برچسب مهدی ساکی

راوی کوچک 1381

این فیلم قصه دختر بچه ای فلسطینی (هانیه مرادی ) است که در یک درگیری در فلسطین مجروح می شود و مادر خود را گم می کند. او که برای مداوا به ایران منتقل می شود، فکر می کند مادرش کشته شده است و این قضیه باعث افسردگی او می شود. یک مددکار اجتماعی (زیبا بروفه ) که او نیز دختر خود را بر اثر حادثه ای از دست داده است ، برای مداوای دختر فلسطینی تلاش می کند و این تلاش باعث برقراری ارتباط عاطفی میان آنها می شود. زمانی که مددکار تصمیم می گیرد دختر فلسطینی را به عنوان فرزندخوانده خود بپذیرد، دختر، مادر خود را در تلویزیون می بیند و تصمیم می گیرد به فلسطین برگردد، در همین حین دکتر به همسر مددکار اطلاع می دهد...

گوزن 1389

داستان این فیلم درباره مردی جوان است که با مشکلات مالی دست و پنجه نرم می کند. او شغلش را به عنوان رفتگر آغاز می کند و پس از مدتی کیفی پر از پول در خیابان می یابد و...

بازی مهره سفید 1387

یوسف دانشجویی است که به دنبال استاد راهنمایش است. او در پی رفت و آمد به دفتر استاد راهنما نسبت به منشی دفتر استاد احساس دلبستگی می‌کند.

در ادامه با بمب‌گذاری در شهر و کشته شدن عده‌ای، ربیع که یک مامور اطلاعاتی است با همکاری عباس درصدد دستگیری گروه‌های مسبب ماجرا برمی‌آیند این درحالی است که پیش از این دوستان صمیمی ربیع نیز ترور شده‌اند و…

آبی مثل آسمان 1390

وکیل جوانی بعد از شکست در پرونده‌ای جزایی متوجه می‌شود که قاضی پرونده شرایطی را برای نقض حکمی که خود داده ایجاد کرده است. در پیگیری که برای علت این موضوع انجام می‌دهد متوجه می‌شود که سرنخ تمام ماجراها به نوجوانی به نام فرزاد باز می‌گردد که در انشاء خود الگویی را برای بسط خوبی در جامعه طراحی کرده است و ...

خاک سرخ 1379

دختری به نام لیلا در سالهای قبل از انقلاب از خانواده‌اش جدا شده و اکنون در پی حوادثی در جستجوی کشف هویت خویش است.لیلا در اوج سرخوشی است و میخواهد با کسی که دوستش دارد ، ازدواج کند. اما در شب عروسی‌اش میفهمد که پدر و مادرش افراد دیگری هستند. او سراغ آنها را میگیرد و تا خرمشهر که جنگ شده ، میرود. در میانه راه، همسرش با بمباران جنگنده های عراقی کشته میشود و او تنها به شهری غریب میرود. در آنجا مادرش را می یابد اما پدرش اسیر عراقی ها میشود و فقط می توانند از بین دیواری ، همدیگر را ببینند.

گلهای گرمسیری 1386

داستان این مجموعه دربارهٔ تعطیلی دانشگاه‌ها قبل از جنگ ایران و عراق است که باعث رفتن دانشجویان می‌شود و ناهید و رسول هم از هم جدا می‌شوند. رسول برای شرکت در جنگ عازم خرمشهر می‌شود و…