آواز سردادن قلندر شیدا (نمایش) 1398
«بگو که هستم» داستان زندگی مراد با بازی سلطانی است که بعد از چندین بار که خانه را ترک کرده،به خانهاش مراجعه میکند و متوجه میشود که همسرش با بازی مهیمن و فرزندش خانه اجارهای را ترک کرده و به مکان نامعلومی رفتهاند …
رشيد به خاطر علاقه زيادش به ماجراهاي پليسي ، کارهاي عجيب و غريبي از او سر مي زند تا آنجا که همسرش با داشتن يک فرزند از او جدا مي شود. اکنون بعد از گذشت 7 سال ، همسر سابق رشيد که مشغول کار در قسمت حسابداري يک شرکت است ، از رشيد شکايت کرده و تقاضاي حضانت بچه را مي کند. از طرفي با توجه به اختلاس عده اي خلافکار در شرکت مزبور ، وي به طور موقت از کار برکنار مي شود تا هيات مديره درباره او تصميم نهايي را بگيرد. به همين دليل هيات مديره شرکت از مرکز ، تقاضاي اعزام يک بازرس حسابرسي ويژه کرده است که قرار است بزودي وارد اصفهان شود. افراد خلافکار وقتي متوجه شباهت فيزيکي بيش از حد بازرس و رشيد مي شوند ، تصميم مي گيرند رشيد را به جاي بازرس ويژه به شرکت ببرند و بازرس اصلي را هم در جايي مخفي کنند.
جوان فوتبالیستی به نام مهران سارنگ (اشکان خطیبی) برای قرارداد با یک باشگاه اصفهانی به اصفهان میآید و ناخواسته جوانی اصفهانی به نام مسعود مصیب که یک فعال فرهنگیست را، در یک تصادف به قتل میرساند. و به ناچار به دنبال اخذ رضایت از خانواده مقتول است.
این مجموعه داستان زندگی هنرمند برجستهای است که در شش سالگی پدرش را که از هنرمندان به نام قلمزنی است از دست میدهد، وی که حشمت الله نام دارد همراه با مادر و خواهرش زندگی را با مشقت و سختی میگذرانند. خانواده برای امرار معاش، حشمت را برای فراگیری حرفه قلمزنی راهی کارگاه شاگرد سابق پدری میکنند اما او که جای خالی پدر را در کارگاه تاب نمیآورد از آنجا فرار میکند.
این سریال به بخشی از سرگذشت، موقعیت علمی و معنوی و شخصیتی تعدادی از مشاهیر مدفون در تخت فولاد اصفهان میپردازد كه از جمله این افراد میتوان مرحوم بیدآبادی، حاج آقا رحیم ارباب، جهانگیر خان قشقایی و آخوند كاشی اشاره كرد.
هادی رادمنش که کارخانه فرش دارد و دستی در امور خیر، درصدد است تا در انتخابات اصناف، نامزد شود. در این اثنا اما تلفنهای پی درپی و تهدید آمیز، او را به نامِ نادر کوهزاد خطاب قرار میدهد. این در حالی است که دختری به نام نورا به نقره فروشی پسر او (دانیال) سر میزند و به بهانه راه اندازی سایت در قلب او رخنه میکند....