برچسب مهدی بجستانی

نرگسی 1399

داستان این فیلم دغدغه ها و مشکلات بچه های سندروم دان را نشان می دهد. بچه هایی که به دلیل مشکل ژنتیکی به این بیماری مبتلا شده اند. این بچه ها جز محبت و توجه به چیز دیگری نیاز ندارند. این فیلم بخشی از چالش ها و کم توجهی دیگران را به این موضوع به تصویر می کشد. این ملودرام داستان پسری به نام حسین با بازی حسین اسکندری است. او دلش عاشق شدن می خواهد. او دلش می خواهد مثل بقیه مردم ازدواج کند و با همسرش زندگی عادی داشته باشد. برای رسیدن به این آرزو دست به هر کاری می زند. اما اتفاقی باعث می شود تا زندگی حسین دچار تغییراتی می شود.

شهرزاد 2 1395

قباد همه امور مرتبط با دیوان سالار را بعد از مرگ بزرگ آقا بزرگ برعهده می گیرد. عمه بلقیس برای حفظ قدرت در دست قباد عازم تهران می شود.

شین 1397

فیلم «شین» داستان ظلمی است که در گذشته دور اتفاق افتاده و سال‌ها تلاش شده تا مسکوت بماند. فارغ از اینکه سال‌ها بعد، همانند بغضی فروخورده که بالاخره سکوتش را شکسته، مظلومانه فریاد دادخواهی برآورده است. آن هم با زبان بی زبانی.

عنکبوت مقدس 1400

رحیمی روزنامه نگار زن (با بازی امیرابراهیمی) برای تحقیق در مورد قاتل زنجیره‌ای که کارگران جنسی را هدف قرار می‌دهد از تهران به مشهد مقدس سفر می‌کند. هر چه او به افشای جنایات او نزدیک می‌شود، زمانی که قاتل توسط بسیاری به عنوان یک قهرمان در آغوش گرفته می‌شود، دستیابی به فرصت برای عدالت سخت تر می‌شود. بر اساس داستان واقعی "قاتل عنکبوتی" سعید حنایی، که خود را در ماموریتی از جانب خدا می‌دید که در بین سال‌های ۱۳۷۹ تا ۱۳۸۰ شانزده زن تن‌فروشی را کشت.

آذر 1390

فیلم مربوط به زندگی زنی به نام آذر است که مدتهاست بعد از دست دادن همسرش با فرزند معلول و عقب مانده‌اش زندگی می‌کند. او در این سال‌هایی که مجبور بوده زندگی محدود و آبرومندی را برای خود و پسرش فراهم نماید از طریق خدمتکاری، بسته بندی سبزیجات و ترشی درست کردن امرار معاش میکرده. اما آذر که مدتها با توجه به اینکه گزینه های مناسبی هم برای ازدواج داشته، تصمیم گرفته بود بی شوهر زندگی کند، از تصمیم خود عقب نشینی می کند و می خواهد به خواستگاری مردی بدون حضور پسرش پاسخی مثبت بدهد!

جا مانده 1388

فیلم «جا مانده» داستان زندگی مردی به نام «حبیب» است که وضع مالی خوبی ندارد. یک شب که او به همراه خانواده اش در حال بازگشت از یک عروسی به خانه بودند پسر کوچک خود را در تاکسی جا می گذارند.

نجوا 1397

جلال شایان بعد از فارغ‌التحصیلی از دانشگاه، درکتاب فروشی استادش هرمزی کار می‌کند. تنها فرزند هرمزی دختری است به نام فروغ که مترجم آثار ادبی است. دیدارهایی که به واسطه کار جلال در کتاب فروشی میان او و فروغ اتفاق می‌افتد، منجر به علاقه و تصمیم آنها به ازدواج می‌شود. فروغ به یک زندگی ساده و توأم با عشق راضی است اما جلال سرِ پُر سودایی دارد و…