برچسب منیر قیدی

لیلا حاتمی اولین بازیگر «دسته دختران»

به گزارش سینماخانه و به نقل از روابط عمومی؛ فیلم سینمایی «دسته دختران» دومین فیلم منیر قیدی به عنوان کارگردان است که به تهیه‌کنندگی محمدرضا منصوری ساخته می‌شود. تاکنون حضور لیلا حاتمی در این پروژه قطعی شده و او یکی از نقش‌های اصلی را ایفا خواهد کرد. «دسته دختران» روایتی از حماسه مقاومتِ ۳۴روزه شهر […]

«ویلایی‌ها»؛ تصویر ماندگاری در حافظه تاریخی سینمای ایران

هم‌زمان با گرامیداشت هفته دفاع مقدس، فیلم سینمایی «ویلایی‌ها» در محل موسسه سینماشهر به نمایش درآمد و پس از آن، با حضور مدیرعامل این موسسه و مدیران سازمان سینمایی، از منیر قیدی کارگردان این اثر تقدیر شد.

تاریخ بر سلحشوری این زنان گواهی خواهد داد / نمایش نیمه ی پنهان تاریخ دفاع مقدس بر پرده سینما / «ویلایی ها» قصه ای که داشت در پیچ و خم روزگار فراموش می شد

فیلم «ویلایی ها» در میان دلمشغولی های فراوانی که در سینمای ایران وجود دارد و در میان انبوه قصه های ناکجا آبادی در حال اکران در سینما قصه ی جذابی را از درون تاریخ معاصر مردم سرزمینمان روایت می کند که بهترین روزهای زندگی خود را با تلخ ترین حماسه ی شیرین پس از انقلاب اسلامی سپری کردند.

پسر مریم 1377

رحمان مؤذن نوجوان روستا با دیدن تابلوی تازه حضرت مریم که برای کلیسای روستا آورده شده، به یاد مادر خود می‌افتد. کشیش پیر برای آماده شدن کلیسا برای مراسم مذهبی، تصمیم می‌گیرد راه قنات قدیمی نزدیک کلیسا را باز کند. رحمان به او کمک کرده، اما پدرش او را سرزنش می‌کند. وقتی پدر رحمان برای تهیه وسایل لازم جهت مراسم ماه محرم از روستا بیرون می‌رود، رحمان هنگام اذان گفتن متوجه کشیش می‌شود که قصد نصب صلیب روی بام کلیسا را دارد ولی از نردبان می‌افتد و آسیب می‌بیند. رحمان کشیش را به بستر می‌برد و کشیش شمارهٔ تلفن برادرش ژرژ را به او می‌دهد. رحمان، برادر کشیش را تلفنی نمی‌یابد و به ارومیه می‌رود تا او را پیدا کند و در این مدت داوود دوست نابینایش را مأمور مراقبت از کشیش می‌کند. رحمان و ژرژ به روستا می‌آیند و ژرژ برادرش را به بیمارستان می‌برد و در غیاب کشیش، رحمان و داوود از کلیسا مراقبت می‌کنند. آن‌ها همه چیز را برای مراسم مذهبی کلیسا آماده می‌کنند، اما ژرژ خبر مرگ کشیش را می‌آورد. او کارت پستالی از حضرت مریم برای رحمان می‌آورد که کشیش آنرا قبل از مرگ، برای رحمان تهیه کرده بود.

این خانه دور است 1370

«رحیمه خانم» ساکنِ خانهٔ سالمندان می‌شود. خواهرخوانده‌اش «اقدس خانم» نیز علیرغم مخالفت فرزندانش، به او می‌پیوندد تا «رحیمه خانم» در خانه سالمندان احساس تنهایی و جدا افتادگی نکند. این دو در خانه سالمندان با «مینو خانم» که فرزندانش او را تنها گذاشته و به خارج رفته‌اند، آشنا می‌شوند. این سه نفر با کمک هم، محیط دلگیر و یکنواخت خانهٔ سالمندان را تغییر می‌دهند و فضایی شاد و پرنشاط و امید می‌سازند و ثابت می‌کنند که مشکل سالمندان را با محبت و توجه می‌توان حل کرد.

دسته دختران 1400

در بحبوحه‌ی حمله‌ی عراق به خرمشهر و کمبود سلاح و مهمات، تعدادی زن گروهی را تشکیل می‌دهند تا خود را به دژ ارتش برسانند و از آنجا اسلحه و ادوات جنگی به داخل شهر بیاورند.