برچسب مهدی امین لاری

نان شب 1392

روایتی از زندگی ساده یک مکانیک سیار است همراه با تمام دغدغه‌های ریز و درشتی که در زندگی آن وجود دارد.

چشم و چراغ (بیراهه) 1391

داستان اصلی بر سر انسان ها و در گیری ها یشان با مسائل مادی و غفلت های آن هاست و فضا ، فضای ماه مبارک رمضان شده است. از یکسو ناصری عتیقه فروش نه چندان واردی است که حرص او برای بدست آوردن یک جفت چراغ لاله های مادر بزرگ کهه نزد خواهرش«هما» است او را به گناه و حتی دزدی از خواهرش می کشاند و از سوی دیگر باعث به وجود آمدن مشکلاتی برای خانواده ی مستأجرش «بهروزی» می شود و موجب می گردد که یک یادگار خانوادگی با ارزش «چشم وچراغ» که نزد بهروزی است به سرقت رود اما ماجرای جالب آن است که«چشم وچراغ» توسط دزد آن به داخل گلدانی انداخته می شود و باورود گلدان به خانه ی ناصری در حقیقت «چشم وچراغ» به خانه برگشته است و از سوی دیگر چراغ لاله های مادر بزرگ هم که ناصری گمان می کند شکسته شده اند چراغ لاله های اصل نبوده،قضیه ی گردش «چشم وچراغ» و دنبال شدن آن توسط دزد و غافلگیری بدل بودن چراغ لاله ها ماجراهایی را به وجود میآورد که دراین گیرودار به ضرر کسانی می شود که در این قضیه به دنبال ریا کاری و سود مادی بوده اند.

انزوا 1395

زهره در راه منزل احساس می‌کند کسی او را تعقیب می‌کند. او فرار کرده و همین عامل باعث می‌شود تا او در یک سانحهٔ تصادف فوت کند. پرویز همسر زهره بعد از ۶ سال، برای اولین بار، با ضمانت رئیس زندان به مدت ۷۲ ساعت به مرخصی می‌رود تا زهره را دفن کرده و در مراسمش شرکت کند. اما او دغدغه‌اش چیز دیگری‌ست.

آشغال های دوست داشتنی 1391

این فیلم در مورد وقایع خاص انتخابات سال ۸۸ است. داستان آشغال‌های دوست‌داشتنی در خانه یک پیرزن که با دخترخالهٔ میانسالش (سیما) زندگی می‌کند، می‌گذرد. در یکی از روزهای بعد از انتخابات که تجمع مخالفان انتخابات و معترضان در خیابان‌های تهران برقرار است عده‌ای از تجمع‌کنندگان فراری از دست نیروهای امنیتی وارد خانه پیرزن می‌شوند و در آنجا مخفی می‌شوند. بعد از خروج از خانه متوجه علامتی بر روی درِ خانه پیرزن می‌شوند و طبق شایعه‌های آن روزها به پیرزن خبر می‌دهند که آنها احتمالاً در روزهای آینده به خانه او مراجعه خواهند کرد و آن‌جا را می‌گردند پس به پیرزن هشدار می‌دهند که اگر در خانه‌اش چیز مشکوک و مسئله‌سازی دارد آن را از خانه خارج کند تا مشکلی برایش به وجود نیاید و داستان تازه از اینجا شروع می‌شود.

بر اتاق خانه پیرزن چهار قاب عکس از چهار مرد وجود دارد. قاب عکس بزرگتر متعلق به همسر پیرزن است که ظاهراً از طرفداران مصدق بوده‌است که در جریان کودتای ۲۸ مرداد برایش اتفاقی می‌افتد و با اینکه طرفدار نظام پادشاهی است اما پس از انقلاب به حج رفته و تغییر رفتار می‌دهد. مرد دوم پسر بزرگ پیرزن است که در جنگ ایران و عراق شهید شده‌است. قاب عکس سوم متعلق به برادر اوست که از اعضای یکی از گروه‌های کمونیستی بوده‌است که در جریان اتفاقات دهه شصت اعدام می‌شود و قاب عکس چهارم هم متعلق به پسر کوچکتر پیرزن است که در دانشگاه‌های خارج از کشور فارغ‌التحصیل شده‌است و همان‌جا زندگی می‌کند.

روند داستان به گفتگوی خیالی این چهار نفر با پیرزن در جریان شبی می‌گذرد که او خیال می‌کند فردا به سراغش خواهند آمد

بازگشت لوک خوش شانس 1393

شهردار شهر بعد از دستگیر شدن دالتون‌ها، لوک خوش شانس را به یک ایالات دیگر می‌فرستد، تا تبهکارها را دستگیر کند. اما بعد از آن زلزله شدیدی رخ می‌دهد که همه مردم شهر می‌میرند. اما لوک چهل سال بعد که به آن شهر بر می‌گردد؛ همه چیز تغییر کرده‌است و می‌فهمد تاریخ آن شهر غلط است. او می‌خواهد حقیقت را روشن کند؛ وقتی به رستوران لورل و هاردی می‌رود دو تا دزد (دزد عروسک‌ها) و (رشید) به آنجا حمله می‌کنند. آنها عکس دالتون‌ها را در لباس لوک پیدا می‌کنند. او می‌گوید از بازمانده‌های زلزله است. او هم همه چیز را می‌گوید اول داستان دالتون‌ها را تعریف می‌کند: که دالتون‌ها داخل یک درخت می‌روند و خود را درخت آرزو جا می‌زنند، بعد داستان المپیک را تعریف می‌کند، که دالتون‌ها مشعل المپیک را می‌دزدند؛ و در آخر معلوم می‌شود که آن دو دزد پسرهای جو دالتون، دالتون قد کوتاه هستند؛ که وقتی هویت لوک معلوم می‌شود آن هم برای آن‌ها داستان عشق جو و منشی شهردار را تعریف می‌کنند.