مجرم 1389
هاشم، که جیگرکی دارد، مرد لوطی مسلکی است و هوای هم محله ای ها را دارد؛ منتها به سبک خودش. هر جا دعوایی باشد، هاشم هم وارد می شود و قضیه را تمام می کند. اما هاشم گروه دوستانی دارد، که خلاف کار هستند تا اینکه کابوسی او را تغییر می دهد...
هاشم، که جیگرکی دارد، مرد لوطی مسلکی است و هوای هم محله ای ها را دارد؛ منتها به سبک خودش. هر جا دعوایی باشد، هاشم هم وارد می شود و قضیه را تمام می کند. اما هاشم گروه دوستانی دارد، که خلاف کار هستند تا اینکه کابوسی او را تغییر می دهد...
داستان آن به ارتباط دو دوست بر میگردد که طی شراکتی دچار مشکلاتی میشوند و ناچار خواهند شد سالها این مشکل را پنهان کنند. همین پنهانکاری باعث اتفاقات طنزی میشود. در قسمتی از این فیلم یکی از دوستان اقدام به فروش سهم خود میکند که بعد از فهمیدن شریکش موجب ناراحتی و اقدام متقابل شریک میشود.
داستان این مجموعه طنز ۱۵۱۲ روز پس از اتفاقات سریال شاهگوش است. یکی از شخصیتهای سریال شاهگوش، سرباز خنجری (با بازی احمد مهرانفر) بود که از شمال به تهران آمده بود و در کلانتری ۱۰۰ ملت مشغول به گذراندن خدمت سربازی خودش بود. یکی از متهمینی که به کلانتری آورده شد خانم جوانی به نام الیزابت بود که یک سگ به نام لوسی داشت. خنجری عاشق الیزابت میشود و در زمانی که میفهمد سگ الیزابت توقیف شدهاست، یک سگ را اشتباهاً به جای لوسی برمیدارد و به الیزابت میدهد. الیزابت که میفهمد سگ مال او نیست، برای ناراحت نشدن خنجری به بهانه پارک کردن خودرویش از پارک خارج میشود و حالا ۱۵۱۲ روز از آن روز میگذرد و هنوز الیزابت برنگشته است. اما خنجری همچنان به دنبال الیزابت است که روزی او را یافته و با او ازدواج کند اما در این مدت که در تهران به دنبال الیزابت است روزگار سختی را میگذراند و شبها شهربازی میخوابد تا اینکه گویی ستاره اقبال او نمایان میشود و…
نقی معمولی در گنبد و گلدسته سازی کار میکند و با کامیون ارسطو عامل از طرف محل کارش، مسئول میشود یک گنبد و گلدسته را به روستایی در قشم ببرند. او با خانوادهاش به همراه سرپرست بار راهی تهران میشوند تا گنبد و گلدسته را به صاحبش که در خانه سالمندان زندگی میکند نشان دهند و بعد به طرف مکان نصب بروند و...
دو شخصیت دوقلو در این مجموعه حضور دارند و اتفاقات و مسائل متعددی توسط این دو شخص روی میدهد و قصههای جدید و متفاوتی را رقم میزنند که برای مخاطب جذاب است.
داستان این مجموعه درباره مجید کشاورز،استاد جوان و موفق دانشگاه است که به تنهایی در طبقه بالای خانه آقای کیهانی (رئیس دانشگاهی که در آن تدریس میکند) زندگی میکند.پریسا دختر کیهانی دانشجوی مجید در دانشگاه است و علاقهای بین آنها به وجود آمده است.مجید از او خواستگاری میکند. آقای کیهانی از مجید میخواهد که همراه خانواده خود آخر هفته برای مراسم خواستگاری به خانه آنها بروند و مشکلات مجید از همین جا شروع میشود.
لیلا (هانیه توسلی) دختری است لجباز و استقلال گرا که قصد ادامه تحصیل در خارج از کشور را دارد، در هنگام جشن عروسی شکور (امیرحسین رستمی)، پدر لیلا در اثر خوردن شیرینی (بیماری دیابت) فوت میکند، او پیش از این وصیتنامهای را به همراه خواهر خود شمسی (مهرانه مهین ترابی) تنظیم میکند که طبق آن اگر لیلا با خواستگار مورد نظر ایشان در میان ۱۲ نفر ازدواج کند، تمام شمسالعماره به او میرسد. لیلا از اینکه این یک نفر شخص «نشان شده» کدام است بیخبر است و با این داستان پای خواستگارهای مختلف به خانه باز میشود.
شهرزاد (ترانه علیدوستی) دانشجوی پزشکی و فرهاد (مصطفی زمانی) دانشجوی ادبیات و روزنامهنگار عاشق هم هستند و میخواهند با هم ازدواج کنند. داستان در سال ۱۳۳۲ و زمامداری دکتر مصدق اتفاق میافتد. پدران این دو از افراد گوشبهفرمان شخصی متنفذ به نام بزرگآقا (علی نصیریان) هستند. تحولات ۲۸ مرداد، فرهاد را که روزنامهنگار و از طرفداران پر و پا قرص مصدق است، به دلیل اتهام به قتل و توطئه علیه سلطنت به پای چوبهٔ دار میکشد، اما بزرگآقا او را نجات میدهد. پس از آن ماجرا که دیگر فرهاد کمی از وحشتزدگیاش کم شده تصمیم میگیرند مراسم عروسی بگیرند. همه خوشحالاند بهجز پدر شهرزاد (محمود پاکنیت) که میلی به این ازدواج ندارد. از آن طرف، بزرگآقا دختری به نام شیرین (پریناز ایزدیار) دارد که با پسرعموی خود، قباد (شهاب حسینی) ازدواج کردهاست. قباد که هیچ میلی به این دختر بدزبان و مغرور ندارد، چون او عاشقش است، بهخاطر پدر قدرتمندش بزرگآقا که عمویش میشود سکوت میکند و مجبور میشود بسوزد و بسازد.
قباد و شیرین بچهدار نمیشوند و دائم بر سر اینکه چه کسی مشکل دارد و بچهدار نمیشود با هم دعوا میکنند. بزرگآقا که دیگر از آنها بسیار خسته شده و احتیاج به وارث دارد، تصمیم میگیرد برای دامادش قباد زن بگیرد تا ببیند مشکل از کیست؛ و پس از خود وارثی داشته باشد.