عکسهای بازیگران در برنامه «یک فیلم یک سلام» سی و سومین جشنواره فیلم فجر




فیلم حول محور خیانت و کلیشه زن پولدار و مرد فقیر و آس و پاس میگردد. زنی پولدار که عاشق شوهرش است و نمایشگاه و خانهاش را به نام شوهرش کرده، در یک مسافرت – که انجام نمیشود – به خیانت همسرش پی میبرد و با همدستی یکی از دوستانش از علاقه همسرش به زنان استفاده کرده و نقشهای میکشد تا ثروت خود را برگرداند و شوهرش را به همان مرد آس و پاس قبلی تبدیل کند.
در این فیلم چهار داستان تركيب شده است كه به طور موازي روايت مي شود. تاج السلطنه دختر ناصرالدين شاه قاجار كه از دسيسه هاي اندروني دربار و بي وفايي شوهرش به تنگ آمده، خاطراتش را براي پسرخاله و معلمش سليمان بازگو مي كند. در حالي كه سليمان مدام از گفتن آنچه در دل دارد طفره مي رود. فوژان رهايي طراح لباس است قرار است با پسرعمه اش فرزان ازدواج كند اما پس از آشنايي با بابك زندگي اش دستخوش تغيير مي شود. مرجان با وجود شكست در ازدواج اولش با فرهاد و بيماري مادرش تلاش مي كند دوباره روي پاهاي خود بايستد و با توسل به عشق همسر دوم و هميشه در سفرش، فرخ زندگي اش را از نو بسازد. سياوش كسرايي نقاش زندگي آرام و عاشقانه اي را در كنار همسرش بهار پشت سر مي گذارد تا آنكه مرگ بهار آرامش او را در هم مي ريزد. او افسرده و بي اميد و بي خواب مي شود و در يكي از شب گردي هايش پيكر بي هوش دختري را در خيابان پيدا مي كند. حال جسمي دختر بهتر مي شود اما حتي نام خود را به ياد نمي آورد. فوژان در روز عروسي اش با بابك برآشفته مي شود و از آرايشگاه مي گريزد. در همان روز صداي زنگ تلفن همراه در دربار قاجاري صحنه فيلمبرداري را به هم مي زند و در مي يابيم آنچه از زندگي تاج السلطنه ديده ايم، فيلم بوده است. گوش همراه حورا شيوا ـ ستاره سينما و بازيگر نقش تاج السلطنه ـ دوباره زنگ مي زند و به او خبر مي رسد كه براي پسرش در مدرسه اتفاقي افتاده و او را به بيمارستان برده اند. سياوش همچنان از دختر مراقبت مي كند و حضور اين مهمان ناخوانده دوباره زندگي را به خانه او باز مي گرداند. دختر كم كم دل بسته سياوش مي شود و يك شب اعتراف مي كند كه نامش رعناست. تمام اين مدت دروغ مي گفته، با جوان محبوبش از خانه فرار كرده بود و حافظه اش ايرادي ندارد. حورا به دنبال همسرش مي گردد و او را نمي يابد. خود را به بيمارستان مي رساند و شهرام منزلت بازيگر نقش سليمان به ياري اش مي آيد.
طلبه جوانی از قم به سمت نائین حرکت میکند و برای خرج سفر و تنها نماندن چند مسافر نیز سوار میکند. مسافرانی که هرکدام قصهای دارند و طلبه جوان هم ناخواسته درگیر قصههایشان میشود.
داستان این فیلم دربارهٔ یک مجرم زندانی است که به مدت ۲۴ ساعت از زندان مرخصی گرفته و در این مدت میکوشد به زعم خود، اسباب سوء استفاده از گروهی از مردم را فراهم آورد.
طاها رحماني، دانشجوي اخراجي از دانشگاه، به عنوان راننده در يك آژانس كار مي كند. او تحت تأثير دوست صميمي اش فؤاد و بر مبناي باورهاي شان رأساً تصميم به اصلاح جامعه و برخورد با كساني مي گيرند كه مشهور به ترويج فساد هستند. فؤاد تنها راه اصلاح جامعه را در اعمال خشونت مي داند و عقيده دارد جهان بايد از مظاهر غفلت پاك شود. از هيمن رو به دوستش مأموريت مي دهد تا زني تن فروش به نام آهو شريفي را كه با برادر كوچكش در محله آنها زندگي مي كند، بكشد. طاها به قصد كشتن آهو او را سوار اتومبيل آژانس مي كند اما با شنيدن حرف هاي زن كه حالا خود را آماده مردن نشان مي دهد درمي يابد كه او زن بيچاره و مستأصلي است و بنابراين از كشتن او صرف نظر مي كند. طاها در مراجعت كارت دانشجويي زن را كه داخل ماشين افتاده مي بيند. او از اين كه دوستش در كشتن آهو ناكام مانده عصباني مي شود و مي گويد كه او فريب حرف هاي آهو را خورده است. اما طاها تصميم مي گيرد ديگر مجري نظرهاي خشونت بار فؤاد نشود و تصميم مي گيرد كارت دانشجويي آهو را به او بدهد. وقتي در غياب آهو به منزل او مي آيد با هومان برادر آهو آشنا مي شود. مرد متمولي كه آهو را صيغه خود كرده از طريق پيشكارش سهيلي، از ماجراي آهو و طاها باخبر مي شود و دو مرد را اجير مي كند تا طاها را گوشمالي بدهند. وقتي مزاحمت هاي فؤاد كه جوان ديگري را براي آزار آهو انتخاب كرده، تكرار مي شود طاها، آهو و هومان را به خانه عمه اش مولودخانم مي برد اما در آنجا هم علاوه بر تكرار مزاحمت ها، با مخالفت شوهرعمه اش روبه رو مي شود و از طرف آدم هاي فؤآد روي صورت هومان اسيد مي پاشند. وقتي آهو از روي ناچاري شب را در پارك مي گذراند، همراه تعدادي زن ولگرد دستگير و بازداشت مي شود. به دستور مرد ثروتمند، سهيلي با دادن وثيقه او را آزاد مي كند و او را به آپارتماني مي برد كه قرار است مرد به آنجا بيايد. آهو مرد را مي كشد و سلاح مرد را به طاها كه در تعقيب او به آپارتمان آمده مي دهد و آنجا را ترك مي كند.