حس پنهان 1385
یک شب مردی به نام امیر که از زندگی با همسر روانپزشک خود سیمین ناراضی است طی یک تصادف با ندا و برادر روان پریش وی بهرام آشنا می شود و…
یک شب مردی به نام امیر که از زندگی با همسر روانپزشک خود سیمین ناراضی است طی یک تصادف با ندا و برادر روان پریش وی بهرام آشنا می شود و…
آقاي ابطحي پيرمرد نظامي بازنشستهاي است که به درخواست دخترش نوشين که در شرايط اضطرار قرار گرفته اداره مهدکودکش را براي يک روز قبول ميکند. بچههاي مهد که تصور ميکنند جايگزين مربي دوستداشتنيشان شده، او را در مخمصههايي مياندازند که...
سعيد كه در سال آخر دبيرستان تحصيل ميكند، بدون اطلاع مادر و پدربزرگش، به ورزش كشتي ميپردازد و به زودي استعدادش مورد توجه مربيان قرار ميگيرد. پدربزرگ سعيد كه خود از پيشكسوتان ورزش است، زودتر از مادر سعيد، موضوع را ميفهمد و شادي خود را پنهان ميكند، ولي از شنيدن خبر كشتيگيرشدن سعيد، ناراحت ميشود و اين ناراحتي زماني به اوج ميرسد كه ميفهمد مربي سعيد، جوكار ـ رقيب شوهرش كه در يك مسابقه كشتي، سهواً باعث مرگ پدر سعيد شده است اصرار سعيد و پدربزرگش سبب ميشود مادر، كشتيگرفتن سعيد را بپذيرد. سعيد از طرف باشگاهش در مسابقات انتخاب كشتيگيران براي حضور در تيم ملي، شركت ميكند و با زحمت فراوان، موفق ميشود به مسابقه نهايي راه يابد اما روز مسابقه نهايي مصادف ميشود با روز كنكور ورودي دانشگاه ها و به اصرار مادر سعيد بدون توجه به مسابقهاي كه در پيش دارد، در كنكور شركت ميكند. رقيب سعيد كه به او و پدربزرگ پيشكسوتش ارادت خاصي دارد، با اصرار خود و وساطت دستاندركاران سازمان تربيت بدني، زمان كشتي را عقب مياندازد. مربي سعيد و همكاران او، خوشحال از موقعيت به دست آمده، به دنبال سعيد ميروند و بعد از امتحان كنكور، براي مسابقه آمادهاش ميكنند. سعيد در يك رقابت تنگاتنگ رقيب خود را شكست ميدهد و به عنوان نفر اول، راهي تيم ملي ميشود. پدربزرگ سعيد، از اينكه نوهاش از پاي آسيبديده حريف به عنوان پل پيروزي خود استفاده نكرده، شاد است.