ابر بارانش گرفته 1398
سارا پرستار ۳۵ ساله و مجرب، به بیمارانش کمک میکند تا آرام شوند. حتی آنها که امیدی به زنده ماندنشان نیست…
سارا پرستار ۳۵ ساله و مجرب، به بیمارانش کمک میکند تا آرام شوند. حتی آنها که امیدی به زنده ماندنشان نیست…
داستان فیلم «علفزار» داستان یک روز بازپرس شعبه چهارم دادگاه کیفری است، فردی جوان و جدی که درگیر پرونده ای است. محسن ده سال پیش به همراه فریبا معتاد بوده ولی به کمک خانواده اش ترک کرده و چند سالی است زندگی جدیدی را تشکیل داده و ازدواج کرده ولی بعد از ده سال فریبا پیدایش شده، فریبا در همه این سال ها معتاد بوده و خانوادهاش او را ترک کردهاند و …
حسن و عطا پس از سال ها به ایران برمی گردند. آن ها به اجبار برای امرار معاش به نوازندگی در خیابان ها می پردازند، پس از مدتی سودای خوانندگی آن ها را رها نمی کند تا این که تصمیم به انتشار آلبوم موسیقی می گیرند. اما به لحاظ مالی در تنگنا هستند پس تصمیم میگیرند به سراغ یک زمین دار بزرگ در لواسان که نقش او را بهنام بانی بازی می کند رفته او را بدزدند. اما پس از مدتی با او دوست می شوند و زمین دار بزرگ تصمیم می گیرد از حسن و عطا حمایت کرده و تمام هزینه تولید آلبوم موسیقی آن ها را تقبل کند. در این مسیر ناگهان اتفاقات عجیبی روی می دهد که هر سه آن ها را دچار دردسرهای بزرگی می کند.
این مجموعه به بررسی تاریخ سیاسی-اجتماعی ایران از سال۱۳٢١ تا پیروزی انقلاب ۱۳۵۷ ایران در بستر زندگی یک پسربچه میپردازد که در قالب سه فصل برای پخش آماده شدهاست. در فصل اول سریال، کودکی رهی که شخصیت اصلی سرزمین کهن است به تصویر کشیده میشود، که نقش او را علی شادمان بازی میکند. رهی بعد از بمباران دهکده محل سکونتشان توسط نیروهای متفقین، از زیر آوار بیرون کشیده میشود. رهی پس از چند روز مراقبت توسط مادرش راهی تهران میشود. سالها بعد او در یک خانواده تودهای بزرگ میشود، اما بر اثر به وقوع پیوستن ماجراهایی او به یک خانواده درباری سپرده میشود. در این خانواده است که او رفته رفته به هویت خود پی میبرد. همین باعث میشود به یک خانواده دیگر که مذهبی هستند، سپرده شود، اما این پایان ماجراهای او و اطرافیانش نیست.
تلاطم داستان چند خانواده مختلف را به شکل موازی و البته بصورت غیر خطی روایت می کند. یوسف محبی (محمود مقامی) در حضور دخترش (زهرا اویسی) در خیابان تصادف شدیدی می کند و به بیمارستان منتقل می شود. ارسلان شمس (محمد رضا جنگی) خلافکار بین المللی توسط پلیس به هلاکت می رسد. آزاد رستمی ، (حسین پورکریمی) جوانی کم سن و سال، به شکلی ناخواسته مرتکب قتل یک پلیس می شود. حکم إعدام برای آزاد صادر می شود.
مهری خانم، مادر آزاد (ساغر عزیزی) درصدد گرفتن رضایت از هاجر (مهوش صبرکن) مادر مقتول است ولی هاجر کوتاه نمی آید. سینا شمس (مجید واشقانی) برادر ارسلان ،برای گرفتن انتقام مرگ برادرش و همچنین برای ادامه روند کاری اش دست به طراحی نقشه های عجیب و خاص می زند. دکتر محمود حیدری ملقب به باراکا (حسن أسدی) استاد اخراجی دانشگاه و صاحب تفکری در زمینه عرفان های کاذب، به زندان فرستاده می شود تا علت برخی سوء تفاهم ها مشخص و پیگیری شود.
او با همسرش (شیوا خسرو مهر) به شدت اختلاف دارد. هم اختلاف مالی و هم اختلاف در عقاید. خبرنگاری جوان (عرفان میدانلو) خبر به قتل رسیدن پلیس در درگیری خیابانی را در رسانه های مختلف از جمله شبکه بی بی سی منتشر می کند. دو روانشناس به نامهای سعید محبی (امین إیمانی) و رضا مستوفی (جلیل فرجاد) که در مورد جرم شناسی مطالعه می کنند، به تحقیق و بررسی درباره علل و نحوه پیشرفت أین اتفاقها در جامعه میپردازند. همه این اتفاقها، همزمان در حال رویدادن است تا اینکه …
یکی از مدیران ارشد به صورت کاملاً اتفاقی به سفر حج میرود و در این سفر اتفاقاتی برایش میافتد که ظاهرش خوشایند نیست، اما همه این اتفاقات ناخوشایند باعث میشود به معنا و مفهومی از سفر دست پیدا کند.
داستان فیلم حول محور زندگی دختر جوانی می گردد که به دنبال خوشبختی در هرج و مرج این جهان پرسه می زند. یک روز او سوار یک تاکسی می شود غافل از اینکه زندگی او برای همیشه دستخوش تغییر می شود
فتحی، راهبان قدیمی قطار در روزهای پایانی زندگی اش، برای جبران اتفاقات گذشته به روستای زادگاه خود بازمیگردد تا حلالیت از مردمی که با گفتن حرف ها و سوءظن هایی نسبت به همسرش بوده باعث فرار او از روستا شده را بگیرد او درصدد استشهادی برای خدا از امضاء مردم است تا آسوده بمیرد.