برچسب منصور نواصری

سما در آتش 1390

جوانی به نام بهزاد به عنوان مسئول بخشی از یک پروژۀ پاکسازی مین و تفحص پیکر شهدا در جنوب است و همسرش لعیا که خود اصلیتی جنوبی دارد همراه او است. لعیا نمایندۀ مردم روستاهای محروم منطقه است که عمدتاً نیازمند آبرسانی اند. از سوی دیگر مهندس رزمجو که خود از رزمندگان دوران جنگ بوده در حال انجام ساخت سدی بزرگ است تا عملیات آبرسانی به روستاها محقق شود. این دو پروژۀ همزمان مخاطراتی دارد؛ زیرا....

شیپورچی 1393

فیلم، داستان۴ سرباز گروهان موزیک را روايت مي كند كه در آستانه تحویل پادگان به فرمانده جدید ، هر کدام به دلایلی از پادگان فرار می کنند و در جاده منتهی به تهران با راننده خودرویی آشنا می شوند که از قضا عازم تهران است . عزیز آقا از کسانی است که در دوران دفاع مقدس پای راست خود را تقدیم وطن کرده و هنوز هم با یادگارهای آن دوران حشر و نشر دارد از این رو ۴ سرباز نیز او را در دیدارهایی که وی در تهران دارد همراهی می کنند. عزیز آقا همچون پدری مهربان ، زمانیکه پای درد و دل های سربازان فراری می نشیند آنها را هدایت کرده و مشکلاتشان را حل می کند و همین سبب می شود تا جوان ها علاقه خاصی به وی داشته باشند بی آنکه بدانند در پایان سفر و مجاب شدن آنها به بازگشت به پادگان کسی که منتظر دیدار با آنها است سرهنگ عزیز ، فرمانده جدید پادگان خواهد بود.

دولت مخفی 1392

مجموعه تلویزیونی دولت مخفی روایتی داستانی دارد و فیلمنامه آن بر اساس خاطرات مستند برخی ازآزاده‌ها نگاشته شده‌است. بعضی شخصیت‌های این مجموعه تلویزیونی حقیقی هستند و از آن‌ها می‌توان به سید آزادگان سید علی اکبر ابوترابی اشاره کرد.پژمان بازغی (سعید) از بازیگرهای اصلی این مجموعه است، او که از جوانان جنوب کشور است با شروع جنگ، پدر خود را از دست می‌دهد. در واقع پدر او مفقود می‌شود و سعید برای نجات جان بقیه اعضای خانواده، آن‌ها را به شمال کشور می‌آورد. اما خودش در این منطقه نمی‌ماند و بین جبهه و شمال در رفت و آمد است تا این که در یکی از عملیات‌ها به اسارت درمی‌آید و بعد از اسارت اوست که ادامه داستان مجموعه تلویزیونی در اردوگاه‌های عراقی روایت می‌شود. لاله اسکندری نیز در این مجموعه تلویزیونی نقش شخصیتی به نام پروانه را بازی می‌کند. سعید به پروانه علاقه‌مند است، اما هر بار که این دو نفر تصمیم به ازدواج می‌گیرند، اتفاقی باعث می‌شود تا این ازدواج صورت نگیرد.

لژیونر 1396

داستان سریال لژیونر در مورد دو دوست قدیمی به نام بهمن با بازی حسن پور شیرازی و توفیق با بازی محمدرضا شریفی‌نیا است که همچون دو برادر زیر نظر یک پدر بزرگ شده‌اند اما شخصیت‌های متفاوتی دارند حسن پورشیرازی نقش مجری ورزشی تلویزیون را ایفا می‌کند که به تازگی بازنشسته شده‌است و همچون بهرام شفیع که به صداقت و شرافت فوتبال اهمیت می‌دهد، یک برنامهٔ اینترنتی به نام «کارت زرد» به راه انداخته‌است که در آن مباحث و مسائل فوتبال را مطرح می‌کند. اما در نقطه مقابل او محمدرضا شریفی‌نیا به عنوان یک دلال فوتبال که یک تنه می‌تواند پشت صحنه فوتبال را بچرخاند ظاهر شده‌است.

در میان خاکستر 1395

خرمشهر بین سالهای ۱۳۵۷ تا ۱۳۵۹ یکی از پر التهاب ترین روزهای خود را می گذراند و یکی از دراماتیک ترین شخصیت ها در بستر این وقایع شهید مهدی آلبوغبیش است . مهدی آلبوغبیش ، معلمی است که نقش فعالی در مبارزات انقلابی پیش از پیروزی انقلاب اسلامی دارد . پس از پیروزی انقلاب و با حمله رژیم بعث به خرمشهر ، مقاومت جوانان خرمشهری حول محور شهید محمدعلی جهان آرا ، شهید عبدالرضا موسوی و شهید مهدی آلبوغبیش شکل می گیرد و همین گروه های مقاومت با تجهیزات اندکی که دارند در برابر ارتش بعث که تصور تصرف چند ساعته خرمشهر را در ذهن دارد می ایستند و مقاومت چهل روزه ی خرمشهر را رقم می زنند. مقاومتی که هم اکنون نیز می تواند سرمشق جوانان قرار گیرد و امثال شهید مهدی آلبوغبیش را به مبدل به الگویی ماندگار برای جوانان ایران کند.

به وقت شام 1396

حسن و علی، پدر و پسر خلبانی هستند که مأموریت ویژه آن‌ها به پرواز درآوردن یک هواپیمای ایلوشین در تَدمُر به سمت دمشق است. آن‌ها باید مردم تحت ظلم داعش را به وسیله این پرواز نجات دهند اما در این راه مشکلات زیادی در انتظار آنها است....

ماجرای نیمروز: رد خون 1397

روایت کلی این فیلم پیرامون اتفاقات بعد از پایان جنگ ایران و عراق در سال ۱۳۶۷ و عملیات مرصاد است. نیروهای امنیتی ایران متوجه حضور نفوذی‌های سازمان مجاهدین خلق پس از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ توسط ایران در جبهه می‌شوند. با ارسال دو مأمور امنیتی به بغداد می‌خواهند قبل از شروع عملیات فروغ جاویدان ، عباس زریباف فرمانده این عملیات را ترور کنند. اما داستان طور دیگری رقم می‌خورد.

تخته گاز 1397

«سیلمان»، (سام درخشانی) مرد میانسالی است که همراه همسرش (الهام حمیدی) و دختر و پسر نوجوانش زندگی می کند. سلیمان سرد مزاج است و گویا روابط گرم زناشویی بین او و همسرش برقرار نیست. همسرش شب ها در هال، روی کاناپه می خوابد و او روی تخت، در اتاق خواب. سلیمان در یک آژانس هواپیمایی کار می کند که در آن یکی از کارمندان (کامبیز دیرباز) عاشق یکی دیگر از کارمندان (لیلا اوتادی) شده و با جواب رد او رو به رو می شود. کامبیز دیرباز، عاشق شکست خورده متوجه می شود که اوتادی با رئیس شرکت (داریوش فرهنگ) دستش در یک کاسه است و به کمک سلیمان پی می برد که آقای رئیس در قاچاق دختران به دوبی نقش دارد. آنها برای خنثی کردن این نقشه ی زشت، وارد عمل شده و متوجه می شوند که اشتباه کرده اند و داریوش فرهنگ یک وطن پرست دو آتشه است که مرد عرب را در آب انداخته و اسکانس ها را هم به آب می سپارد. سلیمان و همکارش خوشحال از این پیروزی، آقای رئیس را بغل می کنند. روز بعد سلیمان و همسرش در لباس عروس و داماد (؟؟؟ بعد از سالها زندگی مشترک) در آژانس هواپیمایی حاضر شده و داریوش فرهنگ هم از پیش خود برای لیلا اوتادی و کامبیز دیرباز حلقه خریده و دست آنها می کند و قصه تمام می شود.