برچسب مهدی سلطانی

شهرزاد 3 1396

در فصل سوم شیرین به کمک صابر از دارالمجانین فرار میکند. با مرگ بلقیس بدست اکرم و ورود شربت(پانته‌آ پناهی‌ها) پرستار قلابی فصل اول شروع میشود. شربت معشوقه ی نصرت در عمارت با نام لاله خدمتکاری میکند. هوشنگ با شخصی به نام مهری ازدواج موقت میکند ولی مادر همسر اول هوشنگ حمیرا مانع دائم شدن ازدواج میشود. هاشم و اصغری به دست شاپور بهبودی به علت کمک به ثریا برای خروج از کشور به قتل میرسند. فرهاد به علت فراری دادن ناموفق دکتر مصدق به دستگیر و به اعدام محکوم میشود. شربت به دست شاپور بهبودی و به کمک اکرم و قباد به قتل میرسد. قباد اکرم را به علت قصد کشتن کبیر به دستور سروان آپرویز از عمارت بیرون میاندازد. شهرزاد شیرین را میبیند و با شیرین هم دست میشود برای کشتن قباد. مرضیه(مادر فرهاد) از شهرزاد خواهش میکند که به عمارت برگردد تا تجدید نظری در حکم پسرش بشود. شهرزاد از فرهاد جدا میشود و به عمارت برمیگردد. شیرین و صابر و فرهاد دست به یکی میکنند برای کشتن قباد...

بی همگان 1401

ماجرای مجموعه «بی همگان» درمورد دختر و پسری است که تصمیم گرفته‌اند با هم ازدواج کنند، اما مشکلات و مسائلی مختلفی سر راهشان قرار دارد.

مرد نقره ای 1398

داستان فیلم مرد نقره ای درباره یک حادثه تروریستی است. ماجرا از این قرار است که یک تیم ایرانی عزم خودش را جزم کرده تا در مسابقات جهانی تکواندو به مقام قهرمانی برسد. این گروه با اراده و روحیه بالا خودش را برای شرکت در مسابه که در ترکیه برگزار می شود، آماده می کند اما اوضاع طبق پیش بینی ها جلو نمی رود و یک حادثه تروریستی بازی را عوض می کند و ماجرا شروع می شود.

پدر گواردیولا 1401

این سریال درباره مردی است که راه نجات خود را بازگشت به خانواده‌اش می‌داند. او یک فوتبالیست قدیمی است و در زندگی‌اش اشتباهاتی انجام داده است.

آمستردام 1400

داستان سریال آمستردام موضوع اجتماعی عاشقانه دارد که داستان چند دوست را روایت می‌کند که درگیر ماجرایی عاشقانه می‌شوند و سرنوشت مسیر متفاوتی برایشان رقم می‌زند.

در مسیر زاینده رود 1389

جوان فوتبالیستی به نام مهران سارنگ (اشکان خطیبی) برای قرارداد با یک باشگاه اصفهانی به اصفهان می‌آید و ناخواسته جوانی اصفهانی به نام مسعود مصیب که یک فعال فرهنگیست را، در یک تصادف به قتل می‌رساند. و به ناچار به دنبال اخذ رضایت از خانواده مقتول است.

جنایت و مکافات 1390

این فیلم داستان رسول راسخ دانشجوی اخراجی است که گردنبند مادرش را برای گرو گذاشتن نزد ملوک پیرزن نزول خور محله خود می‌برد تا پولی قرض بگیرد؛ طی ماجرایی بین رسول و ملوک نزاعی درمی‌گیرد و پیرزن کشته می‌شود.