برچسب مهتاب نصیرپور

سینما متروپل 1401

این فیلم به ماجرای راه اندازی سینمای متروکه متروپل آبادان در دل جنگ و محاصره شهر می‌پردازد. چندین نفر می‌خواهند در بحبوحه محاصره، سالن متروپل را دوباره به زندگی برگردانند. این موقعیت به ظاهر کوچک، در بستر جنگ به حرکتی بزرگ و معنادار تبدیل می‌شود.

و خداوند عشق را آفرید 1384

داستان این مجموعه با آگاه شدن یک خانم وکیل به نام خورشید از وقایع زندگی آینده افراد از طریق آینه‌ای موروثی که دارای خصلتی عجیب است، آغاز می‌شود و هربار او را وارد درگیری‌های زندگی اشخاصی می‌کند که از فقدان عشق رنج می‌برند.

بی همه چیز 1399

در روستایی پیش از انقلاب فردی خان‌زاده با نام امیر به عنوان قاضی محلی در روستا فعالیت می‌کند و به خاطر سابقه خوبی که داشته، مردم به او اعتماد کامل دارند و بخش مهمی از کارهای روستا را به امیر سپرده‌اند. حال پس از سال‌ها یکی از اهالی روستا با نام لی لی که از روستا به خاطر تهمت مردم به فاحشه بودن رفته، به عنوان اشراف‌زاده به روستا برمی‌گردد و به مردم وعده می‌دهد که در صورت کشتن امیر، پول زیادی به آن‌ها خواهد داد…

مهتاب نصیرپور: وقتی مطالبه نکنیم، انگار همه چیز امن و امان است!

این بازیگر و مدرس تئاتر در گفتگو با ایسنا از بی‌اعتنایی مدیران هنری نسبت به حل مشکلات جامعه تئاتری انتقاد کرد، از سرخوردگی جوانان فعال در تئاتر ابراز تاسف کرد و پیشنهادهایی را برای اجرای نمایش در فضای باز به عنوان یک…

خودرو تهران-11 1376

در هر قسمت از این مجموعهٔ تلویزیونی، همراه با یک اتومبیل پراید هاچ‌بک که خرید و فروش می‌شود، به زندگی آدم‌های مختلفی با ماجراهای گوناگون وارد می‌شویم.

من ترانه پانزده سال دارم 1380

ترانه دانش آموز پانزده ساله اي است كه مادرش فوت كرده و پدرش در زندان است. او با مادربزرگش زندگي مي كند و دوست پدرش هر ماه درآمد ماشين پدر ترانه را براي آن ها مي آورد. امير به ترانه اظهار عشق مي كند و تصميم به ازدواج با او مي گيرد. اما مادر امير با اين ازدواج موافقت نمي كند. او سرانجام با سماجت هاي امير به ديدن ترانه مي رود و ترانه را راضي مي كند تا رضايت پدر را بگيرد. اما چون هر دو محصل هستند قرار بر صيغه ي محرميت مي شود تا بعد ازدواج دائم صورت گيرد. بعد از مدتي ترانه متوجه مي شود كه امير با چند دختر ارتباط غير اخلاقي دارد و با اين وضع تصميم به جدايي مي گيرد. ترانه و امير از هم جدا مي شوند و امير به آلمان مي رود، اما پس از مدتي ترانه مي فهمد كه باردار است او به مادر امير پناه مي برد، اما مادر امير با اينكه عضو انجمن حمايت از زنان است حرف ترانه را قبول نمي كند، اما ترانه زير بار تهمت نمي رود و حاضر به سقط بچه نمي شود، او بچه اش را به دنيا مي آورد و با مراجعه به دادگاه و انجام آزمايشات، مشخص مي شود كه بچه، قانوناً فرزند امير و ترانه است و ترانه بعد از مدت ها با دخترش به ديدن پدر مي رود.

مسافران 1370

مهتاب، خواهر ماهرخ به همراه شوهر و دو فرزندش از شمال به طرف تهران حركت مي كند تا آينه موروثي نوعروس خانواده را به مراسم ازدواج خواهرش برساند. در راه زني روستايي با آنها همسفر مي شود، اما همگي در تصادف با يك نفتكش جان مي دهند. خبر به خانواده مي رسد و عروسي به ماتم تبديل مي شود. گزارش هاي پليس اگرچه صحت تصادف و كشته شدن مسافران را نشان مي دهد، اثري از آينه موروثي پيدا نمي شود. در حالي كه همه اعضاي خانواده مرگ مسافران را پذيرفته اند خانم بزرگ دل به عزا نمي سپارد و انتظار مي كشد تا مهتاب با آينه نوعروس از راه برسد. به رغم نظر خانم بزرگ مراسم عزا برگزار مي شود و نزديكان از دست رفتگان، راننده نفتكش و شاگردش، مأموران و ديگران در مراسم شركت مي جويند. امام ماهرخ با حالي پريشان با لباس سفيد عروسي حاضر مي شود. در ميان عكس العمل هاي متفاوت حاضران ناگهان مهتاب و ديگر مردگان با آينه موروثي از راه مي رسند. انعكاس نور در آينه محفل آنها را غرق در روشنايي مي كند. مهتاب آينه را به ماهرخ مي سپارد تا مراسم عروسي برگزار شود.