تعصب 1396
دختر و پسری جوان که قصد ازدواج با یکدیگر را دارند اما در آزمایش ازدواج مشخص می شود که نمی شود با هم ازدواج کنند. چون هم خون هستند و خانواده هایشان با این ازدواج مخاف هستند.
دختر و پسری جوان که قصد ازدواج با یکدیگر را دارند اما در آزمایش ازدواج مشخص می شود که نمی شود با هم ازدواج کنند. چون هم خون هستند و خانواده هایشان با این ازدواج مخاف هستند.
ناخداحيدر با لنج خود مسافر و بارهاي تجارتي حمل مي كند. در يكي از سفرها دريا طوفاني مي شود و ناخدا براي نجات جان مسافرها اموال تاجري به نام غفور را به دريا مي ريزد. در پي شكايت غفور ناخدا را در پاسگاه ژاندارمري حبس مي كنند تا اينكه دوست قديمي اش، ناخدا اسماعيل كه در پايتخت اقامت دارد به بندر مي آيد و با پرداخت وجه جريمه حيدر را آزاد مي كند. ناخدا اسماعيل پسر جوانش را با خود آورده تا با همكاري ناخداحيدر از كشور خارج كند. اسماعيل فرزندش را در لنج حيدر مخفي مي كند و به بهانه سفر دريايي راهي مي شوند. در دريا اسماعيل با تهديد اسلحه نقشه خود را با ناخدا در ميان مي گذارد، اما حيدر زير بار نمي رود و كش مكش آغاز مي شود كه نتيجه آن كشته شدن فرزند اسماعيل است.
براي آشتي سلمان و صالح، دو برادر كهن سال كه طايفه هايشان با يكديگر تعارض دارند، اسماعيل، پسر سلمان و رابعه، دختر صالح به عقد هم درمي آيند. اما شب عروسي، غسان، پسر بزرگ صالح و همراهان موتور سوارش عروسي را با آتش زدن و زخمي كردن سلمان و كشتن گروهي از مردم به هم مي ريزند. قادر پسر ديگر صالح در تباني با غسان بر تغيير دادن وصيت نامه ي پدرشان كه غسان را از ارث محروم كرده خواهرش عاطفه را از منزل شوهرش جلال مي ربايد. نرگس، همسر قادر، نزد رابعه مي رود و او را از محل پنهان كردن عاطفه مطلع مي كند. رابعه نيز اسماعيل و جلال را خبر مي كند تا به محل موردنظر بروند. آنها عاطفه را نمي يابند. قادر نيز كه به غيبت نرگس شك كرده عاطفه را در محل اختفايش نمي يابد. جلال و قادر متوجه مي شوند غسان زودتر از آنها عاطفه را ربوده است. او كه از زمان وصلت عاطفه و جلال، به دليل توجه بيش از حد پدرش به جلال، حسادت كرده و به دليل درگيري هايش به زندان افتاده، تصميم دارد از جلال انتقام بگيرد. قادر، كه در مقابل برادر خود را مغبون مي بيند، به كمك جلال براي يافتن عاطفه پا پيش مي گذارد. آن دو در خانه ي غسان با گردن بند خونين عاطفه روبرو مي شوند و او را كشته شده مي پندارند. اسماعيل خشمگين با غسان و افرادش درگير و كشته مي شود. قادر با راهنمايي يكي از افراد غسان به محل استقرار او مي رود و به كمك جلال همسرش را مي يابد.
آريان شاداب، دانشجوي رشته معماري، با دنيا ـ همكلاسي اش ـ قصد ازدواج دارد.آريان كه در بنگاه معاملات ملكي پدرش كار مي كند به خانواده دنيا دروغ مي گويد كه پدر و مادرش فرانسه هستند و منتظر بازگشت آن هاست. او كه بيكار است، براي تهيه هزينه ازدواج، دنبال كار مي گردد. پيرمردي به نام ساكت كه قبلاً بازيگر و وكيل بوده قصد استخدام يك خانه شاگرد دختر را دارد، اما صاحب خانه ـ ملك تاج ـ كه با او سر لج بازي دارد قصد استخدام خدمتكار پسري را دارد. چند روز بعد ملك تاج، آريان و دنيا را كه براي كار به خانه آن ها رفته اند مي بيند و به ترفندي براي ديدن خانه، سرآشنايي را با آريان باز مي كند و پس از پي بردن به اين كه او بيكار است پيشنهاد مي كند در عوض خدمت به او ماهي پانصد هزار تومان حقوق مي دهد. پس از مدتي آريان كه با ديدن ثروت ملك تاج وسوسه شده، با هدف صاحب شدن پول و اموال او به ملك تاج پيشنهاد ازدواج مي دهد. ساكت كه از اول مخالف حضور آريان در آن خانه بوده به شيوه خود به گوش همه مي رساند كه او با ملك تاج ازدواج كرده. با فهميدن اين مسأله توسط خانواده ي دنيا، زندگي آريان به هم مي ريزد. ساكت به آريان مي گويد كه بيماري قلبي ملك تاج ساختگي است و او در تله اين زن افتاده. آريان كه حالا به ملك تاج بي علاقه شده، خيلي اتفاقي پي مي برد كه 38 سال پيش ساكت و ملك تاج با هم ازدواج كرده اند، اما در همان شب اول از هم جدا شده اند و به مرور نسبت به هم رفتاري خصمانه پيدا كرده اند و ازدواج ملك تاج با آريان هم از سر لجبازي بوده است. نهايتاً ساكت و ملك تاج پي مي برند كه با يكديگر علاقه مندند و اين بار آريان و دنيا با هم ازدواج مي كنند.
يك گروه سلطنت طلب به عمليات ورود و توزيع مواد مخدر مشغولند. محمود، مأمور مبارزه با مواد مخدر، دو تن از اعضاي گروه به نام سهراب و جواد را تعقيب مي كند. سهراب دستگير مي شود و جواد مي گريزد. تشكيلات سلطنت طلب براي خنثي كردن اقدامات محمود، رويا، همسر سابق او را كه به توصيه تشكيلات و سازمان امنيت با محمود ازدواج كرده بوده است به ايران فرامي خواند تا به بهانه فرزندش امير، به محمود نزديك شود و ميزان اطلاعات او را درباره تشكيلات دريابد. محمود زن را از خود مي راند. گروه سلطنت طلب محمود را مي ربايد و رويا را مأمور مي كند تا براي جلب اعتماد محمود او را نجات بدهد. محمود پس از فرار حيله را در مي يابد و از محل اختفاي رهبر تشكيلات، فرهمند، با خبر مي شود. فرهمند قبل از دستگيري دستور قتل رويا را صادر مي كند، اما محمود به موقع سر مي رسد و در يك عمليات قهرمانانه رويا و امير را نجات مي دهد. رويا روانه زندان مي شود.
حاج عنايت، مرد شصت ساله ثرومتمندي، قصد فروش خانه بزرگ و قديمي اش را دارد كه با مقاومت همسرش روبرو مي شود. عنايت در آژانس املاكش با دختر از فرنگ برگشته اي به نام دنيا آشنا مي شود كه خواهان خريدن خانه قديمي اوست. عنايت او را راضي مي كند در يكي از آپارتمان هايي كه ساخته مستقر شود تا اگر معامله او با مشتري اول سرنگرفت، خانه را به دنيا بفروشد. عنايت كه به دنيا علاقه مند شده، همسر و دخترش را براي زيارت يك ماهه به سوريه مي فرستد. از سوي ديگر خانه بزرگ را تخليه و به آپارتماني در همسايگي دنيا اسباب كشي مي كند. رابطه او و دنيا هر روز صميمانه تر مي شود و عنايت سعي مي كند از نظر ظاهر به مردي جوان پسند و مورد علاقه دنيا تبديل شود. بالاخره پس از اينكه موهايش را رنگ كرده و ريش هايش را تراشيده، از دنيا خواستگاري مي كند و او را به عقد خود درمي آورد، به اين شرط كه خانه قديمي را به نام دنيا كند. همسر و دختر عنايت از سفر برمي گردند، در حالي كه از ازدواج دنيا و حاجي خبر ندارند. زن گلايه مي كند كه عنايت قول داده بود خانه را نفروشد. يك شب كه عنايت و دنيا با هم در خانه تنها هستند همسر و فرزندان عنايت سر مي رسند و دنيا به آنها مي گويد كه همسر رسمي حاجي است. زندگي عنايت از هم مي پاشد و خانواده اش او را ترك مي كنند. در اين بين حاجي متوجه رابطه مشكوك يكي از دوستانش با دنيا مي شود و با دنيا مشاجره مي كند و دنيا خانه را ترك مي كند. عنايت روزگار بدي را مي گذراند، تا اينكه با دنبال كردن ردپاي دنيا به زيرزمين خانه قديمي مي رود و در آنجا با ديدن آلبوم عكس هاي دنيا متوجه مي شود او از اقوام آن مرد غريبه است. دنيا سر مي رسد و به عنايت مي گويد صاحب اصلي خانه است؛ خانه اي كه متعلق به پدر دنيا بوده و عنايت پس از انقلاب مالك آن شده است. دنيا مي گويد همه اين كارها را انجام داده تا خانه قديمي شان را دوباره به دست آورد. حاج عنايت تنها و سرگردان زير باران مي ماند.
سینماپرس: منوچهر مصیری کارگردان سینما در خصوص اولویت های سازمان سینمایی دولت در دوره جدیدو تغییرات در مدیریت میانی این سازمان گفت: سینمای کشور امروز نیازمند مدیرانی است که شرایط روحی و روانی و اقتصادی سینماگران را درک کند. ما نیاز به مدیری داریم که برخاسته از دل سینما باشد و با معضلات سینماگران دردآشنا باشد تا بتواند مرهمی بر آلام ایشان شود.