اندازی سایت در قلب او رخنه می­کند....