آن دو 1402
نوجوانی به نام علی اکبر پدر مرحومش امام حسین ع تعزیه بوده است که در حادثه ای چندین سال پیش مرحوام میشود و مادرش برای بزرگ کردن او به خانه های مردم میرود و کار میکند. او دوست دارد که علی اکبر بخواند ولی به خاطر اینکه سن او کم است به او پیشنهاد قاسم خوانی میدهند
داستان این فیلم به یکی از وقایع جنگ ایران و عراق بازمیگردد. قصه مردم جنگزدهای است که حاضر به ترک محل زندگی خود نیستند؛ آنها در اردوگاه برای نشاط روحی مسابقه فوتبالی برگزار میکنند، اما در دقیقه ۵۵ به ناگاه بازی متوقف میشود…
در یکی از روستاها، پسرکی توانسته گلۀ گوسفندان را از چنگال گرگ نجات دهد. این موضوع باعث شده اسم پسرک بعنوان یک قهرمان در روزنامه های شهرستان چاپ شود. این موضوع در بین اهالی رستم آباد نیز پیچیده است. وله وله ای در بین بچه های روستا افتاده تا با انجام یک عمل قهرمانانه اسمشان در روزنامۀ شهرستان به چاپ برسد. همزمان با این موضوع پیدا شدنِ پیکرِ نیمه جانِ یکی از اهالی در کنار چاله ای کنده شده، شایعۀ بودن گنج در روستا را در بین اهالی به وجود آورده است. داستان عمل قهرمانانۀ بچه های روستا و یافتن گنج خیالی توسط بزرگترها در هم تنیده می شود. حسن قهرمان اصلی قصه که کودکی بیش نیست، برای قهرمان شدن دست به کارهای مختلفی می زند. برّه اش را به صحرا می برد تا از دستِ گرگها نجاتش دهد! اما با تاریک شدن هوا و شنیدنِ صدای زوزۀ گرگ پا به فرار می گذارد و برّه اش را در صحرا تنها می گذارد. برای قهرمان شدن به این فکر می افتد، مثل دهقانِ فداکار جانِ مسافران قطار را نجات دهد. اما خبری از قطار و عملیات نجات نمی شود! حسن هنگام بازگشت به خانه با دیدنِ منبعِ آب روستا به فکر می افتد .... او منبع آب را سوراخ کرده و انگشتش را داخل سوراخ می کند تا به نوعی شبیهِ پترس فداکار شود. انگشت حسن داخل سوراخ می ماند و نمی تواند آن را در بیاورد. اهالی روستا که برای یافتنِ حسن همه جا را زیرورو کرده اند، به منبع آب می رسند. همه در ابتدا فکر می کنند که حسن با این کار خود مانع هدر رفتن آب روستا شده و او را تشویق می کنند. اما یافتن میخ و چکش در کنار دستِ حسن او را لو می دهد. حسن و خانواده اش با سرافکندگی به خانه می روند. فکر قهرمان شدن هنوز حسن را رها نکرده است. حسن در تنهایی خود به یادِ حرف معلمش می افتد که گفته بود: "عمل قهرمانانه و خوب به بزرگی و کوچکی آن نیست، بلکه به نیت آدمها در انجام عمل خیر است که آن را بزرگ و قهرمانانه می کند". حسن در انتها موفق می شود دزدهای عتیقه روستا را دستگیر کند. حالا همه جا صحبت از حسن است.
سارا که از همسر سابقش جدا شده در پی هویت خود ناچار به سفری طولانی میشود یک فرش نفیس مربوط به دوره مشروطه تنها سندی است که او را به مقصود برساند و ...
دختري به نام بلوط که در روستايي دور افتاده و در مسيري سنگلاخ درس مي خواند، با داشتن ناراحتي قلبي و شدت آن از درس خواندن محروم مي شود. معلمي از شهر، فرشته نجاتش مي شود و اتفاقي بزرگ در زندگي بلوط رقم مي خورد.
«گو گری» که در فرهنگ بختیاری به معنای برادری و به مساله برادری بین قوم بختیاری و قشقایی می پردازد.